کردم از سجدهٔ راه تو جبین آرایی
سر اقبال من و پیشهٔ گردن سایی
باز چون آمده از سجده سرش سوده به چرخ
هر که بر خاک درت کرده جبین فرسایی
آن قدر آرزوی سجدهٔ رویت که مراست
در همه روی زمینش نبود گنجایی
دیرتر دولت پابوس تو دریافتهام
ز آنکه میکردهام از دیده زمین پیمایی
شکرلله که رسیدم به تماشا گه وصل
کردم از خاک درت تقویت بینایی
بردر خویش بگو حرمت چشمم دارند
که به جاروب کشی آمده و سقایی
خواهم از لطف تو باشد نگهی خاصهٔ من
نگهی نی چو نگاه دگران هر جایی
طول منشور بقای ابدی را چکنم
خم ابروی تواش گر نکند طغرایی
وحشیم طوطیم اندر پس آیینهٔ بخت
دایم از شکر عطای تو به شکرخایی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، از عشق و ارادت خود به معشوق سخن میگوید و ابراز میکند که سجدههایش بر درگاه او نشان از محبت عمیقش دارد. او به یار میگوید که آروزیست که همیشه در خاک در او سجده کند و این عشق برایش چنان گرانقدر است که در دنیا جایی برای آن نمیبیند. سپس بیان میکند که خوشبخت است که به محضر معشوق رسیده و از آنجا با بینایی جدیدی به زندگی نگاه میکند. شاعر همچنین میخواهد که نگاه خاص معشوق نصیب او شود و در پایان، با اشاره به عطای پر برکت معشوق، از شکرگزاری خود سخن میگوید.
هوش مصنوعی: من از روی عشق و ارادت به تو، به خاک میافتم و به احترام تو سر به زمین میسایم. این اعمال من نشاندهندهٔ اهمیت و ارزش تو در زندگیام است.
هوش مصنوعی: زمانی که انسان از سجده بیرون میآید و سرش را بالا میگیرد، به آسمان نگریسته و هر کسی که بر خاک درگاه تو سجده کرده، برایش ارزش و احترام قائل است.
هوش مصنوعی: من به اندازهای آرزو دارم که در برابر چهرهات سجده کنم که در تمام وسعت زمین جا ندارد.
هوش مصنوعی: من دیرتر متوجه شدم که باید به تو احترام بگذارم، زیرا قبلاً بیشتر به دنبال جهان و مسائل مادی بودهام.
هوش مصنوعی: خدای را شکر که به جایی رسیدم که میتوانم زیباییهای وصال را ببینم. من با پیوستن به درگاه تو، توانایی دیدن این جمال را پیدا کردم.
هوش مصنوعی: به دوستانم بگو که چشم من احترام خاصی دارد و برای خدمت و کمک به من آمدهاند.
هوش مصنوعی: میخواهم که نگاه تو بر من باشد، نگاهی ویژه و خاص که مانند نگاه دیگران نباشد، بلکه تنها برای من باشد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به ابدیت و جاودانگی برسم، روی کمان ابروی تو تکیه میکنم، زیرا او هیچ افتخاری غیر از نگاه تو ندارد.
هوش مصنوعی: من مانند یک پرنده وحشی هستم که در کنار آینهٔ خوشبختی خود، همیشه از نعمتهای تو شکرگزاری میکنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو
[...]
گر گریزی به ملولی ز من سودایی
روکشان دست گزان جانب جان بازآیی
زین خیالی که کشان کرد تو را دست بکش
دست از او گر نکشی دست پشیمان خایی
رو بدو آر و بگو خواجه کجا میکشی ام
[...]
تو پریزاده ندانم ز کجا میآیی
کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی
راست خواهی نه حلال است که پنهان دارند
مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی
سرو با قامت زیبای تو در مجلس باغ
[...]
اثر لطف خدایی که چنین زیبایی
تا تو منظور منی شاکرم از بینایی
نیست ما را شب وصل تو میسر زیرا
که شب تیره شود روز چو رخ بنمایی
چون خیال تو ز پیشم نفسی خالی نیست
[...]
محرمی کو که پیامی برد از من جایی
خدمتی رفع کند پیش جهان آرایی
عجبی ، نادرهیی ، طُرفه کشی ، چالاکی
شکرینی ، نمکینی ، صنمی ، زیبایی
امشب ای پیکِ صبا گر قدمی رنجه کنی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.