صبح بر افراخت علم ای غلام
رنجه کن از لطف قدم ای غلام
خیز که بشکفت گل و یاسمین
تا بنشینیم به هم ای غلام
باده خوریم و ز جهان بگذریم
زانکه جهان شد چو ارم ای غلام
بس که بریزد گل نازک ز باد
ما شده در خاک دژم ای غلام
زین گذران عمر چه نازیم ما
زندگیی ماند و دو دم ای غلام
پس چو چنین است یقین عمر خویش
چند گذاریم به غم ای غلام
این همه خود بگذرد و جان و دل
وا رهد از جور و ستم ای غلام
وقت درآمد که به پشتی تو
باز بر آریم شکم ای غلام
آب نجوییم ز خضر ای پسر
جام نخواهیم ز جم ای غلام
در نگر و خلق جهان را ببین
روی نهاده به عدم ای غلام
چون همه در معرض محو آمدند
محو شوی زود تو هم ای غلام
خود تو یقین دان که نیرزد ز مرگ
جمله جهان نیم درم ای غلام
عاقبت الامر چو مرگ است راه
عمر تو چه بیش و چه کم ای غلام
پس غم عطار درین وقت گل
دفع کن از می به کرم ای غلام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دوستش میگوید که به شکرانهٔ زیباییهای زندگی و نعمتهایش از غم و اندوه دور شود. او با دعوت به لذت بردن از زندگی، به خوشی و سرور در کنار هم تأکید میکند و اشاره میکند که عمر کوتاه و گذراست. همچنین به زوال دنیا و مرگ اشاره دارد و میخواهد که دوستش از اندیشهٔ مرگ هراس نداشته باشد و به جای غم، از لحظات زندگی بهرهبرداری کند. عطار در نهایت بر اهمیت شکرگزاری و دست کشیدن از غمها تأکید میکند.
هوش مصنوعی: صبح که فرارسید، پرچم را برافراز، ای جوان! از لطفِ قدمت، زحمت بکش.
هوش مصنوعی: بیا که گل و یاسمین شکفتهاند، تا با هم بنشینیم و به گفتگو بپردازیم، ای خدمتکار.
هوش مصنوعی: بیایید نگاهی به زندگی بیندازیم و از لذتهای آن بهرهمند شویم؛ زیرا دنیای ما حالا به مانند بهشت زیبای ارم شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر شدت وزش باد، گلهای لطیف و زیبا بر زمین افتادهاند و حالا ما در دل زمین و خاک و غم فرو رفتهایم، ای بنده.
هوش مصنوعی: از گذر عمر، چه چیزی باعث افتخار ماست؟ فقط همین است که زندگیای وجود دارد و دو نفس داریم، ای جوان.
هوش مصنوعی: پس اگر چنین است، به یقین باید مدت عمر خود را به چه اندازه در غم و اندوه سپری کنیم، ای جوان.
هوش مصنوعی: این همه مشکلات و سختیها به زودی سپری میشود و جان و دل از زحمت و ظلم رهایی مییابد، ای خدمتگزار.
هوش مصنوعی: زمانی فرامیرسد که ما دوباره به پشت تو تکیه کنیم و شکم را پر کنیم ای بنده.
هوش مصنوعی: ای پسر، از خضر طلب آب نکنیم و ای غلام، از جم جام نخواهیم.
هوش مصنوعی: به واقعیت و وجود جهان توجه کن و ببین که چگونه همه چیز در حالتی از نبود و عدم قرار دارد، ای بنده.
هوش مصنوعی: وقتی همه در خطر نابودی قرار گرفتند، ای نوکر، تو هم باید زودتر ناپدید شوی.
هوش مصنوعی: خودت خوب میدانی که همهی دنیا به اندازهی هیچ ارزشی در برابر مرگ ندارد، ای غلام.
هوش مصنوعی: در نهایت، مرگ پایان زندگی است. بنابراین، چه عمر طولانی داشته باشی و چه کوتاه، تفاوتی نمیکند.
هوش مصنوعی: پس غم عطار را در این زمان با شراب و مهربانی برطرف کن، ای جوان!
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.