هر زمانی زلف را بندی کند
با دل آشفته پیوندی کند
بس دل و جان را که زلف سرکشش
از سر مویی زبانبندی کند
لب گشایدتا ببینم وانگهی
یاریم چون آرزومندی کند
هر دو لب بربندد آرد قانعم
گر به یک قندیم خرسندی کند
لیک میدانم که دل نجهد به جان
گر نگاهی سوی آن قندی کند
گر بنالم صبر فرماید مرا
دل چو خون شد صبر تا چندی کند
عشق او عطار را شوریده کرد
کیست کین شوریده را بندی کند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف جذابیت زلف معشوق میپردازد و از پیوند دل و زلف او سخن میگوید. او بیان میکند که زلف معشوق میتواند دل و جان را به تسخیر درآورد و آرزوی دیدار لبهای او در دلش است. هرچند که او به قناعت در عشق اشاره میکند و میداند که دل او به آسانی نمیتواند از این شور و شوق رها شود. در پایان، شاعر از حال و روز خود به عنوان یک انسان عاشق و شوریده یاد میکند و از سختیهای عشق و نحوهٔ تحمل آن سخن میگوید.
هوش مصنوعی: هر وقت که زلف کسی به هم میپیچد، دل ناآرام و پریشانش به او وابسته میشود.
هوش مصنوعی: بسیاری از دلها و جانها تحت تأثیر زلفهای زیبای او قرار میگیرند و به راحتی تسخیر میشوند.
هوش مصنوعی: میخواهم زبانم را بگشایم تا ببینم، سپس اگر کسی خواسته و آرزوی دوستی با من داشته باشد، چه میشود.
هوش مصنوعی: اگر هر دو لبش را ببندد، من راضی میشوم، حتی اگر با یک دانه قند خوشحال شود.
هوش مصنوعی: اما میدانم که دل هرگز به جان نخواهد آمد اگر نگاهی به آن قند زیبا بیاندازد.
هوش مصنوعی: اگر من شکایت کنم، دل به من صبر میدهد؛ اما صبر تا کی میتواند دوام بیاورد وقتی که حالت چون خون رفته است؟
هوش مصنوعی: عشق او باعث شد که عطار از خود بیخود شود. حالا چه کسی میتواند این شخص دیوانه را کنترل کند؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.