بخش ۱۲ - شکار بهرام گور، پریدن طغری و خواستگاری سه دختر برزین
به روز سدیگر برون رفت شاه
ابا لشکر و ساز نخچیرگاه
بزرگان ایران ز بهر شکار
به درگاه رفتند سیصد سوار
ابا هر سواری پرستنده سی
ز ترک و ز رومی و از پارسی
پرستنده سیصد ز ایوان شاه
برفتند با ساز نخچیرگاه
ز دیبا بیاراسته صد شتر
رکابش همه زر و پالانش در
ده اشتر نشستنگه شاه را
به دیبا بیاراسته گاه را
به پیش اندر آراسته هفت پیل
برو تخت پیروزه همرنگ نیل
همه پایهٔ تخت زر و بلور
نشستنگه شاه بهرام گور
ابا هر یکی تیغزن صد غلام
به زرین کمرها و زرین ستام
صد اشتر بد از بهر رامشگران
همه بر سران افسر از گوهران
ابا بازداران صد و شست باز
دو صد چرغ و شاهین گردنفراز
پساندر یکی مرغ بودی سیاه
گرامیتر آن بود بر چشم شاه
سیاهی به چنگ و به منقار زرد
چو زر درخشنده بر لاژورد
همی خواندش شاه طغری به نام
دو چشمش به رنگ پر از خون دو جام
که خاقان چینش فرستاده بود
یکی تخت با تاج بیجاده بود
یکی طوق زرین زبرجد نگار
چهل یاره و سی و شش گوشوار
شتروار سیصد طرایف ز چین
فرستاد و یاقوت سیصد نگین
پس بازداران صد و شست یوز
ببردند با شاه گیتی فروز
بیاراسته طوق یوز از گهر
بدو اندر افگنده زنجیر زر
بیامد شهنشاه زین سان به دشت
همی تاجش از مشتری برگذشت
هرانکس که بودند نخچیرجوی
سوی آب دریا نهادند روی
جهاندار بهرام هر هفت سال
بدان آب رفتی به فرخنده فال
چو لشکر به نزدیک دریا رسید
شهنشاه دریا پر از مرغ دید
بزد طبل و طغری شد اندر هوا
شکیبا نبد مرغ فرمانروا
زبون بود چنگال او را کلنگ
شکاری چو نخچیر بود او پلنگ
سرانجام گشت از جهان ناپدید
کلنگی به چنگ آمدش بردمید
بپرید بر سان تیر از کمان
یکی بازدار از پس اندر دمان
دل شاه گشت از پریدنش تنگ
همی تاخت از پس به آواز زنگ
یکی باغ پیش اندر آمد فراخ
برآورده از گوشهٔ باغ کاخ
بشد تازیان با تنی چند شاه
همی بود لشکر به نخچیرگاه
چو بهرام گور اندر آمد به باغ
یکی جای دید از برش تند راغ
میان گلستان یکی آبگیر
بروبر نشسته یکی مرد پیر
زمینش به دیبا بیاراسته
همه باغ پر بنده و خواسته
سه دختر بر او نشسته چو عاج
نهاده به سربر ز پیروزه تاج
به رخ چون بهار و به بالا بلند
به ابرو کمان و به گیسو کمند
یکی جام بر دست هر یک بلور
بدیشان نگه کرد بهرام گور
ز دیدارشان چشم او خیره شد
ز باز و ز طغری دلش تیره شد
چو دهقان پرمایه او را بدید
رخ او شد از بیم چون شنبلید
خردمند پیری و برزین به نام
دل او شد از شاه ناشادکام
برفت از بر حوض برزین چو باد
بر شاه شد خاک را بوسه داد
چنین گفت کای شاه خورشیدچهر
به کام تو گرداد گردان سپهر
نیارمت گفتن که ایدر بایست
بدین مرز من با سواری دویست
سر و نام برزین برآید به ماه
اگر شاد گردد بدین باغ شاه
به برزین چنین گفت شاه جهان
که امروز طغری شد از من نهان
دلم شد ازان مرغ گیرنده تنگ
که مرغان چو نخچیر بد او پلنگ
چنین پاسخ آورد برزین به شاه
که اکنون یکی مرغ دیدم سیاه
