پیش تابوت پدر میشد پسر
اشک میبارید و میگفت ای پدر
این چنین روزی که جانم کرد ریش
هرگزم نامد به عمر خویش پیش
صوفیی گفت آنک او بودت پدر
هرگزش این روز هم نامد به سر
نیست کاری کان پسر را اوفتاد
کار بس مشکل پدر را اوفتاد
ای به دنیا بی سر و پای آمده
خاک بر سر باد پیمای آمده
گر به صدر مملکت خواهی نشست
هم نخواهی رفت جز بادی بدست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: پسر در سوگ پدر خود، به شدت دلتنگ و گریان است و با اندوهی عمیق در کنار تابوت او میایستد. او به یاد میآورد که هرگز روزی به مرگ پدرش فکر نکرده بود و حالا این مصیبت را ناگهانی تجربه میکند. صوفیای به او میگوید که جدای از بودن پدرش، او هیچ کاری برای او انجام نمیدهد و مرگ و دنیا به تمامی بیثبات و ناپایدار هستند. در نهایت، پسر به ناکامیهای زندگی و بیفایده بودن جاه و مقام در برابر مرگ فکر میکند.
هوش مصنوعی: پسر در مقابل تابوت پدرش ایستاده بود، اشکهایش سرازیر شده و با دلشکستگی میگفت: ای پدر.
هوش مصنوعی: در این روزی که جانم را به شدت آزار داد و ناراحت کرد، هیچگاه در طول عمرم چنین حسی را تجربه نکردهام.
هوش مصنوعی: صوفی گفت: همان کسی که تو هستی، پدر واقعی توست و هرگز این روز به پایان نرسیده است.
هوش مصنوعی: هیچ کار دشواری وجود ندارد که به پسر واگذار نشده باشد، بلکه کارهای سخت بر دوش پدر افتاده است.
هوش مصنوعی: ای کسی که بدون هدف و مقصود به این دنیا آمدهای، افسوس که مانند خاکی که در دست باد میرقصد، بیثبات و ناپایدار هستی.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در جایگاه بالا و مهمی قرار بگیری، باید بدانید که برای رسیدن به آن، تنها با باد و خوششانسی به آنجا نمیرسی و ممکن است نیاز به تلاش و درک درست از شرایط داشته باشی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.