فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱ - شهریاری پنجسالهٔ شهرو، فرمان پلی دیگر بر دجله و آیین تخت شاپور خردسال
به شاهی برو آفرین خواندند
همه مهتران گوهر افشاندند
یکی موبدی بود شهرو به نام
خردمند و شایسته و شادکام
بیامد به کرسی زرین نشست
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۲ - تاخت طایر غسانی بر طیسفون و اسارت نوشه، زادن ملکه و محاصرهٔ شاپور در دژ یمن
چو یک چند بگذشت بر شاه روز
فروزنده شد تاج گیتی فروز
ز غسانیان طایر شیردل
که دادی فلک را به شمشیر دل
سپاهی ز رومی و از قادسی
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۳ - نگرستن ملکه از باروی دژ به شاپور، پیام شبانهٔ دایه و پیمان مهر و وصلت
به شبگیر شاپور یل برنشست
همی رفت جوشان کمانی به دست
سیه جوشن خسروی در برش
درفشان درفش سیه بر سرش
ز دیوار دژ مالکه بنگرید
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۴ - مست کردن طایر و سپاهش به نبید، شبیخون شاپور به دژ، برکندن کتف و سوختن گل نوبهار
ز خاور چو خورشید بنمود تاج
گل زرد شد بر زمین رنگ ساج
ز گنجور دستور بستد کلید
خورش خانه و خمهای نبید
بدژدر هرانکس که بد مهتری
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۵ - سفر نهانی شاپور به روم در کسوت بازرگان، دوختن در پوست خر و تاختن قیصر بر ایران
چنان بد که یک روز با تاج و گنج
همی داشت از بودنی دل به رنج
ز تیره شب اندر گذشته سه پاس
بفرمود تا شد ستارهشناس
بپرسیدش از تخت شاهنشهی
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۶ - رازگشایی شاپور بر کنیزک، سوگند رازداری، رهایی از چرم خر با شیر و تدارک گریز از روم
چنین تا برآمد برین چندگاه
به ایران پراگنده گشته سپاه
به روم آنک شاپور را داشتی
شب و روز تنهاش نگذاشتی
کنیزک نبودی ز شاپور شاد
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۷ - گریز نهانی شاپور و دختر قیصر، فرود به خان باغبان و خبر ویرانی ایران
چو بر زد سر از برج شیر آفتاب
ببالید روز و بپالود خواب
به جشن آمدند آنک بودی به شهر
بزرگان جوینده از جشن بهر
کنیزک سوی چاره بنهاد روی
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۸ - شاپور مهمان باغبان: سپردن مهر به موبدانموبد، شادی و گریستن او و وصف سوار و یار
ببود آن شب و خورد و گفت و شنید
سپیده چو از کوه سر بر کشید
چو زرین درفشی برآورد راغ
بر میهمان شد خداوند باغ
بدو گفت روز تو فرخنده باد
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۹ - یافتن فر شاپور، گرد آمدن سپاه در سورستان و فرمان بستن راه طیسفون از قیصر
چو پالیزبان گفت و موبد شنید
به روشن روان مرد دانا بدید
که آن شیردل مرد جز شاه نیست
همان چهر او جز در گاه نیست
فرستادهای جست روشنروان
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۰ - غفلت قیصر در طیسفون، شبیخون شبانهٔ شاپور و گرفتار کردن قیصر و نامدارانش
بسی برنیامد برین روزگار
که شد مردم لشکری شش هزار
فرستاد شاپور کارآگهان
سوی طیسفون کاردیده مهان
بدان تا ز قیصر دهند آگهی
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۱ - نامهٔ پیروزی شاپور به مهتران، تاجگذاری در طیسفون و مکافات قیصر با مهار خر
چو شب دامن روز اندر کشید
درفش خور آمد ز بالا پدید
بفرمود شاپور تا شد دبیر
قلم خواست و انقاس و مشک و حریر
نوشتند نامه به هر مهتری
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۲ - تاختن شاپور به مرز روم، گرفتاری قیصر، کینخواهی یانس و گریز او، کشتار رومیان و سوختن صلیب
عرضگاه و دیوان بیاراستند
کلید در گنجها خواستند
سپاه انجمن شد چو روزی بداد
سرش پر ز کین و دلش پر ز باد
از ایران همی راند تا مرز روم
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۳ - تاجگذاری برانوش، نامهٔ زنهارخواهی به شاپور و پاسخ گشادهروی شاه
یکی مرد بود از نژاد سران
هم از تخمهٔ نامور قیصران
برانوش نام و خردمند بود
زبان و روانش پر از بند بود
بدو گفت لشکر که قیصر تو باش
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۴ - پذیرش باژ روم و واگذاری نصیبین، گشودن شهر نافرمان، مرگ قیصر و بنیاد شهرهای اسیران
برانوش چون پاسخ نامه دید
ز شادی دل پاکتن بردمید
بفرمود تا نامداران روم
برفتند صد مرد زان مرز و بوم
درم بار کردند خروار شست
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۵ - دعوی پیغمبری مانی نزد شاپور، شکست در مناظره با موبد و پوستکندن او
ز شاهیش بگذشت پنجاه سال
که اندر زمانه نبودش همال
بیامد یکی مرد گویا ز چین
که چون او مصور نبیند زمین
بدان چربه دستی رسیده به کام
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۶ - سپردن تاج شاپور به اردشیر جوان، پیمان پسر خردسال، اندرز داد و مرگ شاه
ز شاپور زانگونه شد روزگار
که در باغ با گل ندیدند خار
ز داد و ز رای و ز آهنگ اوی
ز بس کوشش و جنگ و نیرنگ اوی
مر او را به هر بوم دشمن نماند
[...]
