بدر دین حاکم آفاق مبارک تویی انک
گلبن ملک ز تو تازه و تر بشکفته ست
آستین کرمت بی غرض دنیاوی
صد ره از روی جهان گرد حوادث رفته ست
این سعادت که تو را روی نموده ست هنوز
صد یکی نیست از آنها که قضا پذرفته ست
سخنی هست مرا با تو نهان نتوان کرد
که ز رای تو خرد هیچ سخن ننهفته ست
آمدم سوی درت تا کنم از صدق نثار
آن گهرها که به مدح تو ضمیرم سفته ست
پرده دار از پس در گفت که او مست بخفت
زان سبب طبعم از آن لحظه هنوز آشفته ست
تو که بیداری چون دولت هشیار و چو عقل
خفته و مست ندانم ز چه رویت گفته ست
تو نیی مست که عقل من شیدا مست است
تو نیی خفته که بخت من مسکین خفته ست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ستایش حاکم بزرگ و بیدار میپردازد که موجودیتی مبارک و خوشایند است. او به تاثیرات مثبت این حاکم بر کشور و زندگی مردم اشاره میکند و به صورت ضمنی از غفلت و عدم توجه دیگران شاکی است. شاعر از عشق و ارادت خود به حاکم میگوید و بیان میکند که همه نیکیها و خوبیها را به وجود او نسبت میدهد. در ادامه، او به حال و وضعیت خود اشاره میکند و از اختلالات ذهنی و عواطف متضاد خود در مواجهه با حاکم سخن میگوید. در نهایت، او به تضاد بین تصوراتش در مورد حاکم و وضعیت واقعی خود میپردازد.
هوش مصنوعی: تو ای نور دین و حاکم جهانیان، تو را تبریک میگویم. به خاطر توست که گلهای ملک شکفته و تازه شدهاند.
هوش مصنوعی: آستین خداوندی تو بدون هیچ منفعت دنیوی، بارها و بارها از روی این دنیا و اتفاقاتش عبور کرده است.
هوش مصنوعی: این خوشبختی که به تو روی آورده، هنوز به اندازه یک در صد از کسانی نیست که در برابر سرنوشت تسلیم شدهاند.
هوش مصنوعی: من با تو سخنی دارم که نمیتوان آن را مخفی نگه داشت، زیرا هیچ اندیشهای از تو را نمیتوان پنهان کرد.
هوش مصنوعی: به سمت در خانهات آمدم تا با صداقت و خلوص نیت، از آن گوهرهای نابی که به خاطر ستایش تو در دل دارم، نثار کنم.
هوش مصنوعی: پردهدار از پشت در گفت که او مست شده و خوابش برده. به همین دلیل، از آن لحظه به بعد، حال من بههمریخته و نامنظم است.
هوش مصنوعی: تو که بیداری، مثل یک دولت هوشیار هستی و مثل عقلی که خواب است و هوشیار نیست، نمیدانم از چه چیزی دربارهات سخن گفتهاند.
هوش مصنوعی: تو اصلاً مست نیستی که من دیوانه بشوم؛ تو خواب نیستی، اما بخت من در خواب است و بیخبر.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایکه زلف سیهت بر گل روی آشفتهست
ز آتش روی تو آب گل سوری رفتهست
در دهانت سخنست ارچه به شیرین سخنی
لب شکّر شکنت عذر دهانت گفتهست
همچو خورشید رخ اندر پس دیوار مپوش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.