ابا زنگ زرین تنش همچو قیر
همان چنگ و منقار او چون زریر
بیامد بران گوزبن بر نشست
بیاید هماکنون به بختت به دست
همانگه یکی بنده را گفت شاه
که رو گوزبن کن سراسر نگاه
بشد بنده چون باد و آواز داد
که همواره شاه جهان باد شاد
که طغری به شاخی برآویختست
کنون بازدارش بگیرد به دست
چو طغری پدید آمد آن پیر گفت
که ای بر زمین شاه بیبار و جفت
پی مرزبان بر تو فرخنده باد
همه تاجداران ترا بنده باد
بدین شادی اکنون یکی جام خواه
چو آرام دل یافتی کام خواه
شهنشاه گیتی بران آبگیر
فرود آمد و شادمان گشت پیر
بیامد همانگاه دستور اوی
همان گنج داران و گنجور اوی
بیاورد برزین می سرخ و جام
نخستین ز شاه جهان برد نام
بیاورد خوان و خورش ساختند
چو از خوردن نان بپرداختند
ازان پس بیاورد جامی بلور
نهادند بر دست بهرام گور
جهاندار بهرام بستد نبید
از اندازهٔ خط برتر کشید
چو برزین چنان دید برگشت شاد
بیامد به هر جای خمی نهاد
چو شد مست برزین بدان دختران
چنین گفت کای پرخرد مهتران
بدین باغ بهرامشاه آمدست
نه گردنکشی با سپاه آمدست
هلا چامه پیش آور ای چامهگوی
تو چنگ آور ای دختر ماهروی
برفتند هر سه به نزدیک شاه
نهادند بر سر ز گوهر کلاه
یکی پای کوب و دگر چنگزن
سه دیگر خوشآواز لشکر شکن
به آواز ایشان شهنشاه جام
ز باده تهی کرد و شد شادکام
بدو گفت کاین دختران کیند
که با تو بدین شادمانی زیند
چنین گفت برزین که ای شهریار
مبیناد بیتو کسی روزگار
چنان دان که این دلبران منند
پسندیده و دختران منند
یکی چامهگوی و یکی چنگزن
سیم پای کوبد شکن بر شکن
چهارم به کردار خرم بهار
بدین سان که بیند همی شهریار
بدان چامهزن گفت کای ماهروی
بپرداز دل چامهٔ شاه گوی
بتان چامه و چنگ برساختند
یکایک دل از غم بپرداختند
نخستین شهنشاه را چامهگوی
چنین گفت کای خسرو ماهروی
نمانی مگر بر فلک ماه را
به شادی همان خسرو گاه را
به دیدار ماهی و بالای ساج
بنازد بتو تخت شاهی و تاج
خنک آنک شبگیر بیندت روی
خنک آنک یابد ز موی تو بوی
میان تنگ چون شیر و بازو ستبر
همی فر تاجت برآید به ابر
به گلنار ماند همی چهر تو
به شادی بخندد دل از مهر تو
دلت همچو دریا و رایت چو ابر
شکارت نبینم همی جز هژبر
همی مو شکافی به پیکان تیر
همی آب گردد ز داد تو شیر
سپاهی که بیند کمند ترا
همان بازوی زورمند ترا
به درد دل و مغز جنگاوران
وگر چند باشد سپاهی گران
چو آن چامه بشنید بهرام گور
بخورد آن گران سنگ جام بلور
بدو گفت شاه ای سرافراز مرد
چشیده ز گیتی بسی گرم و سرد
نیابی تو داماد بهتر ز من
گو شهریاران سر انجمن
بمن ده تو این هر سه دخترت را
به کیوان برافرازم اخترت را
به دو گفت برزین که ای شهریار
بتو شاد بادا می و میگسار
که یارست گفت این خود اندر جهان
که دارد چنین زهره اندر نهان
مرا گر پذیری بسان رهی
که بپرستم این تخت شاهنشهی
پرستش کنم تاج و تخت ترا
همان فر و اورنگ و بخت ترا
همان این سه دختر پرستندهاند
به پیش تو بر پای چون بندهاند
پرستندگان را پسندید شاه
