رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۵۴
هر آن کریم که فرزند او بلاده بود
شگفت باشد کو از گناه ساده بود
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۳ - زادن سیاوش، پرورشش به دست رستم، بازگشت به کاووس و آغاز دلباختگی سودابه
بهر کنج در سیصد استاده بود
میان در سیاووش آزاده بود
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۲۸ - آگهی مرگ لهراسپ و اسارت دختران، و کشته شدن سی و هشت پسر گشتاسپ در نبرد با ارجاسپ
سر نیزه و گرز خم داده بود
همه دشت پر کشته افتاده بود
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۴ - شکار بهرام گور با آزاده، چالش ناممکن تیر و کشتن چنگزن
کجا نام آن رومی آزاده بود
که رنگ رخانش به می داده بود
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۲ - شکار بهرام گور، پریدن طغری و خواستگاری سه دختر برزین
که خاقان چینش فرستاده بود
یکی تخت با تاج بیجاده بود
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۳۸ - نامهٔ فغفور چین به بهرام گور، دعوت به چین و پاسخ سرافرازانهٔ نرفتن
به نزدیک شنگل فرستاده بود
همانا ز ایران تهمزاده بود
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۵ - دیدار خسرو و بهرام چوبین در نهروان، رد آشتی و ستیزه بر شاهی، و بریدن کمند تاج
که ساسان شبان و شبان زاده بود
نه بابک شبانی بدو داده بود
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۵۵ - آگاهی گستهم از کشتن بندوی، شوریدن بر پرویز و زناشویی با گردیه
تو گفتی نه از خواهرش زاده بود
نه از بهر او تن به خون داده بود
فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۲ - نشستن کیخسرو بر تخت پیل و زدن مهره، فراخوان مهتران و آرایش سپاه برای جنگ افراسیاب
به مرزی که لشکر فرستاده بود
بسی پند و اندرزها داده بود
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۶۱ - بازگشت کسری به مداین و دوران داد و آبادانی
بسی نرم پیغامها داده بود
ز چیزی که پیشش فرستاده بود
عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۴ - بردن گلشاه را از حی
چنین چند گه کس فرستاده بود
ز هر گونه پیغامها داده بود
عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۲۴ - رفتن شاه شام به دیدن گلشاه
بگفت این و آنچ فرستاده بود
بدو داد آنچ او بدو داده بود
عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۳۹ - چو گفت این، بگفتش که ای رادمرد
روانی که در محنت افتاده بود
بدان باز دادم که او داده بود
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۳۰ - جنگ دوم گرشاسب با سالاران بهو
به تو دیده امروز بنهاده بود
به کین در کمین گاهت استاده بود
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۶۳ - شگفتی جزیره درخت واق واق
همه کُه چنان روشن و ساده بود
که یک میل ازو تابش افتاده بود
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۶۵ - دیدن گرشاسب دخمه سیامک را
در آن کُه بسی کان سنباده بود
هم الماس ویاقوت بیجاده بود
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۷۵ - بازگشت گرشاسب از هند به ایران
برو هر چه مهراج شه داده بود
هم از بهر اثرط فرستاده بود
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۷۵ - بازگشت گرشاسب از هند به ایران
مرورا یکی دخت ازاده بود
که مه دل ز خوبی بدو داده بود
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۰۶ - پذیره شدن شاه روم گرشاسب را
درش بر شبه در و بیجاده بود
زمینش همه مرمر ساده بود
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۱۶ - پند دادن گرشاسب نریمان را
وگر خیل دشمن پیاده بود
صف رزم بر دشت ساده بود
