بخش ۴ - پیام گودرز به پیران از زبان گیو، رد شرطها به فرمان افراسیاب و صفآرایی در کنابد
بی آزار لشکر به فرمان شاه
همی رفت منزل به منزل سپاه
چو گودرز نزدیک زیبد رسید
سران را ز لشکر همی برگزید
هزاران دلیران خنجر گزار
ز گردان لشکر دلاور سوار
از ایرانیان نامور دههزار
سخن گوی و اندر خور کارزار
سپهدار پس گیو را پیش خواند
همه گفتهٔ شاه با او براند
بدو گفت کای پور سالار سر
برافراخته سر ز بسیار سر
گزین کردم اندر خورت لشکری
که هستند سالار هر کشوری
بدان تا به نزدیک پیران شوی
بگویی و گفتار او بشنوی
بگویی به پیران که من با سپاه
به زیبد رسیدم به فرمان شاه
شناسی تو گفتار و کردار خویش
بی آزاری و رنج و تیمار خویش
همه شهر توران بدی را میان
ببستند با نامدار کیان
فریدون فرخ که با داغ و درد
ز گیتی بشد دیده پر آب زرد
پر از درد ایران پر از داغ شاه
که با سوک ایرج نتابید ماه
ز ترکان تو تنها از آن انجمن
شناسی به مهر و وفا خویشتن
دروغست بر تو همین نام مهر
نبینم به دلت اندر آرام مهر
همانست کان شاه آزرمجوی
مرا گفت با او همه نرم گوی
از آن کو به کار سیاوش رد
بیفگند یک روز بنیاد بد
به نزد منش دستگاهست نیز
ز خون پدر بیگناهست نیز
گناهی که تا این زمان کردهای
ز شاهان گیتی که آزردهای
همی شاه بگذارد از تو همه
بدی ، نیکی انگارد از تو همه
نباید که بر دست ما بر ، تباه
شوی بر گذشته فراوان گناه
دگر کز پی جنگ افراسیاب
زمانه همی بر تو گیرد شتاب
بزرگان ایران و فرزند من
بخوانند بر تو همه پند من
سخن هرچ دانی بدیشان بگوی
وز ایشان همیدون سخن بازجوی
اگر راست باشد دلت با زبان
گذشتی ز تیمار و رستی به جان
بر و بوم و خویشانت آباد گشت
ز تیغ منت گردن آزاد گشت
ور از تو پدیدار آید گناه
نماند به تو مهر و تخت و کلاه
نجویم بر این کینه آرام و خواب
من و گرز و میدان افراسیاب
کزو شاه ما را به کین خواستن
نباید بسی لشکر آراستن
مگر پند من سربه سر بشنوی
به گفتار هشیار من بگروی
نخستین کسی کو پی افگند کین
به خون ریختن برنوشت آستین
به خون سیاووش یازید دست
جهانی به بیداد بر کرد پست
به سان سگانش از آن انجمن
ببندی فرستی به نزدیک من
بدان تا فرستم به نزدیک شاه
چه شان سر ستاند چه بخشد کلاه
تو نشنیدی آن داستان بزرگ
که شیر ژیان آورد پیش گرگ
که هر کو به خون کیان دست آخت
زمانه به جز خاک جایش نساخت
دگر هرچ از گنج نزدیک تست
همه دشمن جان تاریک تست
ز اسپان پرمایه و گوهران
ز دیبا و دینار وز افسران
ز ترگ و ز شمشیر و برگستوان
ز خفتان، و از خنجر هندوان
همه آلت لشکر و سیم و زر
فرستی به نزدیک ما سربه سر
به بیداد کز مردمان بستدی
فراز آوریدی ز دست بدی
بدان باز خری مگر جان خویش
از این در کنی زود درمان خویش
چه اندر خور شهریارست از آن
فرستم به نزدیک شاه جهان
ببخشیم دیگر همه بر سپاه
به جای مکافات کرده گناه
و دیگر که پور گزین ترا
نگهبان گاه و نگین ترا
برادرت هر دو سران سپاه
که هزمان برآرند گردن به ماه
