مشکلات ما چو حل ، وا کرده اند
صحن ما را پر ز حلوا کرده اند
آفتابی بی غباری رو نمود
کی شود پنهان چو پیدا کرده اند
در همه آئینه رو بنموده اند
این نظر با چشم بینا کرده اند
جام می ما را عطا فرموده اند
دیگران گرچه تمنا کرده اند
مو به مو زلف بتان بگشوده اند
اهل دل را نیک شیدا کرده اند
دل به میخانه کشد جان نیز هم
گوئیا میلی به مأوا کرده اند
نعمت الله را چه زان بخشیده اند
بعد از آن با ما کرمها کرده اند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف مشکلات و موانع زندگی میپردازد که به طرز معجزهآسا و به کمک الطاف الهی حل شدهاند. او به زیبایی و روشنایی درونی اشاره میکند که با ظهور آفتاب و ناپدید شدن غبار، نمایان شده است. با اشاره به آیینهها، بیان میکند که حقیقت و زیبایی در همه جا منعکس شده است و دل اهل دل را با می و شادی و شیدایی پر میکند. او همچنین به عطاهایی که بر دلهای مشتاق نازل شده و کرمهایی که شامل حالش شده، افتخار میکند. به طور کلی، غزل فضایی روحانی و شاداب را ترسیم میکند که در آن بشارت به حل مشکلات و ظهور نعمتها وجود دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که مشکلات ما حل میشود، گویی همه چیز را برای ما فراهم کردهاند و زندگیامان شیرین و راحت میشود.
هوش مصنوعی: خورشیدی بدون هیچگونه ابر و غباری ظاهر شده است. چه زمانی میتواند پنهان شود، وقتی که همه چیز به روشنی و وضوح دیده شده است؟
هوش مصنوعی: در همۀ آینهها، این تصویر نمایان شده است و با چشم بصیر، این نظر را به تماشا گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: دیگران هستند که به ما جام می دادهاند، هر چند که خودشان خواستهاند آن را برای ما فراهم کنند.
هوش مصنوعی: اهل دل را با زلف های پری وشان، به طور کامل و جزئی جذاب کردهاند و به این وسیله به آنها حالتی خوش و سرمست دادهاند.
هوش مصنوعی: دل به میخانه کشیده میشود و جان نیز گویی تمایل به آرامش و مکانی برای استراحت دارد.
هوش مصنوعی: خداوند نعمتهای خود را به ما بخشیده و پس از آن بر ما بزرگواری و لطف فراوانی کرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آفتابی را هویدا کرده اند
نور چشم ماه پیدا کرده اند
صورت و معنی به هم آراستند
این و آن گوئی که یکتا کرده اند
مجلس مستانه ای بنموده اند
[...]
هر کرا مشغول دنیا کرده اند
جان او مغضوب مولی کرده اند
سرمه بر آن چشم شهلا کردهاند
فتنهای خوابیده برپا کردهاند
مهر تو در سینهٔ من بافتند
گنج در ویرانه پیدا کردهاند
نه تو را او خویش را اهل هوس
[...]
ظلمتی از شب چوبر پا کرده اند
شمع هم بهرت مهیا کرده اند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.