بحری است عشق و عقل ازو برکنارهای
کار کنارگی نبود جز نظارهای
در بحر عشق عقل اگر راهبر بدی
هرگز کجا فتادی ازو برکنارهای
وانجا که بحر عشق درآید به جان و دل
عقل است اعجمی و خرد شیرخوارهای
در پردهٔ وجود ز هستی عدم شوند
آنها که ره برند درین پرده پارهای
بسیار چاره میطلبی تا که سر عشق
یک دم شود به پیش تو چون آشکارهای
گر صد هزار سال درین ره قدم زنی
تا تو تویی تو را نتوان کرد چارهای
تو درد عشق خود چه شناسی که چون بود
تا بر دلت ز عشق نیاید کنارهای
در هر هزار سال به برج دلی رسد
از آسمان عشق بدین سان ستارهای
عطار اگر پیاده شوی از دو کون تو
در هر دو کون چون تو نباشد سوارهای


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به مباحث عشق و عقل میپردازد و بیان میکند که عشق مانند دریا است و عقل نمیتواند به درستی با آن کنار بیاید. عطار میگوید اگر عقل بخواهد به عشق راهنمایی کند، هرگز به ساحل نمیرسد. در جایی که عشق به جان و دل انسان ورود میکند، عقل به حالت خام و نادان باقی میماند. عشق نیازی به چارهجویی ندارد و بروز آشکار عشق بر دل مینشیند. حتی اگر سالها در پی شناخت عشق باشی، در نهایت تو همان تو خواهی بود و هیچ چیز نمیتواند به تو کمک کند. در نهایت، عطار اشاره میکند که اگر از دنیای مادی جدا شوی، در هیچ دنیا کسی مانند تو وجود نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: عشق مانند دریا است و عقل فقط در حاشیه آن قرار دارد، کار ما در اینجا فقط تماشا و نظاره کردن است.
هوش مصنوعی: اگر در دریای عشق با عقل راهنمایی کنی، هرگز به کنارهای نخواهی رسید.
هوش مصنوعی: جایی که عشق به عمق جان و دل انسان نفوذ میکند، عقل مانند زبان بیگانهای میماند و فهم آدمی به اندازه یک کودک ناتوان است.
هوش مصنوعی: افرادی که در گوشهای از وجود خود را جستجو میکنند، در نهایت به عدم و نیستی دست مییابند.
هوش مصنوعی: تو برای حل مشکلات عشق بسیار تلاش میکنی تا یک لحظه جلوه عشق به تو روشن و واضح شود.
هوش مصنوعی: هر چقدر هم که در این مسیر قدم بگذاری و تلاش کنی، تا زمانی که خودت هستی، نمیتوانی به جایی برسی یا تغییری در خودت ایجاد کنی.
هوش مصنوعی: تو که اصلاً نمیدانی درد عشق چگونه است، چطور میتوانی بفهمی که تا وقتی عشق در دل توست، چگونه نمیتوانی از آن فاصله بگیری؟
هوش مصنوعی: هر هزار سال یک بار، از آسمان عشق، ستارهای به دل انسان میتابد.
هوش مصنوعی: اگر عطار پیاده شوی و از دو جهان بگذری، در هیچکدام از آن دو جهان کسی همانند تو نخواهد بود که سوار بر اسب باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ما را بس است سلسله جنبان اشاره ای
کافی است بزم سوختگان را شراره ای
تا پای بر فلک نگذاری ز مهد خاک
مویت اگر چو شیر شود شیرخواره ای
همت بلنددار که با همت بلند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.