چو هر سه بدین نامدار انجمن
گروگان فرستی به نزدیک من
بدان تا شوم ایمن از کار تو
برآرد درخت وفا بار تو
تو نیز آنگهی برگزینی دو راه
یکی راهجویی به نزدیک شاه
ابا دودمان نزد خسرو شوی
بدان سایهٔ مهر او بغنوی
کنم با تو پیمان که خسرو ترا
به خورشید تابان برآرد سرا
ز مهر دل او تو آگه تری
کزو هیچ ناید جز از بهتری
بشویی دل از مهر افراسیاب
نبینی شب تیره او را به خواب
گر از شاه ترکان بترسی ز بد
نخواهی که آیی به ایران سزد
بپرداز توران و بنشین به چاج
ببر تخت ساج و بر افراز تاج
ورت سوی افراسیابست رای
برو سوی او جنگ ما را مپای
اگر تو بخواهی بسیچید جنگ
مرا زور شیرست و چنگ پلنگ
به ترکان نمانم من از تخت بهر
کمان من ابرست و بارانش زهر
بسیچیدهٔ جنگ خیز اندرآی
گرت هست با شیر درنده پای
چو صف برکشید از دو رویه سپاه
گنهکار پیدا شد از بیگناه
گرین گفتههای مرا نشنوی
به فرجام کارت پشیمان شوی
پشیمانی آنگه نداردت سود
که تیغ زمانه سرت را درود
بگفت این سخن پهلوان با پسر
که برخوان به پیران همه دربه در
ز پیش پدر گیو شد تا به بلخ
گرفته به یاد آن سخنهای تلخ
فرود آمد و کس فرستاد زود
بر آن سان که گودرز فرموده بود
همان شب سپاه اندر آورد گرد
برفت از در بلخ تا ویسه گرد
که پیران بدان شهر بد با سپاه
که دیهیم ایران همی جست و گاه
فرستاده چون سوی پیران رسید
سپهدار پیران سپه را بدید
بگفتند کآمد سوی بلخ گیو
ابا ویژگان سپهدار نیو
چو بشنید پیران برافراخت کوس
شد از سم اسبان زمین آبنوس
ده و دو هزارش ز لشکر سوار
فراز آمد اندر خور کارزار
از ایشان دو بهره هم آنجا بماند
برفت و جهاندیدگان را بخواند
بیامد چو نزدیک جیحون رسید
به گرد لب آب لشکر کشید
به جیحون پر از نیزه دیوار کرد
چو با گیو گودرز دیدار کرد
دو هفته شد اندر سخنشان درنگ
بدان تا نباشد به بیداد جنگ
ز هر گونه گفتند و پیران شنید
گنهکاری آمد ز ترکان پدید
بزرگان ایران زمان یافتند
بر ایشان به گفتار بشتافتند
برافگند پیران هم اندر شتاب
نوندی به نزدیک افراسیاب
که گودرز کشوادگان با سپاه
نهاد از بر تخت گردان کلاه
فرستاده آمد به نزدیک من
گزین پور او مهتر انجمن
مرا گوش و دل سوی فرمان تست
به پیمان روانم گروگان تست
سخن چون به سالار ترکان رسید
سپاهی ز جنگ آوران برگزید
فرستاد نزدیک پیران سوار
ز گردان شمشیر زن سی هزار
بدو گفت بردار شمشیر کین
وز ایشان بپرداز روی زمین
نه گودرز باید که ماند نه گیو
نه فرهاد و گرگین نه رهام نیو
که بر ما سپه آمد از چار سوی
همی گاه توران کنند آرزوی
جفا پیشه گشتم از این پس به جنگ
نجویم به خون ریختن بر درنگ
به رای هشیوار و مردان مرد
برآرم ز کیخسرو این بار گرد
چو پیران بدید آن سپاه بزرگ
به خون تشنه هر یک به کردار گرگ
بر آشفت از آن پس که نیرو گرفت
هنرها بشست از دل آهو گرفت
جفا پیشه گشت آن دل نیکخوی
پر اندیشه شد رزم کرد آرزوی
به گیو آنگهی گفت برخیز و رو
سوی پهلوان سپه باز شو
بگویش که از من تو چیزی مجوی
