ای طلعت تو دیده جان را به جای نور
وی در صمیم دلها مهر تو جای گیر
دیدار تو چو غره اقبال جان فزای
گفتار تو چو وعده معشوق دلپذیر
لطف علاج توست که در موسم بهار
هر سال نوجوان شود از سر جهان پیر
شاهیست همت تو که ننگ آمدش اگر
زیر چهار بالش ارکان نهد سریر
دانند همگنان که نرفته ست یکزمان
شکر تو از زبانم و ذکر تو از ضمیر
تو آفتاب فضلی و شاید که در جهان
چون ذره در شعاع تو ظاهر شود ظهیر


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به ستایش محبوب خود میپردازد و او را همچون نوری در زندگیاش میداند که جانش را روشن میکند. محبوب، با لبخند و گفتار شیرینش، مانند وعدهای دلپذیر، آرامش و شادابی را به او هدیه میدهد. شاعر همچنین اعتقاد دارد که لطف و محبت محبوبش میتواند دوران سخت زندگی را تسکین دهد و آن را به بهاری نو تبدیل کند. او محبوب را به ستاره و آفتابی اشاره میکند که فضیلت و زیباییاش دنیا را روشن میکند و خود را در کنار او حقیر میبیند. در نهایت، شاعر از شکرگزاری و محبت به محبوبش بهخوبی یاد میکند که در دل و زبانش ساکن است.
هوش مصنوعی: ای چهرهی زیبای تو، جان و دلها را روشنتر از نور میکنی و در عمق دلها، محبت تو نشسته است.
هوش مصنوعی: دیدار تو مانند لحظههای شگفتانگیز و خوشیمن است که جان را تازه میکند، و سخنان تو همچون وعدههای دلنشین معشوق است که دل را شاد میکند.
هوش مصنوعی: محبت و مهربانی تو موجب میشود که هر سال در فصل بهار، تمام دنیا جوان و شاداب شود، حتی اگر سالها از عمرش گذشته باشد.
هوش مصنوعی: توانمندی تو چنان است که اگر زیر بالشتش هم، نشیمنگاه سلطنتی قرار گیرد، برایش مایه ننگ است.
هوش مصنوعی: همه میدانند که من مدتی است که نام تو را بر زبان نمیآورم و از یاد تو در دل ندارم.
هوش مصنوعی: تو چون خورشید فضیلت و نیکی هستی، و ممکن است در این جهان دیگران مانند ذراتی در پرتو وجود تو نمایان شوند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زادوش، عطارد، آن که نخوانیش جز دبیر
یک نام او عطارد و یک نام اوست تیر
عاجز شود ز اشک دو چشم و غریو من
ابر بهارگاهی و بُختور در مَطیر
گیتی چو گاو نیک دهد شیر مر ترا
[...]
نیک اختیار کرد خداوند ما وزیر
زین اختیار کرد جهان سر بسر منیر
کار جهان بدست یکی کاردان سپرد
تا زو جهان همه چو خورنق شد وسدیر
چون او نبوده اند، اگر چند آمدند
[...]
با خویشتن شمار کن ای هوشیار پیر
تا بر تو نوبهار چه مایه گذشت و تیر
تا بر سرت نگشت بسی تیر و نوبهار
چون پر زاغ بود سر و قامتت چو تیر
گر ماه تیر شیر نبارید از آسمان
[...]
نوروز فرخ آمد و نغز آمد و هژیر
با طالع مبارک و با کوکب منیر
ابر سیاه چون حبشی دایهای شدهست
باران چو شیر و لالهستان کودکی به شیر
گر شیرخواره لاله ستانست، پس چرا
[...]
ای کرده تیره روز معادی بتیغ و تیر
آمد بخدمت تو گرانمایه ماه تیر
بنشین بناز شاهی و باده دریده خور
لب را ز نوش بهره و جان را ز باد تیر
رفتی بتاختن بسوی شهر دشمنان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.