بدان سان که از دور دیدش سه ماه
به بالای ساجند و همرنگ عاج
سزاوار تختاند و زیبای تاج
پسانگاه گفتش به بهرام پیر
که ای شاه دشمنکش و شیرگیر
بگویم کنون هرچ هستم نهان
بد و نیک با شهریار جهان
ز پوشیدنی هم ز گستردنی
ز افگندنی و پراگندگی
همانا شتربار باشد دویست
به ایوان من بندهگر بیش نیست
همان یاره و طوق و هم تاج و تخت
کزان دختران را بود نیکبخت
ز برزین بخندید بهرام و گفت
که چیزی که داری تو اندر نهفت
بمان تا بباشد همانجا به جای
تو با جام می سوی رامش گرای
بدو پیر گفت این سه دختر چو ماه
به راه کیومرث و هوشنگ شاه
ترا دادم و خاک پای تواند
همه هر سه زنده برای تواند
مهین دخترم نام ماهآفرید
فرانک دوم و سیوم شنبلید
پسندیدشان شاه چون دیدشان
ز بانو زنان نیز بگزیدشان
به برزین چنین گفت کاین هر سه ماه
پسندید چون دید بهرامشاه
بفرمود تا مهد زرین چهار
بیارد ز لشکر یکی نامدار
چو هر سه مه اندر عماری نشست
ز رومی همان خادم آورد شست
به مشکوی زرین شدند این سه ماه
همی بود تا مستتر گشت شاه
بدو گفت برزین که ای شهریار
جهاندار و دانا و نیزهگزار
یکی بندهام تا زیم شاه را
نیایش کنم خاک درگاه را
یکی بنده تازانهٔ شاه را
ببرد و بیاراست درگاه را
سپه را ز سالار گردنکشان
جز از تازیانه نبودی نشان
چو دیدی کسی شاخ شیب دراز
دوان پیش رفتی و بردی نماز
همی بود بهرام تا گشت مست
چو خرم شد اندر عماری نشست
بیامد به مشکوی زرین خویش
سوی خانهٔ عنبر آگین خویش
چو آمد یکی هفته آنجا ببود
بسی خورد و بخشید و شادی نمود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
خاقان چین (اشاره) برزین کیومرث (اشاره) هوشنگ (اشاره) ماهآفرید فرانک شنبلید بهرام گور
هوش مصنوعی: بهرام گور، شاه ایران، به همراه لشکری بزرگ برای شکار به دشت میرود و در این سفر با سه دختر زیبا از برزین، دهقان زرتشتی، رو به رو میشود. او در حین شکار طغری را میبیند که توجهاش را جلب میکند. در باغی که دختران برزین نشستهاند، بهرام با دیدن زیبایی آنها دلش در تنگی میشود و از برزین درخواست میکند که او را به دخترانش برساند. برزین دخترانش را به بهرام معرفی میکند و به او خبر میدهد که شاه میتواند به عنوان دامادش یکی از آنها را انتخاب کند. بهرام دختران را میپسندد و در نهایت با آنها قرار ازدواج میگذارد و به شادی مینشیند.
هوش مصنوعی: در روز دیگری، شاه به همراه سپاه و تجهیزات شکار، از قصر بیرون رفت.
هوش مصنوعی: بزرگان ایران به خاطر شکار به درگاه شاه رفتند و سیصد سوار همراهشان بودند.
هوش مصنوعی: در کنار هر سوار، سی نفر خدمتگزار و شکارچی از ترک، رومی و پارسی حضور دارند.
هوش مصنوعی: سیصد شکارچی از کاخ شاه به سمت جایی برای شکار رفتند و ساز و ادوات لازم برای شکار را همراه داشتند.
هوش مصنوعی: بهرام گور با صد شتر تزئین شده و زینتداده به دیبا (نوعی پارچه زربافت) به شکار میرود، که هر یک از شترها زین و وسائل گرانبهایی بر دوش دارند.