که فرزانگان آن نبینند روی
یکی آنکه از نامدار گوان
گروگان همی خواهی این کی توان
و دیگر که گفتی سلیح و سپاه
گرانمایه اسبان و تخت و کلاه
برادر که روشن جهان منست
گزیده پسر پهلوان منست
همی گویی از خویشتن دور کن
ز بخرد چنین خام باشد سخن
مرا مرگ بهتر از آن زندگی
که سالار باشم کنم بندگی
یکی داستان زد بر این بر پلنگ
چو با شیر جنگ آورش خاست جنگ
به نام ار بریزی مرا گفت خون
به از زندگانی به ننگ اندرون
و دیگر که پیغام شاه آمدست
به فرمان جنگم سپاه آمدست
چو پاسخ چنین یافت برگشت گیو
ابا لشکری نامبردار و نیو
سپهدار چون گیو برگشت از اوی
خروشان سوی جنگ بنهاد روی
دمان از پس گیو پیران دلیر
سپه را همی راند بر سان شیر
بیامد چو پیش کنابد رسید
بر آن دامن کوه لشکر کشید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
گودرز گیو پیران فریدون (اشاره) ایرج (اشاره) سیاووش (اشاره) افراسیاب کیخسرو فرهاد گرگین رهام
هوش مصنوعی: گودرز به گیو فرمان میدهد تا به نزد پیران برود و پیام شاه را برساند. او از گیو میخواهد که لشکری از دلاوران براند و با گفتار حکیمانه، نیکیهای خود و بدیهای افراسیاب را یادآوری کند. گیو به پیران میگوید که اگر درستکار باشد، میتواند با ایران صلح کند و از سختیها رهایی یابد. او همچنین از پیران میخواهد که به جای کینهتوزی، با نیکی پیش رود و موافقت کند تا به نزد شاه برگردد. در نهایت، لشکرها برای جنگ آماده میشوند و دو سوی سپاه صفآرایی میکنند.
هوش مصنوعی: لشکر بدون هیچ آسیبی و به فرمان شاه، به آرامی و با نظم به سوی منزلگاهها حرکت میکند.
هوش مصنوعی: وقتی گودرز به زیبد (شهر) نزدیک شد، سران لشکر را از میان سربازان انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: هزاران دلیر که با خنجر آماده نبرد هستند، از میان سپاهیان شجاع سوار بر اسب، برگزیده شدهاند.
هوش مصنوعی: از میان ایرانیان مشهور، دههزار نفر سخنسنج و دارای توانمندی در زمینهٔ جنگ و نبرد وجود دارد.
هوش مصنوعی: سپهدار (فرمانده) بعد از آن، گیو را فراخواند و تمامی سخنان شاه (افراسیاب) را به او منتقل کرد.
هوش مصنوعی: به او گفت: ای پسر سالار، سر خود را بلند کن و در میان سربازان، خود را از دیگران متمایز نگهدار.
هوش مصنوعی: من لشکری را که سالار هر سرزمین و کشوری هستند، برای تو انتخاب کردم و آماده کردهام.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه به نزد پیران بروی، باید به او بگویی و سخن او را بشنوی.
هوش مصنوعی: به پیران بگویید که من با سپاه به سرزمین زیبد رسیدهام و این کار به دستور شاه انجام شده است.
هوش مصنوعی: تو میشناسید که خودتان چه طور هستید و رفتار و گفتارتان چقدر بیآزار و بدون زحمت و زجر برای دیگران است.
هوش مصنوعی: تمام مردم شهر توران، بدی (نیکی) را در کنار هم قرار دادند و سختیها را از همدیگر خنثی کردند و به نام والاییهای شاهان کیانی (شاهان با شکوه ایران) اشاره کردند.
