مصطفی چون آمد از معراج در
وام میخواست از جهودی جومگر
از برای قوت جو میخواستش
وان جهود سگ گرو میخواستش
هر دو عالم دید آن شب ارزنی
روز دیگر جو نبودش یک منی
لاجرم چون این و آن یکسانش بود
هر دو عالم زیر یک فرمانش بود
ضعف ایمان باشدت ای ناتوان
تو چه دانی سر فقر شب روان
جان آدم نیز سر فقر سوخت
هشت جنت را بیک گندم فروخت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این حکایت، مصطفی پس از بازگشت از معراج به دنبال قوتی برای خود است و از یهودی خواستار جو میشود. یهودی به او میگوید که در عوض، باید سگش را به گرو بگذارد. در شرایطی که هر دو عالم (مادی و معنوی) زیر فرمان خداوند قرار دارند، ضعف ایمان انسانها و وابستگی آنها به دنیا مورد اشاره قرار میگیرد. این حکایت به عمق فقر معنوی بشر اشاره دارد و به یاد میآورد که جان آدمی حتی برای زنده ماندن، حاضر است ارزشهای بزرگ مانند بهشت را قربانی کند.
هوش مصنوعی: زمانی که مصطفی از معراج بازگشت، از یک یهودی وام خواست.
هوش مصنوعی: او به دنبال قوت و نان جو بود و آن یهودی هم از او خواهان سگ گرو بود.
هوش مصنوعی: هر دو جهان شاهد بودند که در آن شب، ارزنی برای روز بعد نبود، و کسی نبود که یک منی (وزن، یا مقدار کم) از آن را داشته باشد.
هوش مصنوعی: از آنجا که این و آن به یک شکل بودند، هر دو جهان تحت کنترل یک نیروی واحد قرار داشتند.
هوش مصنوعی: ای ناتوان، تو به ضعف ایمانت آگاه نیستی. چه میدانی از درد و فقر شبهایی که برای دیگران سپری میشود؟
هوش مصنوعی: جان انسان به خاطر فقر و تنگدستی در آتش میسوزد، به طوری که انسان میتواند به راحتی بهشتی را که دارد، با ارزش ناچیزی چون یک دانه گندم معامله کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.