ما را چو ز عشق راحتی هست
از هر دو جهان فراغتی هست
از عشق هزار شکر داریم
از عقل ولی شکایتی هست
چه قدر عمل چه جای علم است
ما را ز خدا عنایتی هست
از عقل به جز حکایتی نیست
آری که ورا حکایتی نیست
این بحر محیط بیکران است
تا ظن نبری که غایتی هست
جانان بستان و جان رها کن
زیرا که در آن حکایتی هست
بشنو سخنی ز نعمت الله
گر ذوق ورا روایتی هست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و راحتی حاصل از آن سخن میگوید و میگوید که عشق باعث آسودگی خاطر و فراغت از دنیای مادی شده است. او بر این باور است که شکر گزاری از عشق مهمتر از شکایات عقل است و به عمل و علم اهمیت چندانی نمیدهد. شاعر به بیپایانی حقیقت عشق اشاره میکند و میگوید که هیچ محدودیتی در آن وجود ندارد. در نهایت، او تاکید میکند که رهایی از جانی که درگیر دنیا است، اصلیترین نعمت عشق است و به شنوندگان توصیه میکند تا به این بهترین حالتها گوش دهند.
هوش مصنوعی: ما از عشق به یک نوع آرامش رسیدهایم که باعث شده از نگرانیهای هر دو جهان آزاد باشیم.
هوش مصنوعی: ما از عشق هزاران خوشحالی داریم، اما از عقل برخی نارضایتیها وجود دارد.
هوش مصنوعی: عمل ما چقدر مهم است و علم ما چه ارزشی دارد، تنها عنایت خداوند است که به ما لطف میکند.
هوش مصنوعی: عقل تنها داستان و حکایتی به همراه دارد و فراتر از آن، حقیقتی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: این دریا بینهایت است، پس گمان نکن که پایانی برای آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: عشق را از معشوق بگیر و دل را آزاد بگذار، چون در این کار داستانی نهفته است.
هوش مصنوعی: به سخنانی درباره نعمتهای خداوند گوش فرا ده، زیرا اگر ذوق و حال خوبی داری، این داستانها برایت حاوی پیامهایی هستند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرمابه سه داشتم به لوهور
وین نزد همه کسی عیان است
امروز سه سال شد که مویم
مانندهٔ موی کافرانست
بر تارک و گوش و گردن من
[...]
زان چشم پر از خمار سرمست
پر خون دارم دو دیده پیوست
اندر عجبم که چشم آن ماه
ناخورده شراب چون شود مست
یا بر دل خسته چون زند تیر
[...]
آن کز می خواجگی است سرمست
بر وی نزنند عاقلان دست
بیآنکه کسی فکند او را
از پایهٔ خود فروفتد پست
مرغی که تواش همای خوانی
[...]
تا در نفسم عنایتی هست
فتراک تو کی گذارم از دست
ذاتی که چو بخت نور جان است
جانی که چو بخت خود جوان است
از لطف بهار در بهار است
وز فضل جهان در جهان است
در ناصح دین مگر یقین است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.