بخش ۵ - خان چهارم اسفندیار: هشدار گرگسار، فریب زن جادو و کشتن او با زنجیر زردشت
از آن کار پر درد شد گرگسار
کجا زنده شد مرده اسفندیار
سراپرده زد بر لب آب شاه
همه خیمهها گردش اندر سپاه
می و رود بر خوان و میخواره خواست
به یاد جهاندار بر پای خاست
بفرمود تا داغ دل گرگسار
بیامد نوان پیش اسفندیار
می خسروانی سه جامش بداد
بخندید و زآن اژدها کرد یاد
بدو گفت کای بد تن بیبها
ببین این دم آهنج نر اژدها
از این پس به منزل چه پیش آیدم
کجا رنج و تیمار بیش آیدم
بدو گفت کای شاه پیروزگر
همی یابی از اختر نیک بر
تو فردا چو در منزل آیی فرود
به پیشت زن جادو آرد درود
که دیدست ز این پیش لشکر بسی
نکردست پیچان روان از کسی
چو خواهد بیابان چو دریا کند
به بالای خورشید پهنا کند
ورا غول خوانند شاهان به نام
به روز جوانی مرو پیش دام
به پیروزی اژدها باز گرد
نباید که نام اندر آری به گرد
جهانجوی گفت ای بد شوخ روی
ز من هرچه بینی تو فردا بگوی
که من با زن جادوان آن کنم
که پشت و دل جادوان بشکنم
به پیروزی دادده یک خدای
سر جادوان اندر آرم به پای
چو پیراهن زرد پوشید روز
سوی باختر گشت گیتی فروز
سپه برگرفت و بنه بر نهاد
ز یزدان نیکی دهش کرد یاد
شب تیره لشکر همی راند شاه
چو خورشید بفروخت زرین کلاه
چو یاقوت شد روی برج بره
بخندید روی زمین یکسره
سپه را همه بر پشوتن سپرد
یکی جام زرین پر از می ببرد
یکی ساخته نیز تنبور خواست
همی رزم پیش آمدش سور خواست
یکی بیشهای دید همچون بهشت
تو گفتی سپهر اندر او لاله کشت
ندید از درخت اندر او آفتاب
به هر جای بر چشمهای چون گلاب
فرود آمد از بارگی چون سزید
ز بیشه لب چشمهای برگزید
یکی جام زرین به کف برنهاد
چو دانست کز می دلش گشت شاد
همانگاه تنبور را برگرفت
سراییدن و ناله اندر گرفت
همی گفت بداختر اسفندیار
که هرگز نبیند می و میگسار
نبیند جز از شیر و نر اژدها
ز چنگ بلاها نیابد رها
نیابد همی ز این جهان بهرهای
به دیدار فرخ پری چهرهای
بیابم ز یزدان همی کام دل
مرا گر دهد چهرهٔ دلگسل
به بالا چو سرو و چو خورشید روی
فروهشته از مشک تا پای موی
زن جادو آواز اسفندیار
چو بشنید شد چون گل اندر بهار
چنین گفت کآمد هژبری به دام
ابا چامه و رود و پر کرده جام
پر آژنگ رویی بی آیین و زشت
بدان تیرگی جادویها نوشت
به سان یکی ترک شد خوب روی
چو دیبای چینی رخ از مشک موی
بیامد به نزدیک اسفندیار
نشست از بر سبزه و جویبار
جهانجوی چون روی او را بدید
سرود و می و رود برتر کشید
چنین گفت کای دادگر یک خدای
به کوه و بیابان توی رهنمای
بجستم هماکنون پری چهرهای
به تن شهرهای زو مرا بهرهای
به داد آفرینندهٔ داد و راد
مرا پاک جام و پرستنده داد
یکی جام پر بادهٔ مشک بوی
بدو داد تا لعل گرددش روی
یکی نغز پولاد زنجیر داشت
نهان کرده از جادو آژیر داشت
به بازوش در بسته بد زردهشت
به گشتاسپ آورده بود از بهشت
بدان آهن از جان اسفندیار
نبردی گمانی به بد روزگار
بینداخت زنجیر در گردنش
بر آن سان که نیرو ببرد از تنش
زن جادو از خویشتن شیر کرد
