گشت مجنون در بیابانی مقیم
بود آنگاهی زمستانی عظیم
آتشی بر کرده بود آن بی خبر
گرم می شد دل ز آتش گرم تر
از بر لیلی کسی آمد فراز
گفت ای از یار خود افتاده باز
چه خبر داری ز لیلی باز گوی
من نیم بیگانه با من راز گوی
گفت این دارم خبر کان سیمبر
هست از جان کندن من بی خبر
این بگفت و دست در اخگر گرفت
تا که اخگر جمله خاکستر گرفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: مجنون در بیابانی سرد و بیپناه زندگی میکند و آتشی برای گرما روشن کرده است. ناگهان کسی به او نزدیک میشود و از او در مورد لیلی میپرسد. مجنون در پاسخ میگوید که از حال لیلی خبر ندارد و فقط غم جداییاش را احساس میکند. در نهایت، او دستش را در آتش میبرد و خاکسترش میشود، نشاندهندهی عمق درد و رنج اوست.
هوش مصنوعی: مجنون در بیابانی زندگی میکرد و در یک زمستان سرد و سخت به سر میبرد.
هوش مصنوعی: آتش شعلهوری برپا کرده بود و او بیخبر بود. دلش به خاطر گرمای آتش، بیش از پیش گرم و متأثر میشد.
هوش مصنوعی: کسی از طرف لیلی به سمت او آمد و گفت: ای شخصی که از یار خود جدا شدهای، دوباره به او برس.
هوش مصنوعی: از احوال لیلی چه خبر داری؟ بگو، من به تو نزدیکم و از تو به راز دل خود خواهم گفت.
هوش مصنوعی: گفت: من از این موضوع مطلع هستم که آن شخص نقرهای از مرگ من بیخبر است.
هوش مصنوعی: او این را گفت و دستی به جایی که آتش هنوز روشن بود برد تا این که آن آتش به خاکستر تبدیل شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.