بزرگی بود از اصحاب توحید
که شد در بادیه عمری بتجرید
نه با خود دلو و ابریق و رسن داشت
نه آب و زادِ ره با خویشتن داشت
بآخر در ره آمد چون غریبان
نهاده پارهٔ نان در گریبان
گهی بوئیدی آن نان گه گرفتی
گهی چون عاجزان لختی بخفتی
یکی گفتش که چون بودت چنین زیست
چنین بیچاره چون گشتی سبب چیست
ببوی پارهٔ نان هر زمان تو
چنین چون گشتی آخر آنچنان تو
چنین گفت او کزان شیوه بدردم
کفارت میکنم آنرا که کردم
که چون تجریدِ من پندار بودست
غرور و غفلتم بسیار بودست
ز من آن جمله دعوی بود دعوی
کنون چون ذرّهٔ در تافت معنی
مرا داد از غرور خویش توبه
کنون هر ساعت افزون بیش توبه
برون حق بچیزی زنده بودن
کجا باشد دلیل بنده بودن
به چیزی دونِ حق گر زنده باشی
بقطع آن چیز را تو بنده باشی
بموئی گر ترا پیوند باشد
هنوزت قدرِ موئی بند باشد
تو میباید که کُل برخیزی از پیش
بهر دم می در افزائی تو در خویش
چو میدانی که ناکامست مرگت
چرا نبوَد بمرگ خویش برگت
نهٔ سر سبزتر از برگ، برخیز
بلرز وزرد شو وزهم فرو ریز
بدین دَر گر بخواهی اوفتادن
سرافرازیت ازین خواهد گشادن
بدین دَر گر بیفتی چون خرابی
چنان خیزی که گردی آفتابی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: داستان درباره مردی است که سالها در بادیه به تجرید و زهد پرداخته، بدون هیچ وسیلهای، تنها با یک تکه نان به زندگی ادامه میدهد. روزی یکی از عابران از او میپرسد که چرا اینگونه بیچیز زندگی میکند و چگونه به این وضع افتاده است. او پاسخ میدهد که این سبک زندگی نتیجه غرور و غفلت او بوده و اکنون با توبه به حقیقتی عمیقتر رسیده است. او متوجه میشود که وابستگی به مادیات انسان را برده میکند و برای رهایی باید تمامی بندها و وابستگیها را کنار بگذارد. در پایان، او بر این باور است که با هر دم از زندگی، باید از آنچه که مانع نزدیکی به حقیقت است، دوری کند و به مرتبهای برتر برسد.
هوش مصنوعی: یک فرد بزرگ از پیروان توحید وجود داشت که در صحرا به مدت طولانی به عبادت و خالصسازی خود مشغول بود.
هوش مصنوعی: او نه با خود دلو و ظرف آب داشت، و نه شغف و مساعدتی برای ادامهٔ سفر، به هیچ رسمی.
هوش مصنوعی: در نهایت، مانند بیگانگان، در مسیر زندگی به جایی رسید که در گریبانش تکه نانی گذاشت.
هوش مصنوعی: گاه بویی خوش از نان به مشام میرسد و گاه در حالتی مانند بیپناهان، لحظهای به خواب میروی.
هوش مصنوعی: یک نفر از او پرسید که چرا اینطور زندگی میکنی و اینقدر بیچاره به نظر میرسی، دلیلش چیست؟
هوش مصنوعی: بوی نان تازه همیشه دلانگیز است و باعث میشود انسان در هر زمان به یاد آن بیفتد، ولی زمانی که آن نان به پایان برسد، حالتی دیگر به انسان دست میدهد و ممکن است حسرت از دست دادن آن را احساس کند.
هوش مصنوعی: او گفت که از این روش به طور کامل از عواقب کارم رهایی مییابم و به نوعی خود را از پاسخگویی به آنچه انجام دادهام آزاد میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی که من از دنیای مادی جدا میشوم و به وضعیت خالص روحانی میرسم، متوجه میشوم که تمام خیالات و آرزوهایم بر اثر غرور و نادانی بوده است.
هوش مصنوعی: از من آن سخنها و ادعاها بود، اما حالا مانند ذرهای در نور درخشید، معنیاش را دریاب.
هوش مصنوعی: به خاطر غرور خودم دایماً در حال توبه هستم و هر لحظه توبهام بیشتر و بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: اگر حق از وجود انسان خارج شود، دیگر زنده بودن او چه دلیلی برای بندگیاش خواهد داشت؟
هوش مصنوعی: اگر به چیزی که ارزش و مقام پایینی دارد، وابسته و زنده باشی، در حقیقت تو بنده آن چیز خواهی بود.
هوش مصنوعی: اگر به گیسویی وابسته باشی، هنوز هم ارزش تو به اندازهی یک گیسو خواهد بود.
هوش مصنوعی: تو باید از هر چیزی که تو را عقب نگه میدارد جدا شوی، تا بتوانی هر لحظه بر شوق و شادیات بیفزایی.
هوش مصنوعی: اگر میدانی که سرانجام زندگیات به ناکامی ختم میشود، پس چرا مرگ خود را به تاخیر میاندازی؟
هوش مصنوعی: از سبزتر از برگ، برخیز و بلرز، زرد شو و از هم بریز.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به این در وارد شوی، از این در به سمت سرافرازی و افتخارت راهی خواهی یافت.
هوش مصنوعی: اگر به این در بیفتی مثل ویرانی و خرابی، باید با نگاهی پر از امید و نور برخیزی و همچون خورشید درخشان باشی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.