به منبر بر امامی نغز گفتار
ز هر نوعی سخن میگفت بسیار
یکی دیوانه گفتش می چه گویی؟
ز چندین گفت آخر می چه جویی؟
جوابش داد حالی مرد هشیار
که چل سالست تا میگویم اسرار
بههر مجلس یکی غسلی بیارم
چنین مجلس چرا آخر ندارم
جوابش داد آن مجنون مفلس
که چل سال دگر میگوی مجلس
همیکن غسل و این اسرار میگوی
گهی قرآن و گه اخبار میگوی
چو سال تو رسد از چل به هشتاد
به نزدیک من آی آنگاه چون باد
کواره با خود آر ای دوغخواره
که با دوغت کنم اندر کواره
به عمری این کواره بافتی تو
ولیکن دوغ در وی یافتی تو؟
سبد در آب داری میندانی
سر اندر خواب داری میندانی
بسی خورشید اندر دشت تابد
ولیکن دشت او را درنیابد
مرا صبر است تا این طبل پر باد
دریده گردد و بی بانگ و فریاد
اگر بینا شود چشمت به اسرار
نماند عالم و دیار و آثار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این حکایت، امامی در منبر دربارهٔ اسرار سخن میگوید، اما یک دیوانه از او میپرسد که چرا پس از چهل سال هنوز به دنبال حقیقت است. امام پاسخ میدهد که چهل سال است که اسرار را بیان میکند و در هر جلسه نکتهای تازه میآورد، ولی دیوانه تاکید میکند که او نیز میتواند چهل سال دیگر صبر کند و به جستجوی خود ادامه دهد. این گفتگو به بازتاب محدودیتهای عقل و درک انسان از اسرار عالم میپردازد و به ضرورت صبر و توجه در شناخت حقیقت اشاره دارد. در نهایت، به این نکته اشاره میشود که چشمان بینا قادرند به عمق اسرار بنگرند و در آن صورت همه چیز دستخوش تغییر میشود.
هوش مصنوعی: در محفل سخنرانی، امامی با زبان زیبا و دلنشین از انواع موضوعات متعدد سخن میگفت و به خوبی نظر شنوندگان را جلب میکرد.
هوش مصنوعی: یک دیوانه از دیگری پرسید: "تو درباره می چه نظری داری؟" و در پاسخ به خودش گفت: "از فراوانی گفتهها، واقعاً تو چه چیزی را درباره می جستوجو میکنی؟"
هوش مصنوعی: مردی با عقل و فهم بالا به او پاسخ داد که من چهل سال است که درباره رازها صحبت میکنم.
هوش مصنوعی: هر بار که به تجمعی میروم، باید یکی از این غصهها و دردهای خود را با خود ببرم، اما نمیدانم این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت.
هوش مصنوعی: مجنون بیپول، به او پاسخ داد که چهل سال دیگر هم در مجلس سخن میگوید.
هوش مصنوعی: شما در حال تطهیر خود هستید و همزمان به بیان رازهایی میپردازید که گاهی به قرآن اشاره میکنید و گاهی از اخبار سخن میگویید.
هوش مصنوعی: زمانی که عمری به هشتاد سالگی برسی، نزد من بیا؛ آنگاه مانند باد آزاد و سبکبال خواهی بود.
هوش مصنوعی: ای دوجوشگیر، با خودت دوغی را بیاور که با دوغت در کوارهای که دارم، کاری کنم.
هوش مصنوعی: تو عمری تلاش کردی تا این کواره را بسازی، اما در پایان متوجه شدی که در آن چیزی غیر از دوغ وجود ندارد.
هوش مصنوعی: کلیه چیزهایی که به نظر میرسد در حال از دست رفتن هستند، در واقع به خواب رفتهاند و تو به آنها توجه نمیکنی. در عوض، ممکن است در یک وضعیت بیتفاوتی زندگی کنی و از واقعیتهای موجود غافل باشی.
هوش مصنوعی: خورشید در دشت به وفور میتابد، اما دشت نمیتواند از آن بهرهبرداری کند یا آن را درک کند.
هوش مصنوعی: من آرامش دارم تا این طبل بزرگ که پر از باد است پاره شود و بدون هیچ صدا و فریادی بماند.
هوش مصنوعی: اگر چشمانت به فهم عمیق و واقعیات دنیا باز شود، دیگر هیچ چیز از این عالم و آثارش برایت پنهان نخواهد ماند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.