روشن است از نور رویش دیدهٔ بینای ما
خلوت میخانهٔ عشق است دایم جای ما
آفتابی در ازل خوش سایه ای برما فکند
تا ابد روشن بُود این روی مه سیمای ما
ذوق ما داری بیا با ما در این دریا در آ
تا به عین ما نصیبی یابی از دریای ما
در سر ما عشق زلفش دیگ سودا می پزد
بس سری در سر رود گر این بود سودای ما
از لطیفی آن یکی با هر یکی یکتا شده
جان فدای لطف آن یکتای بی همتای ما
بلبل مستیم و درگلشن نوائی می زنیم
رونقی دیگر گرفت این گلشن غوغای ما
مجلس عشقست و رندان مست و سید در حضور
روضهٔ رضوان بود این جنت المأوای ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف شور و شوق عشق میپردازد و از نور و زیبایی معشوق سخن میگوید. فضای شعر به گونهای است که میخانه عشق به عنوان محل تجمع عاشقان معرفی میشود و شاعر از دعوت دیگران برای پیوستن به این خوشی و شور میگوید. عشق او به معشوق چنان است که همچون دیگ سوزان در دل او میجوشد و زیبایی معشوق را بیهمتا میداند. همچنین، او به حال رندان مست که در مجلس عشق حضور دارند اشاره میکند و گلشن عشق را به عنوان مکانی میشمارد که در آن رونق و سرُور وجود دارد.
هوش مصنوعی: نور چهرهاش بر ما تابیده و ما با دیدگان روشن خود میتوانیم ببینیم که همیشه در خلوت میخانهی عشق حضوری دائمی داریم.
هوش مصنوعی: در آغاز، خورشیدی خیرخواه سایهای بر ما افکنده است که تا ابد، چهرهی زیبای ما را درخشان و روشن نگهمیدارد.
هوش مصنوعی: اگر از شوق ما با ما به این دریا بیایی، به طور طبیعی تو هم از معارف و علم ما بهرهمند خواهی شد.
هوش مصنوعی: در دل ما عشق او مانند دیگ جوشانی است که مشغول پختن است. اگر این آرزو و عشق ما باشد، پس چه بسا که سر بیش از این ما را بسوزاند.
هوش مصنوعی: از زیبایی خاص او، هر کسی به نوعی منحصر به فرد و یکتا شده و جانم را فدای محبت بینظیر او میکنم.
هوش مصنوعی: ما در دل گلستان شاد و سرخوش هستیم و با آواز خود جانی تازه به این باغ میبخشیم و حالا این گلستان به واسطهی صدای ما پر از شور و نشاط شده است.
هوش مصنوعی: مجلس عشق محلی است پر از رندان شاد و خمار، و در این مکان، سید در میان بهشت رضوان حضور دارد که جنت واقعی ما همین جاست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
رنج تن دور از تو ای تو راحت جانهای ما
چشم بد دور از تو ای تو دیده بینای ما
صحت تو صحت جان و جهانست ای قمر
صحت جسم تو بادا ای قمرسیمای ما
عافیت بادا تنت را ای تن تو جان صفت
[...]
روشنست از نور رویش دیدهٔ بینای ما
درهٔ بیضا بود غواص این دریای ما
جملهٔ عالم وجودی یافته از جود او
خوش بود این خلقت او راست بر بالای ما
گر دوای درد دل خواهی در این دریا نشین
[...]
گل درین گلشن کجا دارد سر پروای ما
خار هم از سرکشی کی می رود در پای ما
گر بمستی آرزوی ابر و باران می کنم
سنگ می بارد زابر پنبه بر مینای ما
در شکست ما فراقت هیچ تقصیری نکرد
[...]
راز دل را می توان دریافت از سیمای ما
نشأه می تابد چو رنگ از پرده مینای ما
قهرمان عدل چون پرسش کند روز حساب
از بهشت عافیت خاری نگیرد پای ما
گر چه او هرگز نمی گیرد ز حال ما خبر
[...]
گشت یکشب در میان، وصل بت رعنای ما
کربلایی شد پلاس تیرهبختیهای ما!
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.