بود آن دیوانهٔ از عشق مست
کرد بر بالای خاکستر نشست
هر زمانی باز میخندید خوش
استخوانی باز میرندید خوش
سایلی گفتش که هین برگوی حال
گفت درخون گشته ام هفتاد سال
تا مرا بر روی خاکستر نشاند
چون سگم با استخوان بر در نشاند
گرچه چون سگ نیست ره سوی ویم
خوشدلم چون هم سگ کوی ویم
یک اضافت گر ازو حاصل کنی
جان خود را تا ابد کامل کنی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شخصیتی دیوانه بر بالای خاکستر نشسته و از عشقش مست شده است. او هر لحظه میخندد و خیال میکند که اگرچه مانند یک سگ بر روی استخوانها نشسته، اما در عمق وجودش خوشحال و راضی است. سایلی از او میخواهد که حالش را بیان کند، و او در پاسخ میگوید که به مدت هفتاد سال در درد و خون غوطهور بوده است. این دیوانه به عشق و وابستگی به مکان و حالتی که در آن است، اشاره میکند و در نهایت بیان میکند که در عشق و وابستگی میتوان به کمال روحی رسید.
هوش مصنوعی: دیوانهای که به خاطر عشق شیدا شده بود، بر روی خاکستر نشسته بود.
هوش مصنوعی: هر وقت که بیملاحظه و شاداب میخندی، زندگی به تو زیبایی و خوشحالی بیشتری میدهد.
هوش مصنوعی: شخصی به او گفت: الان زمان آن است که به حرف بیایی و حال خود را بیان کنی. او پاسخ داد که به مدت هفتاد سال در غم و اندوه بوده و زندگیاش در خون و بلا گذشته است.
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی احساس تحقیر و ذلت را بیان میکند. شخصی به تصویر کشیده میشود که به مانند سگی بیارزش و بیپناه بر روی خاکستر نشسته است، در حالی که دیگران او را در کنار در، نظیر یک استخوان رها شده، قرار میدهند. این بیانگر نارضایتی و رنجی عمیق است که از این وضعیت به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: با اینکه مثل سگ نیستم که به سوی او بروم، اما دلخوشم چون همان سگ در کوی او هستم.
هوش مصنوعی: اگر بتوانی یک چیز اضافی از او به دست آوری، میتوانی جان خود را برای همیشه کامل کنی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.