هوش مصنوعی: ده شتر برای نشستن شاه آماده شده است و جایی که او مینشیند، با دیبا (پارچهای زینتی) تزیین شده است.
هوش مصنوعی: برای تخت پیروزه بهرام گور، هفت فیل آراسته شده است که به رنگ نیل (آب) بوده و جلوهای خاص به آن بخشیده است.
هوش مصنوعی: همه پایههای تخت شاه بهرام گور از طلا و بلور ساخته شده است.
هوش مصنوعی: هر یک از این شمشیرزنان، صد غلام دارند که کمربندهای زرین و لباسهای زرین به تن کردهاند.
هوش مصنوعی: صد شتر برای خوشگذرانندگان در حال آمادهسازی است و همه بر سرشان تاجهایی از جواهرات دارند.
هوش مصنوعی: بهرام گور دارای صد و شست باز و دو صد پرندهٔ دیگر مانند شاهین است که همگی برای شکار آماده هستند.
هوش مصنوعی: در میان پرندگان، مرغی سیاه وجود داشت که برای شاه از همهٔ آنها باارزشتر و گرانبهاتر بود.
هوش مصنوعی: پرندهای سیاه که در دستان و با منقار زردش است، شبیه به زر درخشان روی زمینهای آبی رنگ (لاژورد) به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: شاه طغری نام او را به خاطر دو چشمانش که به رنگ خون و مانند دو جام (جامها) هستند، صدا میزند.
هوش مصنوعی: خاقان چین، یعنی پادشاه چین، یک تخت و تاجی زیبا و بدون عیب برای بهرام فرستاده است.
هوش مصنوعی: یک طوق (گردنبند) طلایی که از سنگهای زبرجد درست شده و در مجموع دارای چهل یاره (گوشواره) و سی و شش گوشواره است.
هوش مصنوعی: بهرام گور مانند شتر، سیصد نوع جواهرات و زیورآلات از چین فرستاد که شامل سیصد یاقوت به شکل نگین نیز بود.
هوش مصنوعی: پس صد و شست یوز را به همراه بازداران به سوی شاه (بهرام گور) که فرمانروای جهان است، بردند.
هوش مصنوعی: به طوق یوز (یوز پلنگ) که از جواهرات زینتیافته بود، زنجیری از طلا آویزان کرده بود.
هوش مصنوعی: شاهنشاه با این وضعیت به دشت آمد و تاجش که از ستاره مشتری است، بر سرش قرار گرفت.
هوش مصنوعی: هر کسی که به شکارچیان و شکارگاهها رفت، به سوی آب دریا روی آورد.
هوش مصنوعی: بهرام، شاه جهان، هر هفت سال یکبار به آن دریا میرفت تا به فال خوب و نیکویی نائل شود.
هوش مصنوعی: وقتی که سپاه به نزدیک دریا رسید، شاه به تماشای دریا رفت و دید که پر از پرنده است.
هوش مصنوعی: طبل را زد و پرچم (طغری) را در آسمان به اهتزاز درآورد. هیچ پرندهای برتر از او وجود نداشت و او از همه آنها بالاتر و فرمانروا بود.
هوش مصنوعی: چنگال او به شکل کلنگ شکاری بود و مانند ابزار شکار (نخچیر) بود، همانند پلنگ که شکارچی ماهری است.
هوش مصنوعی: در پایان، کلنگ شکاری که در دست او بود، به زمین افتاد و او از دنیای محسوس غایب شد.
هوش مصنوعی: بهرام گور به سرعت و چابکی مانند تیر از کمان میپرد و از کسی میخواهد که او را در این عمل متوقف کند یا او را باز دارد.
هوش مصنوعی: دل شاه به خاطر پریدن طغری (نوجوان یا قهرمان) ناراحت و نگران شد و به همین دلیل به شتاب و با صدای زنگ به دنبال او رفت.
هوش مصنوعی: در یکی از بخشهای وسیع باغ، کاخی بهخوبی ساخته شده است که از گوشهٔ باغ نمایان است.