جهانجوی آهنگ شمشیر کرد
بدو گفت بر من نیاری گزند
اگر آهنین کوه گردی بلند
بیارای زآن سان که هستی رخت
به شمشیر یازم کنون پاسخت
به زنجیر شد گنده پیری تباه
سر و موی چون برف و رنگی سیاه
یکی تیز خنجر بزد بر سرش
مبادا که بینی سرش گر برش
چو جادو بمرد آسمان تیره گشت
بر آن سان که چشم اندر آن خیره گشت
یکی باد و گردی برآمد سیاه
بپوشید دیدار خورشید و ماه
به بالا برآمد جهانجوی مرد
چو رعد خروشان یکی نعره کرد
پشوتن بیامد همی با سپاه
چنین گفت کای نامبردار شاه
نه با زخم تو پای دارد نهنگ
نه ترک و نه جادو نه شیر و پلنگ
به گیتی بماناد یل سرفراز
جهان را به مهر تو بادا نیاز
یکی آتش از تارک گرگسار
برآمد ز پیکار اسفندیار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
گشتاسپ (اشاره) اسفندیار گرگسار پشوتن زردشت (اشاره)
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان هفتخوان، اسفندیار به یاد پیروزیهایش و با هشدار گرگسار درباره زن جادوگر، به سمت دشمن میرود. او تصمیم میگیرد تا با زنجیر زردشتی که از بهشت آورده است، زن جادو را به دام اندازد و او را شکست دهد. پس از دیدار با زن جادو، او با زنجیر دست و پایش را به بند میکشد و در این میان زن جادو با قدرت سحرش رو به رو میشود. اما اسفندیار با شمشیر خود او را شکست میدهد و سرانجام دنیا در زیرِ غیظ و تیرهگی او تحت تاثیر قرار میگیرد، در حالی که پشوتن و سپاه نیز به او میپیوندند.
هوش مصنوعی: گرگسار به خاطر کار سخت و پر زحمتش دچار درد و رنج شد، جایی که مردهاش در حضور اسفندیار زنده شده است.
هوش مصنوعی: شاه بر لب آب، پردهای برپا کرد و همه خیمهها را دور تا دور سپاه بر پا ساخت.
هوش مصنوعی: سفرهای با می و آب و میخواری چیده شده و به خاطر یاد جهاندار (مهتر) برپا شده است.
هوش مصنوعی: گرگسار، که نشاندهندهٔ دلی پر از درد و رنج است، به فرمان اسفندiar به نزد او آمد.
هوش مصنوعی: اسفندیار به گرگسار سه جام از شراب خسروانی (شراب با کیفیت بالا) داد و پس از نوشیدن آن، خندید و به یاد اژدهای افتاد که با آن درگیر شده بود.
هوش مصنوعی: به او گفتند، ای موجود زشت و بیارزش، این لحظه را ببین که اژدهای نر آهنی آمده است.
هوش مصنوعی: از این به بعد به کجا میروم، زمانی که رنج و درد بیشتر به سراغم میآید؟
هوش مصنوعی: به او گفتند، ای شاه پیروز و کامیاب، تو از ستارههای نیک و خوشبختی بهرهمند خواهی شد.
هوش مصنوعی: فردا که به منزل برسی، زنی جادوگر سلامی را نزد تو خواهد آورد.
هوش مصنوعی: هر کس از قبل، جنگ و لشکری را دیده، به راحتی نمیتواند از هر کسی بگریزد و فرار کند.
هوش مصنوعی: وقتی او بخواهد، بیابان را مانند دریا میکند و به وسعت آسمان، بالاتر از خورشید، گسترش میدهد.
هوش مصنوعی: این فرد به نام "غول" در شاهنامه، شاهان را به نامی بزرگ میشناسد و به جوانان توصیه میکند که به دام او نزدیک نشوند و از او دوری کنند.
هوش مصنوعی: پس از پیروزی بر اژدها، نباید نامی از آن به میان آورده شود تا دوباره بازنگردد.