هوش مصنوعی: فریدون فرخ، که به خاطر رنج و غمی که در دنیا متحمل شده، چشمهایش پر از اشک زرد است.
هوش مصنوعی: ایران پر از درد و رنج است و شاه نیز غمگین و محزون از مرگ ایرج است که اندوهش تابش نور ماه را مثل سوگواری گرفته است.
هوش مصنوعی: از میان ترکها فقط تو را میشناسم که به دوستی و وفاداری معروف هستی.
هوش مصنوعی: نام شیرین و محبتآمیز را برای تو دروغ میدانم و در قلبت محبت واقعی را نمیبینم.
هوش مصنوعی: آنچه که شاه آزرمجوی (افراسیاب) به من گفت، به همان اندازه است که من با او به نرمی سخن میگویم.
هوش مصنوعی: کسی که روزی به کار سیاوش (فرزند کاووس) خیانت کرده و او را نابود کرد، دیگر نمیتواند به او، یا کارهایش، نیکی بکند و همواره سزاوار بدی است.
هوش مصنوعی: در این بیت، گفته میشود که در دیوان (دستگاه) دادرسی نیز، عذری برای کشتن پدر (سیاوش) وجود ندارد و گناه او (آفرید) به خاطر این قتل بیدلیل است.
هوش مصنوعی: گناهی که تا به حال انجام دادی، از جانب شاهان دنیا که از تو ناراحت شدهاند، بر تو خواهد ماند.
هوش مصنوعی: شاه در این دنیا بدیهای تو را فراموش میکند و تنها نیکیهایت را به خاطر میآورد.
هوش مصنوعی: نباید اجازه بدهیم که اشتباهات گذشته ما باعث تباهی و ذلت ما در این زمان شود.
هوش مصنوعی: زمان جنگ افراسیاب، زمانه همواره بر تو فشار و شتاب میآورد و به تو سخت خواهد گذشت.
هوش مصنوعی: بزرگان ایران و فرزند من (گیو) باید به تو (پیران) همه نصیحتها و مشاورههای من را بگویند.
هوش مصنوعی: هر آنچه که میدانی، به آنها بگو و از جانب آنها نیز درخواستی برای پرسش و توضیح سخنانت داشته باش.
هوش مصنوعی: اگر دل تو با زبانت راست باشد، این نشان میدهد که با وجود غم و رنج، روح و جانت از آن رهایی یافته است.
هوش مصنوعی: به خاطر تهاجم شمشیری که به زودی فرود خواهد آمد، سرزمین و خانوادهات آباد خواهند شد و گردنها از بار منت و بندگی رها خواهند شد.
هوش مصنوعی: اگر گناهی از تو نمایان شود، دیگر مهر و محبت، سلطنت و مقام برای تو باقی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: من قصد ندارم، در این کینه و دشمنی، آرامش و خواب را جستجو کنم و حتی اگر به میدان نبرد و گرز افراسیاب (دشمن) بروم.
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که اگر کسی که به دشمنی با ما و شاه ما میپردازد، باید به خاطر آن کینه، لشکر زیادی جمع نکند.
هوش مصنوعی: اگر به تمام سخنان من گوش کنی و به نصیحتهای هوشیارانهام توجه کنی، ممکن است اوضاع بهتر شود.
هوش مصنوعی: نخستین کسی که به راه افتاد تا انتقام بگیرد، کسی است که با کشتن دشمنان، آستین خود را به خون آغشته کرد.
هوش مصنوعی: به خاطر خون سیاووش (شاهزادهای ایرانی) جهانی علیه ظلم و ستم برپا کرد و دست به کشتار زد.
هوش مصنوعی: تو چون سگان وحشی به آن جمع کسان، آنها را به سوی من فرستادی.
هوش مصنوعی: بدان که اگر من بخواهم به نزد شاه فرستم، چه مقام و ارزشی از او خواهم گرفت و چه پاداشی به من خواهد داد.
هوش مصنوعی: تو داستان بزرگ و مهمی را نشنیدی که شیر (شیر یا پارسای بزرگی) پیش گرگ (پادشاه یا فرمانروای عادل) آمد.
