ز پیش دیده تا جانان من رفت
تو پنداری که از تن جان من رفت
اگر خود همره جانان نرفتم
ولی فرسنگها افغان من رفت
سر و سامان مجو از من چو رفتی
تو چون رفتی سر و سامان من رفت
چه دید از من که چون بر هم زدم چشم
چو اشک از دیدهٔ گریان من رفت
از آن پیچم به خود چون مار ، وحشی
که گنج کلبهٔ ویران من رفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از جدایی معشوق غمگین و نالان است و احساس میکند که روحش با رفتن او از تن جدا شده است. او به تیرهروزی خود اشاره میکند و میگوید با دوری معشوق، آرامش و سامان زندگیاش از بین رفته است. شاعر در تلاطم و اشتیاق به معشوق خود مانند ماری که به دور خود میپیچد، احساس سردرگمی و ناامیدی دارد و میفهمد که گنجینهی عشقش در ویرانی کلبهاش گم شده است.
تا جانانم از پیش دیدگانم رفت، انگار او از پیش من نرفت، بلکه این جان من بود که تنم را ترک کرد.
اگر میبینی تن من اینجاست و با جانانم نرفتهاست، بهجای آن اندوه من و غم دوری او؛ به دوردست ها میرود.
در من دنبال سر و سامان نگرد، چراکه هنگامی که تو رفتی، سر و سامان من هم همراه تو رفت.
تا چشمان خویش را بر هم زدم، او همچون قطرهی اشکی که از دیدهای گریان میچکد و آن را ترک میکند، مرا ترک کرد و رفت.
بهر آن از غم و حسرت به خود میپیچم؛ که او، کسی که همچون گنجی بود در ویرانه من، مرا ترک کرد و رفت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
به استقبال جانان جان من رفت
محبت آمد و ایمان من رفت
سیه شد پیش چشمم نور خورشید
مسلمانان مه تابان من رفت
مجویید از مسیحا چاره من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.