خدایگان همه خسروان روی زمین
تویی که طبع لطیفت سراچه قدم است
در اهتمام تو آسوده اند جمله جهان
از ان جناب رفیع تو قبله کرم است
قضا به نام تو پرداخت دفتر اقبال
صدای نویت ملکت صریر آن قلم است
کمینه بنده درگاه اگر چه رنجور است
خدایگان جهان خسرو مسیح دم است
جهان و خلق جهان جمله معترف شده اند
که خسروی چو تو امروز در زمانه کم است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ستایش مقام و شخصیت برتر خسرو، که او را به عنوان خدایگان زمین معرفی میکند، میپردازد. او به لطافت طبع و محبوبیت خسرو اشاره کرده و میگوید که همهٔ جهانیان به سبب وجود او در آرامشاند. قضا و اقبال نیز به نام او رقم خورده و آوازهاش در میان مردم طنینانداز است. در نهایت، شاعر با وجود رنجوری خود، خود را بنده و خادمی وفادار برای این خسرو میشمارد و میافزاید که نظیر او در زمانه نادر است.
هوش مصنوعی: ای خداوند همه پادشاهان و فرمانروایان دنیا، تویی که دل و طبیعت نازکت، جایی برای قدم نهادن است.
هوش مصنوعی: همه جهان به خاطر تلاشهای تو در آرامش و راحتی هستند؛ از آن مقام بلندت که محل ناز و بزرگواری است.
هوش مصنوعی: سرنوشت به نام تو تصمیمگیری کرد و آیندهات را نوشت؛ صدای نوا و آهنگ تو، نشانه و علامتی است که به قلم نوشته شده است.
هوش مصنوعی: من، بنده کمحق، اگر چه بیمار و رنجور هستم، اما خداوندی که بر این جهان فرمانروایی میکند، همانند مسیح، سرافراز و بزرگوار است.
هوش مصنوعی: همهی جهان و مردم آن متفقالقول هستند که در عصر ما، کسی مانند تو که تاج شاهی بر سر دارد، بسیار نادر است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا نگارا با روی تو چه جای غم است
که چون تو یار ز خوبان روزگار کم است
بهشت و دنیا هر دو به هم نبیند کس
بهشت و دنیا با هم مرا ز تو به هم است
تو در دلم بنشستی و غم بشد ز دلم
[...]
سپهر قدرا در قبضه کفایت تست
نظام هر چه برون از سراچه قدم است
چو چاه خصم تو سر در نشیب از آن دارد
که او به دامن تر همچو آب متهم است
نظیر تو خرد اندر وجود جست و نیافت
[...]
لطافتی که رخت را ز جعد خم به خم است
هزار عاشق اگر باشدت هنوز کم است
به زلف عمر و به لبها حیات اهل دلی
بیا که عمر عزیز و حیات مغتنم است
دلم نیافت نشان زان دهان به ملک وجود
[...]
هزار سال سفر از وجود تا عدم است
ولی چو بر سر جان پا نهیم یک قدم است
کسی که از دهنت آب زندگی ره برد
هزار بار بمیرد ز مردنش چه غم است
چو سبزه گر ههه روی زمین زبان گردد
[...]
کم التفاتی خوبان بعاشقان ستم است
زهی ستم که ترا با من التفات کم است
کی از بنفشه گشاید کجا بنافه کشد
دلی که بسته آن گیسوان خم بخم است
قدم خمیده چنان شد که کس نمی داند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.