بزرگی گفت پر شوقست جانم
که شد عمری که من دربندِ آنم
که از من صدقهای برسد به درویش
که آن صدقه نبیند کس کم و بیش
چو رفتهست این دقیقه بر زبانش
چنین گفتهست هاتف آن زمانش
که تو باید اگر صاحب یقینی
که آن صدقه که بخشیدی نه بینی
تو همچون مُردهٔ بد مینمائی
که خود را مُرده و زنده بلائی
نخواهی زندگانی گر بدانی
که مردن بهترت زین زندگانی
اگر تو پیش دان و پیش بینی
همه کم کاستی خویش بینی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این حکایت، شخصی با شوق و اشتیاق به صدقه دادن به درویشان میپردازد و از این عمل خود خوشحال است. اما صدایی از عالم غیب به او میگوید که اگر واقعاً صاحب یقین و حقیقتی است، نباید انتظار ببیند که صدقهاش دیده شود یا توجهی به آن بشود. این شخص باید بداند که اگر به صدقه خود مینگرد، همانند مردهای است که زندگی و مرگ را درک نکرده و اگر به حقیقت آگاه شود، باید بپذیرد که زندگی به حالتی بهتر از مرگ نخواهد بود. در نهایت، او باید به خودشناسی برسد و نقصهای خویش را ببیند.
هوش مصنوعی: یک شخصیت بزرگ اظهار میکند که روحش با شوق و اشتیاقی عمیق درگیر است، چرا که او برای مدت طولانی به چیزی وابسته و درگیر بوده است.
هوش مصنوعی: از من چیزی به درویش میرسد که هیچکس نه آن را کم میبیند و نه زیاد.
هوش مصنوعی: وقتی این لحظه بر زبانش جاری شده، آن صدا در آن زمان چنین گفته است.
هوش مصنوعی: اگر به راستی مطمئن هستی که صدقهای که دادهای را نمیبینی، باید به این آگاهی برسی که نباید به آن وابسته باشی.
هوش مصنوعی: تو مثل کسی به نظر میرسی که در حالت مرگ است، اما در واقع خود را در میان زندگی و مرگ میکنی.
هوش مصنوعی: اگر بدانید که مرگ بهتر از زندگی است، هرگز زندگی را نخواهید خواست.
هوش مصنوعی: اگر تو توانایی و دانش کافی داشته باشی، در آن صورت میتوانی نقصها و کمبودهای خود را بهتر ببینی و درک کنی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.