عمر ما رفته بود باز آمد
کار بی ساز ما به ساز آمد
جان هجران کشیده دلخوش شد
مژدهٔ وصل دل نواز آمد
هر که ابروی یار ما را دید
یافت محراب و در نماز آمد
عشق سرمست ملک دل بگرفت
لشگر او به ترکتاز آمد
شادمانیم و عاقبت محمود
غم نداریم چون ایاز آمد
دل به دلبر سپرده ایم دگر
خاطر از هر چه بود باز آمد
ناز آغاز کرد باز آن یار
نعمت الله در نیاز آمد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از لحظهٔ شگفتانگیز وصالی میگوید که بعد از دوران دوری و هجرانی طولانی رخ میدهد. دلش با مژدهای از وصال دلبر خوشحال میشود و میداند که عشق و زیبایی یار او را به خود مشغول کرده است. او در این حال، نگران غمها نیست و احساس شادکامی و خوشبختی میکند. شاعر در پایان با اشاره به یاری سوگلی و دلسوز خود، از این نعمت و نیاز شادمانی اش میگوید.
هوش مصنوعی: زندگی ما گذشته بود، اما دوباره برگشت و مشکلات ما به نوعی حل شد.
هوش مصنوعی: دل محزون و غمزده، با آمدن خبر رویارویی محبوب، خوشحال و شادمان شده است.
هوش مصنوعی: کسی که ابروی محبوب ما را مشاهده کرد، به آرامش و حالت عبادت دست پیدا کرد.
هوش مصنوعی: عشق به شدت به قلب من چنگ انداخته و لشکری از احساسات و هیجانات با تهاجم خود را نمایان کرده است.
هوش مصنوعی: ما شاد هستیم و دلنگرانی برای آینده نداریم، چون ایاز به ما ملحق شده است.
هوش مصنوعی: دل را به معشوق سپردهایم و دیگر به هیچ چیز دیگر فکر نمیکنیم.
هوش مصنوعی: دوست دلربا دوباره ناز و کرشمهاش را آغاز کرده و در حال ابراز نیاز و درخواست است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون گه رفتنش فراز آمد
به سوی حضرتش نیاز آمد
چون بدین گفتنم نیاز آمد
مثلی لایقم فراز آمد
عارف اندر نشاط و ناز آمد
تا به منزل برفت و باز آمد
زانچنان بیهشی چو باز آمد
قطره اش بحر پر ز راز آمد
گر چه خالی ز برگ و ساز آمد
نه به حکم تو رفت و باز آمد؟
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.