تو پاک دامن نوگلی، من بلبل نالان تو
پاک از همه آلایشی عشق من و دامان تو
زینسان متاز ای سنگدل ترسم بلغزد توسنات
کز خون ناحقکشتگان، گِل شد سر میدان تو
از جا بجنبد لشکری کز فتنه عالم پُر شود
گر غمزه را فرمان دهد، جنبیدن مژگان تو
تو خوش بیا جولانکنان، گو جان ما بر باد رو
ای خاک جان عالمی در عرصهی جولان تو
سهل است قتل عالمی، بنشین تو و نظاره کن
کز عهد میآید برون، یک دیدن پنهان تو
بر دل اگر خنجر خورد، بر دیده گر نشتر خلد
آگه نگردم بس که شد، چشم و دلم حیران تو
وحشی چه پرهیزی برو! خود را بزن بر تیغ او
آخر تو را چون میکشد این درد بی درمان تو



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با احساساتی عمیق به توصیف معشوق میپردازد. او معشوق را چون گل پاک دامن میداند و خود را همچون بلبل نالان معرفی میکند. شاعر از نگرانیاش درباره تأثیرات عشق و زیبایی معشوق بر دل و جان خود سخن میگوید و از احتمال آسیبدیدن از چشمان و نگاههای او هشدار میدهد. همچنین، او به قدرت عشق اشاره میکند که میتواند دلها را به جنگ وادار کند و به سرنوشت کسانی که به خاطر عشق جان میبازند اشاره میکند. در نهایت، شاعر از دردهای ناشی از این عشق بیپایان و عمیق یاد میکند و از خود میپرسد که چگونه میتواند از این وضعیت رهایی یابد.
هوش مصنوعی: تو مانند گلی با دامن پاک هستی و من بلبل نالهکنندهام. عشق من به تو، تو را از هر گونه آلودگی دور نگه داشته است.
هوش مصنوعی: هرگز ناراحت و بیاحساس نباش، زیرا که ممکن است به خاطر خون بیگناهانی که در میدان جنگ کشته شدند، زهرهات بلرزد و احساس خطر کنی.
هوش مصنوعی: اگر چشمان تو اشارهای کنند، لشکری از جا حرکت میکند و دنیای پر از فتنه را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: تو با شادی و سرور به اینجا بیا و در میان ما به گردش بپرداز، ای روحی که جان ما را به خطر میاندازی و روح جهانی در فضایی که تو در آن میرقصانی، به وضوح نمایان است.
هوش مصنوعی: آسان است که انسانی را بکشند، تنبیهاش کنند. کافی است تو بنشینی و ببینی که چگونه یک حقیقت پنهان از زمان قدیم نمایان میشود.
هوش مصنوعی: اگر بر دلم خنجر بزنند و بر چشمانم نیز نشتر (تیغ) بکشند، باز هم از بهشت باخبر نخواهم شد؛ زیرا چشمانم و دلم به شدت مجذوب تو هستند.
هوش مصنوعی: ای وحشی، چرا از درد و رنج فرار میکنی؟ بهتر است با شجاعت با آن روبهرو شوی، چون این درد بیپایان، تو را در هر حال خواهد آزار داد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ای خنجر بران تو روز وغا برهان تو
برهان که دید اندر جهان جز خنجر بران تو
خورشید روشن تخت تو ماه فروزان تاج تو
روی مجره فرش تو چرخ برین ایوان تو
بحری و جود کف تو روز سخاوت موج تو
[...]
کی خندد اندر وی من بخت من از میدان تو!
کی خیمه از صحراء جانم بر کند هجران تو!
ای عشق تو موزونتری یا باغ و سیبستان تو
چرخی بزن ای ماه تو جان بخش مشتاقان تو
تلخی ز تو شیرین شود کفر و ضلالت دین شود
خار خسک نسرین شود صد جان فدای جان تو
در آسمان درها نهی در آدمی پرها نهی
[...]
چون جلوهگر گردد بلا از قامت فتان تو
صد ره کنم در زیر لب خود را بلاگردان تو
در جلوهٔ تو نازک میان کوشیده بهر من به جان
من کرده در زیر زبان جان را فدای جان تو
در رقص هرگه بستهای زه بر کمان دلبری
[...]
گفتی که شد دردت فزون صبر است و بس درمان تو
صبر از کجا و جان من ای جان ودل قربان تو
افتادم اندر چنگ غم چون خس که در آتش فتد
باری عجب درمانده ام دست من و دامان تو
دل بیخود و من بیخبر ترسم که آخر بر دهد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.