چون غمزهٔ تو جادویی آغاز نهد
ممکن نبود که هیچ غمّاز جهد
بر هم زدهای همه جهان در نفسی
آخر که جهان به دست تو باز دهد
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
چون غمزهٔ تو جادویی آغاز نهد
ممکن نبود که هیچ غمّاز جهد
بر هم زدهای همه جهان در نفسی
آخر که جهان به دست تو باز دهد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف جاذبه و تأثیر چشم و ابروی معشوق میپردازد. او بیان میکند که وقتی معشوق غمزه میزند، جادویی آغاز میشود که هیچ کس نمیتواند با آن رقابت کند. این غمزه و زیبایی معشوق به قدری قوی است که میتواند تمام جهان را در یک لحظه تحت تأثیر قرار دهد و هر چیزی را به دست او بسپارد. در واقع، شاعر از قدرت و سحر چشمان معشوق سخن میگوید که میتواند همه چیز را تغییر دهد.
هوش مصنوعی: زمانی که چشمک تو جادوی خاصی را آغاز کند، امکان ندارد که هیچ کس دیگری توانایی رقابت با آن را داشته باشد.
هوش مصنوعی: تمامی زیباییها و شگفتیهای این دنیا در یک لحظه میتواند تحت تأثیر تو قرار گیرد و در نهایت، این جهان به واسطه تو به جانی نو زندگی دوباره بگیرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنی که ز کبر ما نپسندی مهد
قسمم ز تو خارست ز گل زهر از شهد
در عشق توام سود نمی دارد جهد
چون لاله سیه دلی و چون گل بد عهد
هر تیر کز این طبع چو الماس جهد
بر دیده مهش جای چو بر جاس دهد
در طاس فلک فتاده آوازه من
تا کیست که دست رد بر این طاس نهد
درویش ز درویشی از آن می نرهد
کاین دهر درم به جای خود می ننهد
آن را که دل است هیچ درویشی نیست
و آن را که به دست است دلش می ندهد
گر دولت درد دین ترا دست دهد
یا باد ارادت و طلب بر تو جهد
یا موی کشان ترا بر شیخ برد
یا او بدواسبه روی سوی تو نهد
ای کز ستم غم تو یک دل نرهد
کس دل ندهد ترا که جان هم ندهد
از چنگ دو ابرو و دو چشمت نرهم
یک صید ز چار چنگ بیرون نجهد
یک صید ز چار چنگ بیرون نجهد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.