مرا نگارا با روی تو چه جای غم است
که چون تو یار ز خوبان روزگار کم است
بهشت و دنیا هر دو به هم نبیند کس
بهشت و دنیا با هم مرا ز تو به هم است
تو در دلم بنشستی و غم بشد ز دلم
دلی که جای تو باشد درو چه جای غم است
مرا دلیلیست کز عشق در جهان مثل است
تو را رخی است که از حسن در جهان علم است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و دلنشینی محبوبش اشاره میکند و او را منبع آسایش و خوشی میداند. او معتقد است که وجود این معشوق باعث میشود غم و اندوه از دلش رخت بربندد و هیچ موضوعی نمیتواند او را در حضور محبوبش ناراحت کند. شاعر زیبایی محبوبش را بینظیر توصیف کرده و به برقراری پیوندی عمیق بین عشق و زیبایی اشاره میکند، بهطوریکه هم بهشت و هم دنیا در مقایسه با او، محو به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: عزیزم، با وجود تو هیچ دلیلی برای ناراحتی وجود ندارد، زیرا مانند تو یارانی با این زیبایی در دنیا کم پیدا میشوند.
هوش مصنوعی: بهشت و دنیا هرگز نمیتوانند با هم دیده شوند. فقط من هستم که به خاطر تو بین این دو در حال جستجو هستم.
هوش مصنوعی: تو در قلب من جا گرفتهای و غم از دل من رفته است. در دلی که تو در آن هستی، جایی برای غم باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: من دلیلی دارم که نشان میدهد عشق در این جهان بینظیر است، و تو آن چهرهای داری که از زیبایی، در این جهان شهرت و معرفت دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سپهر قدرا در قبضه کفایت تست
نظام هر چه برون از سراچه قدم است
چو چاه خصم تو سر در نشیب از آن دارد
که او به دامن تر همچو آب متهم است
نظیر تو خرد اندر وجود جست و نیافت
[...]
خدایگان همه خسروان روی زمین
تویی که طبع لطیفت سراچه قدم است
در اهتمام تو آسوده اند جمله جهان
از ان جناب رفیع تو قبله کرم است
قضا به نام تو پرداخت دفتر اقبال
[...]
لطافتی که رخت را ز جعد خم به خم است
هزار عاشق اگر باشدت هنوز کم است
به زلف عمر و به لبها حیات اهل دلی
بیا که عمر عزیز و حیات مغتنم است
دلم نیافت نشان زان دهان به ملک وجود
[...]
هزار سال سفر از وجود تا عدم است
ولی چو بر سر جان پا نهیم یک قدم است
کسی که از دهنت آب زندگی ره برد
هزار بار بمیرد ز مردنش چه غم است
چو سبزه گر ههه روی زمین زبان گردد
[...]
کم التفاتی خوبان بعاشقان ستم است
زهی ستم که ترا با من التفات کم است
کی از بنفشه گشاید کجا بنافه کشد
دلی که بسته آن گیسوان خم بخم است
قدم خمیده چنان شد که کس نمی داند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.