هوش مصنوعی: بهرام گور به همراه تعدادی از جنگجویانش به شکارگاه رفتند و لشکری را تشکیل دادند.
هوش مصنوعی: بهرام گور که به باغ وارد شد، مکان سبز و خوشی را دید که از دور به نظر میرسید مثل جلگهای پر از گیاهان و درختان سرسبز.
هوش مصنوعی: در میان باغ گل، یک آبگیر وجود دارد و در کنار آن، یک مرد سالخورده نشسته است.
هوش مصنوعی: زمین او را با پارچهای نرم و زربافت آراستهاند و همه باغ پر از گل و زیباییهایی است که مورد معامله و خواست مردم است.
هوش مصنوعی: سه دختر بر او (بهرام گور) نشستهاند که مانند عاج (فیل) سفید و زیبا هستند و بر سرشان تاجی از جنس طلا و جواهر به شکل پیروزی (به معنای موفقیت یا زیبایی) قرار دارد.
هوش مصنوعی: دختران زیبایی چون بهار هستند و چهرهٔ آنها بلند و زیباست، ابروهایشان مانند کمان خمیده و موهایشان چون کمند، نرم و دلرباست.
هوش مصنوعی: بهرام گور هر یک از دختران را که زیبایی او مانند یک جام بلورین است، با دقت و توجه مینگرد.
هوش مصنوعی: چشمان بهرام گور از دیدن آن دختران خیره و حیرتزده شد و دلش از شکوه و زیبایی طغری (دختر جوان) و دیگر دختران اندوهگین و غمگین گردید.
هوش مصنوعی: وقتی دهقانی با智慧 به بهرام گور نگاه کرد، از ترس چهرهاش مانند چهارپایان وحشی (شنبلید) تغییر کرد.
هوش مصنوعی: پیر خردمندی به برزین گفت که دل شاه، از بدی و نارضایتی در وضعیت ناگواری است.
هوش مصنوعی: برزین به سرعت و مانند باد از کنار حوض رفت و به احترام شاه، خاک را بوسه زد.
هوش مصنوعی: او (شاعر) به شاه (بهرام گور) میگوید که ای شاه با چهره مانند خورشید، سپهر (آسمان) به خواستهها و آرزوهای تو توجه کرده و آنها را برآورده میکند.
هوش مصنوعی: نمیتوانم بگویم باید اینجا باشی، چون در این مرز من دو صد سوار دارم.
هوش مصنوعی: اگر برزین، که شخصیتی برجسته و شجاع است، در این باغ شاه شاد شود، به اندازهای خوشبخت میشود که نام و تصویر او همانند نور ماه بر خواهد آمد.
هوش مصنوعی: شاه جهان به برزین گفت که امروز طغری (گوشوارهای برای سر) از من پنهان شده است.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر آن پرندهٔ شکارچی تنگ شده است، زیرا پرندگان مانند شکارگاه، به او آسیب میزنند و گرفتار او میشوند مثل اینکه پلنگی به آنها حمله کند.
هوش مصنوعی: برزین، به شاه میگوید که اکنون یک پرندهٔ سیاه را دیده است.
هوش مصنوعی: پرندهای که برزین مشاهده کرده، بدنی طلایی و زنگدار دارد که سخت سیاه به نظر میرسد، و همچنین چنگال و منقار او مانند زریر، یعنی بسیار تیز و تند است.
هوش مصنوعی: بهرام گور به سمت گوزن آمد و بر آن نشست، و اکنون این گوزن به تو (به بخت تو) خواهد رسید.
هوش مصنوعی: شاه به یکی از غلامانش گفت که به سمت گوزن برو و تمام توجهت را به آن معطوف کن.
هوش مصنوعی: بنده به سرعت و به مانند باد رفت و فریاد زد که همیشه پادشاه جهان، زنده و شاد باشد.
هوش مصنوعی: طغری، پرندهای که به شاخهای آویخته، اکنون باید بازداشته شود و در دست نگه داشته شود.