هوش مصنوعی: هر کسی که با خون سلالهٔ کیان (سلطنت ایران) دست به کار شود و به آنها آسیب بزند، زمانه به جز خاک و نابودی هیچ سرنوشتی برای او رقم نخواهد زد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از گنج تو نزدیکتر است، در واقع جان دشمنان را تهدید میکند و به آنها آسیب میزند.
هوش مصنوعی: این بیت به ثروت و جواهرات میپردازد و میگوید هر چیزی که از اسبهای نیرومند و گرانبهاء، جواهرات، پارچههای با ارزش و تاج و تختهای سلطنتی باشد، همه متعلق به دشمنان و نیز برای آنهاست.
هوش مصنوعی: برای ساختن لشگر به ما از تبر، شمشیر، و پرچم، همچنین از زره و خنجرهای هندی نیاز دارید.
هوش مصنوعی: همه وسایل و تجهیزات جنگی و همچنین طلا و نقره را بهطور کامل به سمت ما بفرست.
هوش مصنوعی: با ظلم و ستمی که از سوی مردمان نیکی کرده به تو وارد شد، با قدرت و توانایی خود، از آنها بالاتر رفتی و برتری گرفتید.
هوش مصنوعی: اگر به زودی از این در (محل) خارج نشوی و خود را نرسانی، پس باید مانند الاغ (خر) بیفایده و بیارزش بمانی و جانت را هم از دست بدهی.
هوش مصنوعی: منظور از این بیت این است که چه چیزی (چه پیشنهادی) برای شهریار (پادشاه) مناسب و شایسته است که من (گیو) به نزد شاه جهان (افراسیاب) ارسال کنم.
هوش مصنوعی: ما باید از ارتش خود بگذریم و به جای تنبیه، با آنان مدارا کنیم، حتی اگر در گذشته کارهای خطایی انجام داده باشند.
هوش مصنوعی: گودرز به پیران میگوید که او را به جای فرزندش، به عنوان نگهبان و مدافع جایی که برایش مهم است، انتخاب کرده است.
هوش مصنوعی: برادر تو، هر دو فرمانده سپاه، در زمانی که برای نبرد آماده شوند، مانند گردن کشیده به سمت ماه قرار میگیرند.
هوش مصنوعی: وقتی که این سه نفر با عنوانهای مشهور و معروف در کنار هم جمع شدند، تو باید گروگانی را به نزد من بفرستی.
هوش مصنوعی: بدان که اگر میخواهم از کار نادرست تو در امان باشم، درخت وفا برکت و ثمرهاش را برای تو خواهد آورد.
هوش مصنوعی: تو هم در آن زمان یکی از دو گزینه را انتخاب خواهی کرد: یکی اینکه به دنبال کسانی بروی که نزدیک شاه هستند.
هوش مصنوعی: اگر به خانواده و نسل خود نزد خسرو بپیوندی، در سایه محبت و حمایت او زندگی خواهی کرد.
هوش مصنوعی: من با تو پیمان میبندم که خسرو (خسرو پرویز) تو را مانند خورشید درخشان بلند کند و به مقام و مرتبهای برساند.
هوش مصنوعی: تو از محبت او آگاهتری، زیرا از او چیزی جز بهتر و نیکو به دست نمیآید.
هوش مصنوعی: اگر دل خود را از محبت افراسیاب پاک کنی، هرگز در خواب هم شب تاریک او را نخواهی دید.
هوش مصنوعی: اگر از پادشاه ترکان بترسی و از او بدی ببینی، نمیتوانی به ایران بیایی و برایت مناسب نخواهد بود.
هوش مصنوعی: برو به سرزمین توران و بر روی تختی که از چوب ساج ساخته شده بنشین و تاج را بر سر بگذار.
هوش مصنوعی: جنگ ما را باید به افراسیاب ببری و خیال نکن که برای تو در این جنگ ارزشی قائل هستم.
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی، با من به نبرد میپردازند. نیروی من مانند قدرت شیر و چنگال پلنگ است.
