تا کی بود این شوخی و تاکی بود این جنگ
زین شوخی و زین جنگ نگردد دل من تنگ
صلحست مرابا تو و بامن نکنی صلح
جنگست ترا با من و با تو نکنم جنگ
سنگست دلت مهر بر او تابان گه گه
کز تافتن مهر گهر زاید در سنگ
فرسنگ به فرسنگ دوانم ز پی تو
وزمن تو گریزانی فرسنگ به فرسنگ
گرمن ز تو ای دوست همی ننگ ندارم
تو نیز مدار از من و از صحبت من ننگ



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به تضادهای احساسی خود در رابطهاش با محبوب میپردازد. او از شوخیها و جنگهای درونی میگوید که این احساسات باعث ناراحتیاش میشود. از یک سو تمایل به صلح و دوستی دارد، اما از سوی دیگر از جنگ و جدایی میخواهد دوری کند. شاعر در ادامه بیان میکند که محبت محبوب همچون دُر بر دل او میتابد و او برای یافتن محبوبش آماده است فرسنگها را بپیماید. در پایان، بر این نکته تأکید میکند که هیچکدام نباید از رابطه و ارتباطشان خجالت بکشند.
هوش مصنوعی: این نغمه و این دعوا تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟ از این شوخی و جنگ، دلم هرگز تنگ نخواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر با من صلح کنی، من هم با تو صلح میکنم؛ اما اگر جنگ را انتخاب کنی، من نیز به جنگ با تو نمیروم.
هوش مصنوعی: دل تو همچون یک سنگ است که محبت بر آن تابیده است. گاهگاه این محبت، مانند نور خورشید که در دریا میدرخشد، به وجود آمدن زیبایی و ارزشهایی از دل سخت تو منجر میشود.
هوش مصنوعی: من به دنبال تو به دورترین فاصلهها میدوم و تو همچنان از من دوری میکنی.
هوش مصنوعی: اگر من از تو شرمنده هستم، ای دوست، نگران نباش که تو هم از من و از صحبتهای من شرمنده نباشی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای از لب تو تنگ شکر آمده به تنگ
روی تو کرده لاله و گل را خجل به رنگ
ز ابروی گوشه گیر به زه کرده ای کمان
بر جان عاشق از مژه کج کرده ای خدنگ
بخت منی و طالع من، چون کنی فرار
[...]
گر سنگ زدی بر من و آسوده دل تنگ
چون دل طپد از شوق تو بر سینه زنم سنگ
چون مور نیارم شدن از ضعف ولیکن
پر رویدم آنگه که کنم سوی تو آهنگ
شبها که فتد بر رخت از شمع فروغی
[...]
ای آنکه زدی بر قدح، امروز مرا سنگ
فرداست درین راه، کند پای تو را لنگ
در رهگذر بال فشانان مفکن دام
ترسم که تو را سخت فشارد، قفس تنگ
ناهید که در بزم شهود آمده با چنگ
بربط زده بر سنگ
ای زلف نگار ای حبشیزادهٔ شبرنگ
ای اصل تو از نو به و ای نسل تو از زنگ
ای مادر اهریمن و ای خواهر عفریت
ای دایهٔ پتیاره و ای مایهٔ نیرنگ
ریحان مگرت بوده پدر غالیه مادر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.