هوش مصنوعی: هنگامی که طغری (پرندهای بزرگ) ظاهر شد، آن پیرمرد گفت که ای شاه زمین، بدون همسر و پسر، مجبور به زندگی هستی.
هوش مصنوعی: برای مرزبان (فرمانده) تو، خوشبختی و شادی آرزو میکنم و همه تاجداران (اشراف و بزرگان) هم تسلیم تو هستند.
هوش مصنوعی: اکنون که به این خوشحالی دست یافتهای، یک جام بیاور و بنوش، زیرا با آرامش دل، از زندگی و لذتها بهرهبرمندی.
هوش مصنوعی: پادشاه جهان در کنار برکهای فرود آمد و از اینکه به چنین جایی رسیده، خوشحال شد.
هوش مصنوعی: در همان لحظه، پیامی از سوی او (بهرام گور) به گنجداران و گنجورانش رسید.
هوش مصنوعی: برزین می سرخ و جام نخستین را از شاه جهان آورد.
هوش مصنوعی: برزین سفرهای با غذا آورد و وقتی که نان را خوردند، سفره را چیدند.
هوش مصنوعی: پس از آن، جام بلوری به بهرام گور ارائه کردند و آن را بر دست او گذاشتند.
هوش مصنوعی: بهرام گور، شاه جهان، از شراب ناب نوشید و آن را از حد معمول فراتر برد.
هوش مصنوعی: برزین وقتی این صحنه را دید، خوشحال برگشت و به هر جا سلامی با احترام داد.
هوش مصنوعی: برزین وقتی که تحت تأثیر شراب و خوشحالی قرار گرفت، به دختران گفت: ای مهتران (سرآمدان)، شما بسیار باهوش و خردمند هستید.
هوش مصنوعی: به این باغ، بهرام شاه آمده است، نه به منظور جنگ و گردنکشی همراه سپاه، بلکه برای شادی و سرمستی.
هوش مصنوعی: ای چامهگوی (شاعر و سراینده شعر) ، به سرعت چامه (غزل یا شعر) را جلو بیاور و ای دختر زیبا، چنگ (ساز موسیقی) را هم بیاور.
هوش مصنوعی: سه دختر به نزد شاه رفتند و کلاهی از گوهرهای گرانبها را بر سر او گذاشتند.
هوش مصنوعی: یک نفر پا به پا میکوبد، دیگری ساز میزند و سه نفر دیگر با صدای دلانگیز خود، لشکر را میشکنند و با آواز خود فضای شادابی ایجاد میکنند.
هوش مصنوعی: بهرام گور با شنیدن آواز آنها، جامی پر از شراب نوشید و شاد و خوشحال شد.
هوش مصنوعی: برزین به شاه میگوید که این دختران چه کسی هستند که با تو در این شادی و خوشحالی به سر میبرند.
هوش مصنوعی: برزین به شهریار میگوید که بدون تو، هیچکس در این دنیا نمیتواند زندگی خوبی داشته باشد و هیچچیز در غیاب تو معنا ندارد.
هوش مصنوعی: بدان که این دلبران (عاشقانهها) برای من بسیار دلپذیر و دختران هم از آنِ من میباشند.
هوش مصنوعی: یکی نوازندهٔ چام است و دیگری چنگزن، که سازساز با پای نقرهای خود بر زمین میکوبد و موزیک میسازد.
هوش مصنوعی: بهرام گور، مانند بهار خوشحال و خرم است و اینطور به نظر میرسد که او نیز به شکلی شاداب و با طراوت زندگی را میگذراند.
هوش مصنوعی: به آن زن چامهزن (شعرخوان) گفت: ای دختر زیبای من، دل را از غم و اندوه بپرداز و با قافیههای شیرین شاهانه صحبت کن.
هوش مصنوعی: چهرههای زیبا، ساز و آواز را به وجود آوردند و هر کدام از غم و اندوه دل خود رها شدند.
هوش مصنوعی: نخستین پادشاه که به او چامهگوی (شاعر) گفته میشود، به خسرو ماهروی (خسرو زیبا) اینگونه گفت.
