چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود
که سرگذشت فراق تو بر زبانم بود
شد آتش جگرم پیش مردمان روشن
ز خون گرم که در چشم خونفشانم بود
به التفات تو دارم امیدواریها
ولی ز خوی تو ایمن نمیتوانم بود
ستم گذشته ز اندازه ورنه کی با تو
کدام روز دگر اینقدر فغانم بود
زبان خامهٔ من سوخت زین غزل وحشی
مگر زبانهای از آتش نهانم بود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و رنج فراق معشوق سخن میگوید و احساسات عمیق خود را بیان میکند. شبها مانند شمع میسوزد و اندوه فراوانی در دل دارد. امید دارد که معشوق به او توجه کند، اما از عملکرد او در گذشته ناامید است. شاعر از شوق و آتش درونی خود میگوید که با شدت بیشتری نمایان شده و به احساساتش دامن میزند. بهصورتی که کلماتش بهاندازهای سوزان شده که به دلیل عواطفش میسوزد.
هوش مصنوعی: مثل شمع در شب، همه شب در حال سوختن و گریه بودم، چون داستان جدایی تو بر زبانم جاری بود.
هوش مصنوعی: آتش دل من در برابر مردم روشن شده است، چون خون گرم من در چشمان پر از اشک من است.
هوش مصنوعی: من به توجه و محبت تو امید دارم، اما از طبیعت و ویژگیهای خودت نمیتوانم احساس امنیت کنم.
هوش مصنوعی: اگر ظلمی که به من شده است به حد و اندازه نبود، دیگر چه روزی بود که اینقدر از درد و ناراحتی بگریم؟
هوش مصنوعی: من به خاطر این غزل شگفتانگیز، قلمم از زبانم جان سپرد. شاید در درونم شعلهای از آتش وجود دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
نه پیش از این مژه زینگونه خونفشانم بود
نظاره تو بلا شد که آن زمانم بود
به جان تو که فرو نامدی شبی از دل
دمی چه باشد، اگر از تو دل گرانم بود
زبان حدیث تو می گفت دوش و دل می سوخت
[...]
تو را که گفت که من بیتو میتوانم بود
که مرگ بادا گر بیتو زنده دانم بود
اگر به پیش کسی جز تو بستهام کمری
گواه باش که: زنار در میانم بود
درون خویش بپرداختم ز هر نقشی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.