هوش مصنوعی: من هرگز حاضر نیستم از سلطنت برای ترکها کنار بروم، زیرا برای تیرکمان من، ابر و باران زهرآلود وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر به جنگ آمادهای، در حالی که خود را در خطر میبینی، مانند طعمهای برای شیر درنده در کنار خودت آماده کن، زیرا جنگ نزدیک است و باید برای رویارویی با آن آماده باشی.
هوش مصنوعی: وقتی صف جنگی از دو طرف سپاه برپا شد، خطاهای گناهکاران در مقایسه با بیگناهی دیگران آشکار شد.
هوش مصنوعی: اگر به حرفهایم گوش ندهی، در نهایت به نتیجهای خواهی رسید که از کار خود پشیمان میشوی.
هوش مصنوعی: پشیمانی به حال تو هیچ فایدهای نخواهد داشت، چون زمان به قدری سخت و گزنده است که میتواند جان تو را بگیرد.
هوش مصنوعی: گیو به پسر خود گفت که این سخن را به پیران بگو، زیرا همه از عاقبت کار خود ناراضی و در پریشانی هستند.
هوش مصنوعی: گیو به سمت بلخ رفت تا نزد پدرش برود و در یاد سخنان تلخی که از او شنیده بود، باشد.
هوش مصنوعی: فرود (پسر کیکاووس) به بلخ رسید و بلافاصله کسی را به فرمان گودرز فرستاد.
هوش مصنوعی: در همان شب، سپاه از تمامی نقاط جمع شده و به سوی بلخ حرکت کردند تا به ویسه برسند.
هوش مصنوعی: پیران با سپاهی که در آنجا حضور داشت، به شهر بلخ آمد و در آنجا به دنبال پیدا کردن تاج و تخت ایران بود.
هوش مصنوعی: فرستاده وقتی به پیران رسید، سپهبد پیران (یعنی فرمانده سپاه او) سپاه را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: گفتند گیو با همراهان ویژهاش به سوی بلخ، جایی که نیو، سپهدار، حضور دارد، آمده است.
هوش مصنوعی: وقتی پیران صدای کوس را شنید، به علامت آمادهباش خود را برافراشت و زمین مانند چوب آبنوس زیر سمهای اسبانش لرزید.
هوش مصنوعی: پیران به تعداد دوازده هزار سوار از لشکر خود، برای نبرد به میدان آمده است.
هوش مصنوعی: از نیروهای خود دو گروه را در آنجا نگه داشت و سپس فرمان داد تا دیگر دلاوران و چهرههای شناختهشده را به حضورش بخوانند.
هوش مصنوعی: هنگامی که به نزدیکی جیحون رسید، لشکر به دور لب آب جمع شد.
هوش مصنوعی: در کنار رود جیحون، دیواری از نیزه ایجاد کرد، وقتی که گودرز با گیو ملاقات کرد.
هوش مصنوعی: دو هفته است که آنها در مورد سخنان خود تأمل و گفتگو میکنند تا از ایجاد جنگ ناعادلانه جلوگیری کنند.
هوش مصنوعی: پیران از همه نوع سخنانی که در مورد جنگ و مباحثه گفته شد، مطلع شد و دریافت که کسانی از ترکان به خاطر گناه و اشتباهاتشان به مشکلاتی دچار شدهاند.
هوش مصنوعی: بزرگان ایران فرصتی پیدا کردند و به طرف آنها با سخن رفتند.
هوش مصنوعی: پیران به شدت و با عجله به سوی افراسیاب میشتابد.
هوش مصنوعی: گودرز، جنگاوران را با سپاهش گرد هم آورد و کلاه خود را بر سر گذاشت تا برای نبرد آماده شود.
هوش مصنوعی: فرستادهای به نزد من آمد که پسر او (گودرز) رئیس و بزرگتر جمعیت بود.
