ملکزاده گفت: دستور از استماع این سخن که اجماع امم و اتّفاق عقلاء عالم بر آنست، درین خصومت و پیکار بدان اسبِ حرون ماند که تا زخمِ تازیانه نخورد، حرونی پیدا نکند و بدان کودک که در مکتب باشد، از بیم دوالِ معلم پای در دامن تأدّب کشیده دارد و چون بیرون آید، عقالِ عقل بگسلد و باز با خوی کودکی شود و بدان خرلنگ که در علفزار آسودگی میچرد و بر مربطِ بیکاری میآساید، درست نماید و چون اندک رنجی از تحمل بارِ اوقار بیند، عیب لنگی پدید آرد. تا اکنون که کشف القناعِ احوالِ او نرفته بود، همه رزانت و ثبات مینمود و چون قدمی از حد آزرم فراتر نهادیم، مزاج تأبّی که بر آن تربّی یافتست، پدید آورد و ما چون راه تسامح و تصالح بربستیم، سخن گشادهتر بگوئیم: کارداران پادشاه که شرفی دیگر صفاتی و ذاتی بیرون از سمتِ خدمت پادشاه ندارند، چون ایشان را بروز عطلت و عزلت بنشانند، بدان زن متجمّلِ متکحّل مانند که چون پیرایهٔ عاریت ازو فرو گشایند، زشتیِ رویِ خویش پیدا کند و بدان دیوار نگاریده که عکس تصاویر آن چشم را خیره گرداند و چون باندک آبی فرو شوئی، جز گل تیره نبینی و گفتهاند: لَا تَمدَحَنَّ خَسیساً بِمَرتَبَهٍ نَالَهَا مِن غَیرِ استِحقَاقٍ فَاِنَّهَا تَحُطُّهُ عَمّا کانَ عَلَیهِ و لکِن بَعدَ اَن کَثُرَت ذُنُوبُهُ وَ ظَهَرَت عُیُوبُهُ وَ صَارَمُو اِلَیهِ مُعَادِیا وَ مَادِحُهُ هاجیاً و پادشاه که از مقابحِ افعالِ کارداران و مخازیِ احوالِ ایشان رفادهٔ تعامی بر دیدهٔ بصیرت خویش بندد و خواهد که بتحمّل و تعلّل کار بسر برد، بدان شگالِ خر سوار ماند که بنادانی کشته شد. شهریار گفت: چون بود آن داستان؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: ملک زاده در این بخش به ویژگیهای مختلف انسانها و اوضاع اجتماعی اشاره میکند. او با استفاده از تمثیلهایی چون اسب حرون، کودک در مکتب و خرلنگ، به این نکته میپردازد که نمایش ظاهری افراد ممکن است با واقعیتهای درونی آنها بسیار متفاوت باشد. او میگوید کسانی که در مقام و موقعیتهای برتر قرار دارند، ممکن است با از دست دادن وضعیت خود، زشتیهای واقعییشان نمایان شود. در نهایت، ملک زاده به پادشاه توصیه میکند که با دقت بیشتری به رفتار کاردارانش نگاه کند و از عیوب آنها آگاه شود، چرا که در ظاهر، آنها ممکن است بسیار نیکو و ارزشمند به نظر برسند، اما حقیقت چیز دیگری است.
هوش مصنوعی: ملکزاده گفت: باید از شنیدن این سخن که توافق تمامی انسانها و عقلای عالم بر آن است، در این جدال و نزاع مانند اسبی تصور کرد که تا زخم نبیند، نشانی از شجاعت و حرمت از خود نشان نمیدهد. همچنین مانند کودکانی که در مدرسه درس میخوانند و به خاطر ترس از تذکر معلم، خود را متقی جلوه میدهند و هنگامی که از آن محیط خارج میشوند، عقل خود را کنار گذاشته و دوباره به حالت کودکانه باز میگردند. مانند الاغی که در علفزار خوش میچرد و در حالت بیکاری آرام میخوابد، اما هنگام کمترین زحمتی، نقص خود را نمایان میکند. تا به حال که حالت او برای دیگران پنهان بود، خود را با وقار و ثبات نشان میداد و وقتی یک قدم خارج از حد ادب برداشتیم، طبع واقعی او نمایان شد. وقتی ما راه تسامح و صلح را بستیم، باید سخن را به صراحت بیان کنیم: کارگزاران پادشاه که هیچ فضیلت دیگری جز خدمت به او ندارند، وقتی در زمان تعطیلی و دوری از مسئولیت قرار میگیرند، مانند زنی که زینت خود را از دست میدهد، زشتی واقعی خود را نشان میدهند. همچنین مانند دیواری که با نقوش زیبا پوشیده شده و با کمترین رطوبتی، فقط ناپاکی و گل تیره نمایان میشود. گفتهاند: «نمیتوان خسیسی را به خاطر موقعیتی که بدون شایستگی به دست آورده است، ستود.» به همین صورت، وقتی پادشاه با عیوب کارگزاران و ناپاکیهای آنها مواجه میشود و چشم خود را بر روی حقیقت میبندد و میخواهد با تحمل و صبر کار را پیش ببرد، مانند شغال بیخبر و نادان در میماند. شهریار سپس پرسید: این داستان چگونه بود؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.