با رخ او قمر چه کار آید
با لب او شکر چه کار آید
آفتابی چو رو به ما بنمود
نور دور قمر چه کار آید
گنج اسما تمام یافته ایم
کیسه پر سیم و زر چه کار آید
ما چو در یتیم یافته ایم
صدف پر گهر چه کار آید
دست با عشق در کمر داریم
تاج شه با کمر چه کار آید
عقل مخمور درد سر دارد
این چنین دردسر چه کار آید
نعمت الله حریف مجلس اوست
غیر ساقی دگر چه کار آید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از زیباییها و معانی عشق سخن میگوید و به توصیف محبوب خود میپردازد. او با اشاره به ویژگیهای محبوب، بیان میکند که جمال آن معشوق حتی تمامی زیباییها و ثروتها را تحتالشعاع قرار میدهد و هیچ چیز نمیتواند به پای او بیاید. شاعر به حالت عشق و خلسه درونی اشاره کرده و میگوید که در این حالت، دیگر چیزها و نعمتهای مادی بیمعنی هستند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در این عشق، فقط وصال و حضور محبوب اهمیت دارد و جز او هیچ چیز دیگری ارزش ندارد.
هوش مصنوعی: چهره زیبای او چه نیازی به روشنایی ماه دارد و لبهای شیرین او چه نیازی به شکر دارد؟
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید بر ما تابش نور میاندازد، نور ماه در دوردست به چه کار میآید؟
هوش مصنوعی: ما به گنج معانی و دانش دست یافتهایم، پس داشتن کیسهای پر از نقره و طلا چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: ما مانند یتیمی هستیم که دریا صدفی پر از گوهر پیدا کرده است، اما نمیدانیم با آن چه کنیم.
هوش مصنوعی: ما با عشق و محبت دست در دست هم داریم و به مقام و بزرگی خود افتخار میکنیم، اما تاج و مقام شاهی چه ارزشی دارد وقتی که به کمر ما گره نخورده است؟
هوش مصنوعی: عقل نشئه و مست شده، و به خاطر این حالت، دچار دردسر و مشکل است. حالا چه فایدهای دارد که در این وضع به دردسر بیفتد؟
هوش مصنوعی: نعمتهای خداوند مهمان و رفیق مجلس او هستند و دیگر هیچ کس به جز ساقی در این مهمانی کارایی ندارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.