هوش مصنوعی: من هم گوش و دلام به فرمان توست و به خاطر پیمان، جانم در دست تو قرار دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که سخن به فرمانده ترکان (افراسیاب) رسید، از میان جنگجویان، گروهی را برای جنگ انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: گودرز سی هزار سوار شمشیرزن را به سوی پیران فرستاد تا او را در مورد جنگ و تصمیمات مربوط به آن مطلع کند.
هوش مصنوعی: به او (گیو) گفتند که شمشیر کین را بردارد و در میدان جنگ با آنها (دشمنان) روبهرو شود.
هوش مصنوعی: نه گودرز و نه گیو و نه فرهاد و گرگین و نه رهام نباید بمانند.
هوش مصنوعی: سپاه تورانیان از چهار طرف به ما نزدیک شده و میخواهند به ما حمله کنند.
هوش مصنوعی: دیگر نسبت به جنگ و خونریزی بیمحابا عمل نمیکنم و از این پس به سختی و ظلم دچار میشوم.
هوش مصنوعی: با تدبیر و عقل و شجاعت مردان، من دوباره از کیخسرو لشکری میسازم.
هوش مصنوعی: هنگامی که پیران سپاه بزرگ را دید، متوجه شد که آنها تشنهٔ خون هستند و هر یک از آنها مانند گرگ عمل میکنند.
هوش مصنوعی: پیران پس از دیدن سپاه، به شدت عصبانی شد و هنگامی که نیرو گرفت، تمام هنرها را فراموش کرد و مانند آهو ترسید و وحشتزده شد.
هوش مصنوعی: دل نیکخوی و فکر آن، به خاطر جفایی که دیده، دچار سختی و رنج شد و آرزو دارد که به نبرد برود.
هوش مصنوعی: سپس به گیو گفت که بلند شو و به سوی پهلوان برو تا خود را برای نبرد آماده کنی.
هوش مصنوعی: به او بگو که از من چیزی نخواه زیرا فرزانهها (افراد عاقل و دانا) هرگز چهرهام را نمیبینند.
هوش مصنوعی: تو تنها از نامدار گوان (گوان به معنای قوم و قبیله است) که گروگان هست، چه چیزی میخواهی؟ آیا میتوانی به این خواستهات دست یابی؟
هوش مصنوعی: تو همچنین از من خواستهای که سلاح و سپاه، اسبهای ارزشمند و تخت و کلاهی را بیاورم.
هوش مصنوعی: برادر (منظور رستم است) که او وارث و روشنایی زندگی من است، انتخاب شده از میان پسران پهلوان (منظور پسران رستم است).
هوش مصنوعی: تو از خودت دور شو و از این سخنهای نادانانه که نشاندهندهی بیخردی است، راست بگوی.
هوش مصنوعی: برایم مرگ از زندگی بهتر است، زیرا زندگیام در حالتی است که باید مطیع و زیر دست سالار باشم.
هوش مصنوعی: داستانی از نبردی بین پلنگ و شیر روایت میشود که جنگآوری در آن حضور دارد.
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد که به شوخی یا عمد، خون من را بریزید، بهتر است که این کار را بکنید تا اینکه من زندگی کنم و ننگی بر دوش داشته باشم.
هوش مصنوعی: پیغام شاه به من رسیده است و به دستور او، لشکر برای جنگ آماده شده است.
هوش مصنوعی: گیو وقتی که پاسخ این پیام را دریافت کرد، به سوی سپاه نامدار و با شهامت بازگشت.
هوش مصنوعی: سپهدار (سرلشکر) که گیو است، پس از اینکه از او (پیران) بازگشت، به سمت جنگ رفت و رویش را به سوی میدان نبرد برگرداند.
هوش مصنوعی: پیران دلیر از پشت گیو، سپاه را مانند یک شیر به جلو میرانید.
هوش مصنوعی: گیو به نزدیک خیمههای افراسیاب رسید و در دامن آن کوه، لشکر را سامان داد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همین شعر » بیت ۲۸
نجویم بر این کینه آرام و خواب
من و گرز و میدان افراسیاب
ز شعر ار سخن گویی اینت جواب
من و گرز و میدان افراسیاب
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.