هوش مصنوعی: اسفندیار به زن جادو میگوید که تو هر چه از من میبینی و تجربه میکنی، فردا به دیگران بگو، اما خودت بدان که من قهرمان هستم و با چهرهٔ بد تو نمیترسم.
هوش مصنوعی: من میخواهم با زن جادوکار چنین کنم که جادوگران را به شدت آسیب برسانم و آنها را نابود کنم.
هوش مصنوعی: من این پیروزی را از یک خدا میخواهم تا سر جادوگران را به زیر پا بگذارم و آنها را شکست دهم.
هوش مصنوعی: هنگامی که اسفندیار پیراهن زرد به تن کرد، روز به سمت باختر (غرب) رفت و زمین را روشن کرد.
هوش مصنوعی: سپه (لشکر) آماده شد و بار و بنه (تجهیزات) را بر دوش گذاشت. او به یاد یزدان (خدای بزرگ) نیکی و بخشش را صدا زد و از آنها خواست کمک کند.
هوش مصنوعی: در شب تاریک، لشکر به فرمان شاه پیش میرفت و او مانند خورشید، کلاه زرینش را که نشانهٔ مقام و قدرت است، مخصوصاً درخشان و ارزشمند مینمایاند.
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهٔ ماه به رنگ یاقوت درخشان شد، زمین نیز بهطور کامل از شادی خندید.
هوش مصنوعی: اسفندیار فرماندهی لشکر را به پشوتن واگذار کرد و خود یک جام زرین پر از شراب برداشت.
هوش مصنوعی: او به یک تنبور (ساز موسیقی) نیاز داشت که همزمان با آغاز نبرد، از آن استفاده کند و بخواهد که با صدای آن، شوری ایجاد کند.
هوش مصنوعی: اسفندیار در جنگل زیبایی را میبیند که بهشتی به نظر میرسد و گویی در آنجا گلهای لاله کاشته شده است.
هوش مصنوعی: درختان این جنگل به قدری بلند و انبوه هستند که آفتاب به سختی از میان آنها به زمین میتابد و نور خورشید فقط در جایی که چشمهای وجود دارد، مانند گلاب، قابل مشاهده است.
هوش مصنوعی: اسفندیار از بالای درخت پایین آمد، همانطور که شایستهاش بود، و در دل جنگل، کنار چشمهای را انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: او یک جام زرین را در دست گرفت، زیرا متوجه شد که نوشیدن شراب باعث شادی دلش شده است.
هوش مصنوعی: ناگهان تنبور را برداشت و شروع به خواندن و ناله کردن کرد.
هوش مصنوعی: اسفندیار به بدخواهی میگوید که هرگز شراب و میخوار را نخواهد دید، به این معنی که نخواهد در دنیای شادکامان و خوشگذرانان قرار گیرد.
هوش مصنوعی: اسفندیار به طعنه میگوید که جز از شیر و نر اژدها چیزی نخواهد دید و از چنگ مصیبتها رها نخواهد شد. او به نشانة اینکه وضع دشواری دارد، از عدم آزادی و سختیهای زندگیاش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: انسان در این جهان هیچ بهرهای نخواهد برد، مگر اینکه به دیدار آن پری زیبا و فرخنده بیفتد.
هوش مصنوعی: از خدا میخواهم که آرزوهایم برآورده شود، به شرط آنکه چهرهای زیبا و دلفریب نصیبم کند.
هوش مصنوعی: اسفندیار به زیبایی و طراوت چهرهاش اشاره میکند که مانند سرو درختی و خورشید درخشان است، با این تفاوت که موهایش از مشک، که نماد خوشبویی است، آراسته شدهاند و زیباییاش تا پای او امتداد دارد.
هوش مصنوعی: زن جادو وقتی صدای اسفندیار را شنید، مانند گلی که در فصل بهار شکوفا میشود، سرشار از شوق و شادی شد.
هوش مصنوعی: زن جادو گفت که هژبر، یعنی اسفندیار، به دام افتاده و به خاطر چامه (پیام) و رود (آبشار) و اینکه جامی پر شده است، در این وضعیت قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: چهرهای زشت و بیقید و بیزیبایی دارد که به وسیلهٔ سیاهی جادوگران به این شکل درآمده است.
