چون سکندر را مسخر شد جهان
وقت مرگ او درآمد ناگهان
گفت تابوتی کنید از بهر من
دخمهٔ سازید پیش شهر من
کف گشاده دست من بیرون کنید
نوحه بر من هر زمان افزون کنید
تا زمال و لشکر و ملک و شهی
خلق میبینند دست من تهی
گر جهان در دست من بودآن زمان
در تهی دستی برفتم از جهان
ملک و مال این جهان جز پیچ نیست
گر همه یابی چو من جز هیچ نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، سکندر در آستانه مرگ به سربازانش دستور میدهد تا تابوتی برای او بسازند و در نزدیک شهرش دفن کنند. او از آنها میخواهد که در سوگ او نوحهسرایی کنند تا مردم ببینند که در آخرین لحظات زندگیاش، دستش از همه چیز تهی است. سکندر با تأمل به این نکته پی میبرد که تمام قدرت و ثروت دنیا بیارزش است و در واقع انسان در نهایت خالی از همه چیز میشود. پیام این شعر تأکید بر پوچی دنیا و ناتوانی بشر در برابر مرگ است.
هوش مصنوعی: زمانی که سکندر بر جهان سلطنت کرد، در لحظههای آخر عمرش ناگهان مرگش فرا رسید.
هوش مصنوعی: خواست که برایش تابوتی بسازند و در کنار شهرش، جایگاهی برای او بیافرینند.
هوش مصنوعی: دست من را باز کنید و در هر لحظه بر من نوحه و گریه کنید.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که مردم فقط به مال و قدرت و سلطنت توجه میکنند، اما من چیزی در دست ندارم و خالی از این نعمتها هستم.
هوش مصنوعی: اگر تمام جهان در اختیار من بود، در آن صورت از بینیازی و فقر، از این دنیا دور میشدم.
هوش مصنوعی: دنیا و داراییهای آن فقط به ظاهری فریبنده و پیچیده شبیهاند و اگر مانند من به حقیقت نگاه کنی، متوجه میشوی که در نهایت هیچچیز واقعی و پایدار وجود ندارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.