گنجور

 
۱
۲
۳
…
۱۲
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۲ - آغاز داستان

 

چو نیکی فزایی بروی کسان

بود مزد آن سوی تو نارسان

۱ بیت
فردوسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۲۵ - پند دادن اثرط گرشاسب را

 

مزن فال بد پیشش از هیچ سان

بد و نیک رازش مگو با کسان

۱ بیت
اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۹۹ - برون آوردن شاه قیروان لشگر به جنگ

 

دهنده‌ست لیکن به هر روی و سان

به کس چیز ندهد جز آن کسان

۱ بیت
اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۱۰۵ - رسیدن گرشاسب به میل سنگ

 

چو دستت به چیز تو نبود رسان

چه چیز تو باشد چه آن کسان

۱ بیت
اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۱۱۶ - پند دادن گرشاسب نریمان را

 

مر او را به نیکی و خلعت رسان

که تا زور گیرند دیگر کسان

۱ بیت
اسدی توسی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۰ - گفتاراندر زادن ویس از مادر

 

 کِه و مِه را سخن‌ها بود یکسان؛

که یارَب! صورتی باشد بدین سان!

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۳ - آمدن زرد پیش شهرو به رسولى

 

به نامه بیش از این ما را مترسان

که داریم این سخن با باد یکسان

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۵ - آگاه شدن ویرو از آمدن موبد بهر جنگ

 

وزان سو شاه موبد هم بدین سان

سپاه آراست همچون باغ نیسان

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۵ - آگاه شدن ویرو از آمدن موبد بهر جنگ

 

همی آمد یکی سیل از خراسان

که مه بر آسمان زو بود ترسان

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۶ - فریفتن دایه ویس را به جهت رامین

 

شکار مرد باشد زن به هر سان

بگیرد مرد او را سخت آسان

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۰ - رسیدن ویس و رامین به هم

 

ندیدم هیچ تیماری بدین سان

که شد بر چشم من رسوایی آسان

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 
 
۱
۲
۳
…
۱۲
 
تعداد کل نتایج: ۲۲۲