هوش مصنوعی: شما تا ابد در عشق و زیبایی ماه، که نماد خسرو (شاید اشاره به بهرام گور) است، باقی خواهید ماند و تنها آن زمان به شادی میرسید که در عالم بالا، زیبایی او را ببینید.
هوش مصنوعی: به خاطر دیدن محبوبی چون تو، ماه به آسمان میخیزد و به خاطر تو، تخت و تاج شاهی بر افراشته میشود.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که شب هنگام چهرهٔ زیبای تو را ببیند و خوشحال است از آنکه عطر موی تو را حس کند.
هوش مصنوعی: در میان تنگی، چون شیر با قدرت و بازوهایی قوی، همواره تاج تو بر فراز قرار میگیرد و به آسمان میرسد.
هوش مصنوعی: چهرهٔ تو مانند گلنار (درختی با گلهای قرمز) است و به خاطر زیباییات دلها شاد و خندان میشوند.
هوش مصنوعی: دل تو به وسعت دریا است و پرچم تو مانند ابر، ولی نمیبینم که شکار تو چیزی جز هژبر (دشمن) باشد.
هوش مصنوعی: تو با تیر و کمان به شکار میروی و چنان به دقت و توانایی تیر خود را پرتاب میکنی که گویا موها را به دو نیم تقسیم میکند و در نتیجه، غافلگیرانه شیر به آب میافتد و به داد تو پاسخ میدهد.
هوش مصنوعی: سپاهی که نگاه کند و تو را در دام کمند ببیند، همانند بازوی نیرومند تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: حالت و احساس جنگاوران را که دچار درد و رنج هستند نمیتوان نادیده گرفت، حتی اگر سپاه آنها قوی و بزرگ باشد.
هوش مصنوعی: بهرام گور، با شنیدن آن شعر، جام بلوری را که سنگینی خاصی داشت، سرکشید.
هوش مصنوعی: به بهرام گور گفته میشود: ای مرد معتبر و برجسته که بسیاری از تجربههای تلخ و شیرین زندگی را چشیدهای.
هوش مصنوعی: هیچ دامادی بهتر از من را نخواهی یافت، ای شاه، زیرا من از میان شهریاران، برترین هستم و شایستهترین گزینه برای این دختران.
هوش مصنوعی: به من این سه دخترت را بده تا با ستارهات در آسمان کیوان یعنی در بهترین جایگاه اجتماعی و مقام عالی از آنها بهرهمند شوم.
هوش مصنوعی: برزین به شهریار میگوید، ای پادشاه، امیدوارم که همواره شاد باشی و از شراب و میگساری بهرهمند شوی.
هوش مصنوعی: کسی که در جهان وجود دارد و میتواند چنین شجاعت و جرأت پنهانی داشته باشد، در واقع همان یار است.
هوش مصنوعی: اگر مرا مانند راهی بپذیری، من این تخت پادشاهی را پرستش میکنم.
هوش مصنوعی: من به خاطر تو، تاج و تخت و مقام تو را ستایش میکنم و همچنین زیبایی و شانس تو را تمجید میکنم.
هوش مصنوعی: این سه دختر مانند خدمتکاران پیش تو ایستادهاند و از تو پرستش میکنند.
هوش مصنوعی: شاه پرستندگان را به اندازهای پسندید که از دور، آنها را چون سه ماه زیبای درخشنده دید.
هوش مصنوعی: این دختران در بالای ساجند (درختی با شاخههای بلند و زیبا) نشستهاند و به رنگ عاج (رنگ سفید و زیبا) هستند، بنابراین برای نشستن بر تخت و رسیدن به تاج (سلطنت) شایسته و زیبا میباشند.
هوش مصنوعی: سپس به بهرام پیر گفت: ای پادشاهی که دشمنان را میکشی و مانند شیری قوی و نیرومندی.
هوش مصنوعی: میگویم که اکنون هر آنچه هستم، چه خوب و چه بد، بهصورت پنهان به شهریار جهان (یعنی به بهرام) میگویم.
