بنده ایم و عابد و معبود اوست
بلکه معدومیم ما موجود اوست
گر کسی راهست مقصودی دگر
عارفان را از همه مقصود اوست
جود او بخشید عالم را وجود
نیک دریابش که عین جود اوست
این و آن نقش خیالی بیش نیست
آنکه هست و باشد و هم بود اوست
سر نهاده پیش او بر خاک راه
ساجدیم و حضرت مسجود اوست
حکم میخانه به ما انعام کرد
آنکه ما را این عطا فرمود اوست
نعمت الله جان به جانان داد و رفت
نزد یاران عاقبت محمود اوست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان توحید و تعلق بندگان به خداوند میپردازد. او تصریح میکند که وجود انسانها تنها از آنِ خداست و تمام چیزها جز نقشهایی خیالی نیستند. در حالی که عارفان همهٔ مقصودشان خداوند است، باید به عظمت و جود او پی برد که عالم را به وجود آورده است. شاعر با اشاره به عبودیت و بندگی در برابر خدا، به این نکته میپردازد که انسانها ساجدی هستند در برابر کسی که مسجود است. در انتها، شاعر از عطای الهی و رحمت خدا سخن میگوید که جان را به جانان بخشیده و در نهایت، به مقام محمود رسیده است.
هوش مصنوعی: ما بندگان و عبادتکنندگان او هستیم، اما در حقیقت وجود ما تنها به خاطر وجود اوست و خود ما چیزی نداریم.
هوش مصنوعی: اگر کسی در زندگی هدفی دارد، برای عارفان، همهی اهداف به او برمیگردد.
هوش مصنوعی: بخشش و generosity او به جهان وجود ارزشمندی داده است؛ پس باید او را درک کنی، چرا که خود او نشانهای از این بخشش است.
هوش مصنوعی: این و آن تنها یک تصور و خیال هستند؛ آنچه واقعی و موجود است، فقط اوست که همواره وجود دارد.
هوش مصنوعی: ما پیش پای او زانو زدهایم و خاک زمین را سر گذاشتهایم، و او خود، معشوق و مورد پرستش ماست.
هوش مصنوعی: کسی که نعمت و بزرگی به ما بخشید، خود اوست که درباره میخانه و شادمانی ما تصمیم گرفته است.
هوش مصنوعی: نعمت الله زندگیاش را به محبوب خود تقدیم کرد و به جمع دوستانش پیوست، در نهایت او به مقام محمود و شایستهای دست یافت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساقیا در جام من ریز آب رز
زان بضاعت ده که عشرت سود اوست
در جهان چون آب رز معلوم نیست
آتشی کز زلف ساقی دود اوست
از تمام انبیا مقصود اوست
بود موجودات را موجود اوست
نه سپهر از اختر مسعود اوست
هفت دریا جرعه یک جود اوست
گفت ای شه مرگ من از بودِ اوست
خود سیاه این روز من از دود اوست
جمله عالم عابد و معبود اوست
هر چه بینی ساجد و مسجود اوست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.