شدم پیر از فراق نوجوانی
که برهم میزند چشمش جهانی
کحیل طرفه سود الذوایب
خضیب کفه رخص البنانی
برآید فتنه ها از چشم مستش
که ناید از قضای آسمانی
قسی الحاجب القاسی فؤاده
فصیح قوله عذب البیانی
بدیع است اینکه سازد تلخکامم
بآن شکر لبی شیرین زبانی
فرید فی ملاح لیس کفوه
وحید ماله فی الحسن ثانی
تو چشم مردمی و مردم چشم
تو جان اسرار را جان جهانی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از فراق و دوری معشوق خود سخن میگوید و احساس پیر شدن و دلتنگی ناشی از آن را بیان میکند. معشوق با چشمان خیرهکنندهاش باعث ایجاد فتنه و هیجانات در دل شاعر میشود. او صفاتی چون زیبایی و جاذبه را به معشوق نسبت میدهد و از تلخیهای ناشی از دوریاش در عین زیبایی بیان میکند. شاعر در نهایت به رازهای پنهان عالم اشاره دارد و معشوق را جانهای اسرار و در عین حال جان جهان میداند.
هوش مصنوعی: من به خاطر دوری از جوانیام پیر شدهام، جوانی که نگاهش میتواند جهانی را به هم بریزد.
هوش مصنوعی: عشقی که چشمها را مینوازد و زیبایی موهای او رنگی به رخسار میدهد.
هوش مصنوعی: فتنهها و مشکلاتی که به وجود میآید ناشی از نگاه اوست، نه از خواست و اراده الهی.
هوش مصنوعی: چشمهایش سرد و بیاحساس است، اما دلش سخت و محکم است. کلامش روشن و شیرین است.
هوش مصنوعی: جالب است که کسی با زبان شیرین و لبهای شکرین خود، دل مرا که تلخ و غمگین است، به یاد میآورد و تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: فرید در دریای زیبایی همانند خودش نیست و هیچکس در زیبایی به او نمیرسد.
هوش مصنوعی: تو چشمی از مردم و مردم نیز به تو چشم دوختهاند، چرا که رازها و حقیقتها در وجود تو قرار دارد و وجود تو جانشین جهانی از معرفت و فهم است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دریغا میر بونصرا دریغا
که بس شادی ندیدی از جوانی
ولیکن راد مردان جهاندار
چو گل باشند کوته زندگانی
به جام اندر تو پنداری روان است
و لیکن گر روان دانی روانی
به ماهی ماند ، آبستن به مریخ
بزاید ، چون فراز لب رسانی
شکفته شد گل از باد خزانی
تو در باد خزانی بی زیانی
همه شمشاد و نرگس گشتی ای دل
چه چیزی مردمی یا بوستانی
ز بوی موی پیچان سنبلی تو
[...]
دریغا میر بونصرا دریغا
که بس شادی ندیدی از جوانی
و لیکن راد مردان جهاندار
چو گل باشند کوته زندگانی
مرا تا باشد این درد نهانی
تو را جویم که درمانم تو دانی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.