هوش مصنوعی: چهرهٔ زیبا و دلربای او مانند پارچهٔ ابریشمی است که از روی آن موهای مشکی و زیبایی نمایان است.
هوش مصنوعی: به نزد اسفندیار آمد و بر روی سبزه و در کنار جوی آب نشست.
هوش مصنوعی: جهانجوی، یعنی اسفندیار، وقتی که زیبایی او (جمشید) را دید، شادمان شد و سرود خواند و نوشیدنی و آب را برتر و باارزشتر از قبل تصور کرد.
هوش مصنوعی: او گفت: ای خداوند داد و ستد، تو تنها کسی هستی که در کوه و بیابان میتوانی راهنمای من باشی.
هوش مصنوعی: در حال حاضر به دنبال زنی زیبا هستم که در شهر مشهور است و من از او سودی میبرم.
هوش مصنوعی: خداوندی که آفرینندهٔ عدالت و نیکی است، به من جامی پاک و پرستندهای عطا کرد.
هوش مصنوعی: یک جام پر از شراب خوشبو که بوش مانند مشک است به او دادند تا اینکه رنگ رویش به سرخی لعل (گوهری گرانبها) تغییر کند.
هوش مصنوعی: او زنجیری زیبا و از پولاد ساخته داشت که به طور پنهانی جادو را شناسایی میکرد.
هوش مصنوعی: زردشت، پیامبر بزرگ ایران، زنجیری را به بازوی اسفندیار بسته بود که از بهشت به گشتاسپ، پدر اسفندیار، آورده بود.
هوش مصنوعی: اسفندیار به خوبی میداند که این زنجیر زردشت، که از آهن ساخته شده، نمیتواند به او آسیبی برساند و او به راحتی میتواند با آن مقابله کند، زیرا باور ندارد که روزگار بد بتواند او را از پا درآورد.
هوش مصنوعی: اسفندیار زنجیری را به گردن زن جادو انداخت به گونهای که قدرت او را از بین ببرد و توانش را بگیرد.
هوش مصنوعی: زن جادو با جادوگری خود به صورت شیر در آمد و به مبارز جنگجوی، با حالتی تهدیدآمیز به جنگ با او آماده شد.
هوش مصنوعی: او به زن جادو گفت که اگر به قویترین و سختترین شکل مانند کوهی آهنین هم تبدیل شوی، نمیتوانی به من آسیب برسانی.
هوش مصنوعی: به اندازهای که هستی، خودت را زیبا کن و آماده شو، چون اکنون با شمشیر من پاسخ خواهی داد.
هوش مصنوعی: یک پیر بزرگ با جثهی تنومند که به زنجیر افتاده است، موهایش مانند برف سفید و چهرهاش رنگی تیره دارد.
هوش مصنوعی: کسی خنجر تیز را بر سر آن زن جادو زد تا مبادا سر او را ببینی که بر روی او میآید.
هوش مصنوعی: وقتی زن جادو کشته شد، آسمان تاریک و تیره شد، بهگونهای که چشمها به آن خیره ماندند.
هوش مصنوعی: یک توده گرد و باد سیاه بوجود آمد که مانند یک پوشش بر روی خورشید و ماه قرار گرفت و دیدن آنها را دشوار کرد.
هوش مصنوعی: جهانجوی، اسفندیار، به سوی بالا رفت و مانند رعدی که بهزور و با صدای بلند میتابد، یک نعره زد.
هوش مصنوعی: پشوتن به همراه لشکرش آمد و به این ترتیب صحبت کرد: ای شاه معروف و شناخته شده.
هوش مصنوعی: نهنگ به هیچوجه نمیتواند از پس زخم تو برآید و هیچ موجودی مانند ترک (ترکتبارها)، جادو، شیر یا پلنگ توان رقابت با تو را ندارد.
هوش مصنوعی: اسفندیار، قهرمان بزرگ، در دنیا به عنوان شخصی شجاع و سرفراز شناخته میشود و برای پیروزی و موفقیت، به مهر و محبت تو نیاز دارد.
هوش مصنوعی: از بالای سر گرگسار آتش بزرگی به وجود آمد که نشاندهندهٔ شدت درگیری و نبرد با اسفندیار است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.