هوش مصنوعی: از چیزهایی که از نظر ظاهری قابل پوشش و گسترش است، و همچنین از چیزهایی که پراکنده میشود و پخش میگردد، صحبت میکنم.
هوش مصنوعی: بندهگر به معنای خدمتکار یا کارگر است. منظور این است که در ایوان این پادشاه، شترباری به وزن دویست بار وجود دارد، اما تعداد بندههای من (کارگران یا خدمه) بیشتر از این نیست. یعنی تعداد کارگران به حدی نیست که قابل توجه باشد.
هوش مصنوعی: به همین دلیل از یاره (جواهری که به گردن میآویزند)، طوق (زینتی که بر گردن میاندازند) و تاج و تخت، که نشانههای خوشبختی دختران هستند، سخن میگوید.
هوش مصنوعی: بهرام گور به برزین نگاه کرد و با خنده گفت که آنچه را که تو در دل خود پنهان کردهای، نمایش بده و بگو.
هوش مصنوعی: بمان و در آن جا با جشن و شادی بگذران و با جام می (شراب) به لذت و خوشی بپرداز.
هوش مصنوعی: پیر به بهرام گور میگوید که این سه دختر مانند ماه زیبا و دلربا هستند و به خاطر زیبایی و ارزش آنها، میتوان آنها را با کیومرث و هوشنگ، دو پادشاه با نام و معتبر، مقایسه کرد.
هوش مصنوعی: من تو را به پای تو تقدیم کردم و هر سه دختر زندهاند تا خدمتی به تو کنند.
هوش مصنوعی: ماهآفرید دختر عزیزم، مهین، نامش را از ماه گرفته است و دختران فرانک (دختران برزین) دوم و سوم نیز به نام شنبلید، معروف هستند.
هوش مصنوعی: بهرام شاه وقتی این سه دختر را دید، آنها را پسندید و از میان زنان نیز به انتخاب آنها پرداخت.
هوش مصنوعی: برزین به این شکل گفت: این سه دختر هر کدام به خاطر زیبایی و لطفشان مورد پسند بهرامشاه قرار گرفتند.
هوش مصنوعی: بهرامشاه دستور داد تا یکی از جنگجویان مشهور را به چهار مهد (گهواره) زرین بیاورند.
هوش مصنوعی: وقتی هر سه دختر به نام «ماهِ» در اتاقی نشسته بودند، همان خادم رومی که خدمتگزار بود، به آنها شست و شو آورد.
هوش مصنوعی: این سه دختر زیبا مانند ماه در ظرفی طلایی قرار گرفتند و تا زمانی که در آن بودند، شاه هم بیشتر به شکر و خوشحالی مشغول شد.
هوش مصنوعی: برزین به شاه میگوید: ای پادشاه بزرگ و باهوش و نیروی جنگی،
هوش مصنوعی: من یکی از خدمتگزاران شاه هستم که تا در حضور او دعا و نیایش کنم و خاک درگاهش را گرامی بدارم.
هوش مصنوعی: یک کارگر خدمتگزار، تازیانهٔ شاه را برمیدارد و درگاه را زینت میدهد.
هوش مصنوعی: نشانهٔ فرماندهی و قدرت سالار (سردار) گردنکشان، فقط با تازیانه و ضربه زدن به آنها مشخص میشود. در واقع، این بیت به خشم و قدرت سران جنگ اشاره دارد که باید برای حفظ نظم و فرمانروایی از زور و اقتدار استفاده کنند.
هوش مصنوعی: وقتی که دیدی کسی درختی بلند و زیبا دارد، به جلو رفتی و نماز خواندی.
هوش مصنوعی: بهرام تا زمانی که مست بود، در حال خوشحالی و شادابی نشست و در مکان شادی (عماری) قرار گرفت.
هوش مصنوعی: بهرام گور به سمت خانهاش که بوی عطر عنبر میدهد و دارای دکوراسیون زیبا و زرین است، آمد.
هوش مصنوعی: پس از گذشت یک هفته در آنجا، با شادی و خوشحالی بسیار غذا خورد و gifts (هدایا) تقسیم کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.