بود آن دیوانه دل برخاسته
وز غم بی نانیش جان کاسته
میگریست از غم که یک نانش نبود
چون نبودش نان غم جانش نبود
آن یکی گفتش که مگری ای نژند
کان خداوندی که این سقف بلند
بی ستونی در هوا بنهاد او
روزی تو هم تواند داد او
مرد مجنون گفت ای کاش این زمان
از برای محکمی آسمان
حق تعالی صد ستون بنهادهٔ
بی زحیری نان می میدادهٔ
نان خورش میباید و نانم کنون
من چه دانم آسمان بی ستون



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این حکایت، دیوانهای به خاطر نداشتن نان بسیار غمگین است و اشک میریزد. یکی از مردان به او دلداری میدهد و میگوید خداوندی که آسمان را بدون ستون آفریده، میتواند در آینده نان او را هم تامین کند. اما دیوانه در پاسخ میگوید که او تنها به نان نیاز دارد و نمیتواند به وعدههای آینده امیدوار باشد. او تنها در فکر نیازهای فوری و حیاتیاش است و نمیتواند به مسائل غیرمادی توجه کند.
هوش مصنوعی: دیوانهای بود که به خاطر بیپولی و فقر، ناراحت و اندوهگین شده بود و از این غم، زندگیاش تحت تأثیر قرار گرفته بود.
هوش مصنوعی: او به خاطر غم میگریست که هیچ نانی نداشت، زیرا وقتی نان نداشت، غم و اندوهش نیز از بین میرفت.
هوش مصنوعی: یکی به دیگری گفت: آیا نمیدانی که خدای بزرگ این آسمان بلند را خلق کرده است؟
هوش مصنوعی: او روزی در آسمان ستونی بدون پایه قرار داد و تو نیز میتوانی روزی مانند او کارهای بزرگی انجام دهی.
هوش مصنوعی: مرد دیوانه گفت: ای کاش این لحظه برای استحکام آسمان بود.
هوش مصنوعی: خداوند بلندمرتبه، بدون نیاز به کسی، صد ستون استوار بنا کرده و نان و روزی را به راحتی فراهم میسازد.
هوش مصنوعی: من باید خوراک و نانی داشته باشم، اما حالا نمیدانم چه چیزی در آسمان وجود دارد که میتواند این بار را بر دوش من بگذارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.