بیچاره دلم که نرگس مستش
صد توبه به یک کرشمه بشکستش
از شوق رخش چو مست شد چشمش
از من چه عجب اگر شوم مستش
دستآویزی شگرف میبینم
هفتاد و دو فرقه را خم شستش
خورشید که دست برد در خوبی
نتواند ریخت آب بر دستش
چون ماه که رخش حسن میتازد
صد غاشیهکش به دلبری هستش
صد جان باید به هر دمم تا من
بر فرق کنم نثار پیوستش
جانا دل من که مرغ دام توست
از دام تو دست کی دهد جستش
عقلی که گرهگشای خلق آمد
سودای رخ تو رخت بربستش
عطار به تحفه گر فرستد جان
فریاد همی کند که مفرستش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر عطار، شاعر از دلباختگی و شوق شدید خود به معشوق سخن میگوید. او به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر روح و جان خود اشاره میکند و میگوید که هر بار در اثر یک کرشمه، تمامی توبههایش را میشکند. شاعر به خوبی میفهمد که عشق چقدر او را به مستی و جنون میکشاند و همچنین به بیپناهی عقلی که در برابر جذبه معشوق ناتوان شده است. او از دوست خود میخواهد که هرگز او را ترک نکند، حتی اگر جانش را نیز به هدایتی فرستد، باز هم نگران است که از دستش برود.
هوش مصنوعی: دل بیچارهام که نرگس زیبای مستش با یک حرکت به راحتی تمام عهدهایم را زیر پا گذاشت.
هوش مصنوعی: چشم او به خاطر زیباییهای من، چنان به شوق میآید که مست میشود، پس چه تعجبی دارد اگر من هم به خاطر او مست شوم.
هوش مصنوعی: من یک ابزار شگفتانگیز میبینم که میتواند هفتاد و دو فرقه را به راحتی تحت تأثیر قرار دهد و در کنترل خود بگیرد.
هوش مصنوعی: خورشید هرگز نمیتواند در زیبایی دخالت کند و بر دستش آب بریزد.
هوش مصنوعی: شبیه ماه که زیباییاش میدرخشد، مانند این است که چهرهاش دلها را به خود جذب میکند و هرکس به ظرافت او چشم میدوزد.
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانم محبت و عشق خود را به او ابراز کنم، باید جانهای زیادی را فدای او کنم.
هوش مصنوعی: عزیزم، دل من مانند پرندهای است که در دام تو گرفتار شده است. آیا میتواند به راحتی از این دام فرار کند؟
هوش مصنوعی: عقلی که به دیگران کمک میکرد و مشکلاتشان را حل مینمود، اکنون شیفتهی چهرهی تو شده و از کار خود دور شده است.
هوش مصنوعی: عطار از جُهرَتی به مزدی میفرستد و در دلش فریاد میزند که این تحفه را برای من نفرستید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
دستم نرسد به زلف چون شستش
در پای از آن فتادم از دستش
گر مرغ هوای او شوم شاید
صد دام معنبر است در شستش
از لب ندهد میی و میداند
[...]
جرعه یی می نخورده از دستش
بیخودم کرد نرگس مستش
هرکه از جام عشق او می خورد
توبه گر سنگ بود بشکستش
بکسی مبتلا شدم که نرست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.