قطره و دریا همه از ما بود
آب عین قطره و دریا بود
موج دریائیم و دریا عین ما
عین ما بر ما حجاب ما بود
چشم عالم روشنست از نور او
دیده ای بیند که او بینا بود
ز آفتاب حسن او هر ذره ای
در نظر چون ماه خوش سیما بود
در دو عالم هرچه آید در نظر
حضرت یکتای بی همتا بود
دل به میخانه کشد ما را مدام
میل رند مست با مأوا بود
در همه جا نعمت الله را بجو
جای این بی جای ما هر جا بود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی ارتباط میان انسان و خداوند میپردازد و به این نکته اشاره میکند که هر دو با یکدیگر همسان هستند و وجود آنها به یکدیگر وابسته است. او بر این باور است که خداوند، سرچشمه نور و زیبایی است و هر چیزی که در جهان وجود دارد، نشانهای از جمال و عظمت اوست. شاعر در تعابیر خود به حس مذهبی و حال و هوای دلنشین اشاره میکند که انسان را به سمت عشق و معرفت خداوند میکشاند. در نهایت، او به جستوجو در نعمتهای الهی در سراسر جهان تأکید میکند و میگوید که هر جا که باشیم، آن نعمتها جاری است.
هوش مصنوعی: قطره و دریا هر دو از وجود ما ناشی میشوند؛ همانگونه که قطره و دریا هر دو نوعی آب هستند.
هوش مصنوعی: ما مانند موجهای دریا هستیم و خود دریا معرف ماست. در واقع، دریا که نماد ماست، حجاب و پوشش ما نیز محسوب میشود.
هوش مصنوعی: چشمهای این جهان به نور او روشن است و تنها اوست که میتواند ببیند، زیرا بینا و داناست.
هوش مصنوعی: از تابش زیبایی او، هر ذرهای در نظر مانند ماهی دلربا به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: در هر دو جهان، هر چیزی که به ذهن میرسد، تنها و بینظیر در نظر خداوند است.
هوش مصنوعی: دل ما همیشه به میخانه میکشد و میل به خوشی و مستی ما را به جایی امن و آرام میبرد.
هوش مصنوعی: در هر مکانی به دنبال نعمتهای خدا باش، و به جای اینکه در این مکان کمبودها و نارساییها را جستجو کنی، هر جا که بودی را قدر بدان.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر که سرگردان این سودا بود
از دو عالم تا ابد یکتا بود
هر که نادیده در اینجا دم زند
چو حدیث مرد نابینا بود
کی تواند بود مرد راهبر
[...]
من چو لب گویم، لبِ دریا بود
من چو لا گویم مراد الّا بود
چون منی را حد این سودا بود
لاف این حضرت زدن یارا بود
کون جامع جامع اسما بود
مظهر او مجمع اشیاء بود
آفتابی تافته بر آینه
نور او زان نور مه سیما بود
در ازل رندی که با ما باده خورد
[...]
بس لطیف و روشن و زیبا بود
روح قدسی را درو مأوا بود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.