نو مریدی بود دل چون آفتاب
دید پیر خویش را یک شب به خواب
گفت از حیرت دلم در خون نشست
کار تو برگوی کانجا چون نشست
در فراقت شمع دل افروختم
تا تو رفتی من ز حیرت سوختم
من ز حیرت گشتم اینجا رازجوی
کار تو چونست آنجا، بازگوی
پیر گفتش ماندهام حیران و مست
میگزم دایم به دندان پشت دست
ما بسی در قعر این زندان و چاه
از شما حیران تریم این جایگاه
ذرهای از حیرت عقبی مرا
بیش از صد کوه در دنیا مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: نومریدی در خواب، پیر خود را میبیند و از او به خاطر دلتنگی و حیرتش شکایت میکند. او میگوید که در غیاب پیر، دلش مانند شمعی افروخته سوخته است و در پی راز و رمز وجود اوست. پیر در پاسخ، از حیرت خودش و دلتنگی برای مرید صحبت میکند و بیان میکند که وضعیت آنان در دنیای واقعی نیز از حیرت و جهل بیشتر است. در نهایت، هر دوی آنها در حیرت از حقایق وجود قرار دارند و نسبت به یکدیگر دچار حیرت و سرگردانی هستند.
هوش مصنوعی: دلی جوان و پرشور مانند آفتاب، وقتی عارف یا استادش را یک شب در خواب میبیند.
هوش مصنوعی: دل من از حیرت تو به شدت در غم و اندوه فرو رفته است و از تو میخواهم بگویی که در این وضعیت چگونه میتوانم زندگی کنم.
هوش مصنوعی: در غیبت تو، شمع وجودم را روشن کردهام و در غم و حیرتی که از دوریات دارم، به سوز و گداز افتادهام.
هوش مصنوعی: در اینجا، من از حیرت و تعجب به این نقطه رسیدهام که میخواهم بفهمم راز کار تو چیست. میتوانی آن را دوباره برای من توضیح دهی؟
هوش مصنوعی: پیر میگوید که من در حیرت و بیخبری به سر میبرم و دائم خود را در فکر و تردید غرق کردهام.
هوش مصنوعی: ما در عمق این زندان و چاه، از شما حیرتزده و گیج هستیم. این مکان برای ما خیلی نامعلوم و سردرگمکننده است.
هوش مصنوعی: یک ذره از شگفتی و تعجب در دل من بیشتر از صد کوه سنگینی و وزن دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.