بخش ۸۹ - صلح با روم و بازگشت به تیسفون
طلایه چو گشت از لب کنده باز
بیامد بر شاه گردن فراز
که پیغمبر قیصر آمد بشاه
پر از درد و پوزش کنان از گناه
فرستاده آمد همانگه دوان
نیایش کنان پیش نوشین روان
چو رومی سر تاج کسری بدید
یکی باد سرد از جگر برکشید
به دل گفت کینت سزاوار گاه
بشاهی ومردی وچندین سپاه
وزان فیلسوفان رومی چهل
زبان برگشادند پر باد دل
ز دینار با هرکسی سی هزار
نثار آوریده بر شهریار
چو دیدند رنگ رخ شهریار
برفتند لرزان و پیچان چومار
شهنشاه چون دید بنواختشان
به آیین یکی جایگه ساختشان
چنین گفت گوینده پیشرو
که ای شاه قیصر جوانست و نو
پدر مرده و ناسپرده جهان
نداند همی آشکار و نهان
همه سر به سر باژدار توایم
پرستار و در زینهار توایم
تو را روم ایران و ایران چو روم
جدایی چرا باید این مرز و بوم
خرد در زمانه شهنشاه راست
وزو داشت قیصر همیپشت راست
چه خاقان چینی چه در هند شاه
یکایک پرستند این تاج و گاه
اگر کودکی نارسیده بجای
سخن گفت بیدانش و رهنمای
ندارد شهنشاه ازو کین و درد
که شادست ازو گنبد لاژورد
همان باژ روم آنچ بود از نخست
سپاریم و عهدی بتازه درست
بخندید نوشین روان زان سخن
که مرد فرستاده افگند بن
بدو گفت اگر نامور کودکست
خرد با سخن نزد او اندکست
چه قیصر چه آن بی خرد رهنمون
ز دانش روان را گرفته زبون
همه هوشمندان اسکندری
گرفتند پیروزی و برتری
کسی کو بگردد ز پیمان ما
بپیچید دل از رای و فرمان ما
از آباد بومش بر آریم خاک
زگنج و ز لشکر نداریم باک
فرستادگان خاک دادند بوس
چنانچون بود مردم چابلوس
که ای شاه پیروز برترمنش
ز کار گذشته مکن سرزنش
همه سر به سر خاک رنج توایم
همه پاسبانان گنج توایم
چوخشنود گردد ز ما شهریار
نباشیم ناکام و بد روزگار
ز رنجی که ایدر شهنشاه برد
همه رومیان آن ندارند خرد
ز دینار پرکرده ده چرم گاو
به گنج آوریم از درباژ وساو
بکمی وبیشیش فرمان رواست
پذیرد ز ما گرچه آن ناسزاست
چنین داد پاسخ که ازکار گنج
سزاوار دستور باشد به رنج
همه رومیان پیش موبد شدند
خروشان و با اختر بد شدند
فراوان ز هر در سخن راندند
همه راز قیصر برو راندند
ز دینار گفتند وز گاو پوست
ز کاری که آرام روم اندروست
چنین گفت موبد اگر زر دهید
ز دیبا چه مایه بران سرنهید
بهنگام برگشتن شهریار
ز دیبای زربفت باید هزار
که خلعت بود شاه را هر زمان
چه با کهتران و چه با مهتران
برین برنهادند و گشتند باز
همه پاک بردند پیشش نماز
ببد شاه چندی بران رزمگاه
چوآسوده شد شهریار و سپاه
ز لشکر یکی مرد بگزید گرد
که داند شمار نبشت و سترد
سپاهی بدو داد تا باژ روم
ستاند سپارد به آباد بوم
وز آنجا بیامد سوی طیسفون
سپاهی پس پشت و پیش اندرون
همه یکسر آباد از سیم و زر
به زرین ستام و به زرین کمر
ز بس پرنیانی درفش سران
تو گفتی هوا شد همه پرنیان
در و دشت گفتی که زرین شدست
کمرها ز گوهر چو پروین شدست
چو نزدیک شهر اندر آمد ز راه
پذیره شدندش فراوان سپاه
همه پیش کسری پیاده شدند
کمر بسته و دل گشاده شدند
هر آنکس که پیمود با شاه راه
پیاده بشد تا در بارگاه
همه مهتران خواندند آفرین
بران شاه بیدار باداد ودین
چو تنگ اندر آمد به جای نشست
بهرمهتری شاه بنمود دست
سرآمد سخن گفتن موزه دوز
ز ماه محرم گذشته سه روز
جهانجوی دهقان آموزگار
چه گفت اندرین گردش روزگار
که روزی فرازست و روزی نشیب
گهی با خرامیم و گه با نهیب
سرانجام بستر بود تیره خاک
یکی را فراز و یکی را مغاک
نشانی نداریم ازان رفتهگان
که بیدار و شادند اگر خفته گان
بدان گیتی ار چندشان برگ نیست
همان به که آویزش مرگ نیست
اگر صد بود سال اگر بیست و پنج
یکی شد چو یاد آید از روز رنج
چه آنکس که گوید خرامست وناز
چه گوید که دردست و رنج و نیاز
کسی را ندیدم بمرگ آرزوی
نه بی راه و از مردم نیکخوی
چه دینی چه اهریمن بت پرست
ز مرگند بر سر نهاده دو دست
چوسالت شد ای پیر برشست و یک
میو جام وآرام شد بینمک
نبندد دل اندر سپنجی سرای
خرد یافته مردم پاکرای
بگاه بسیجیدن مرگ می
چو پیراهن شعر باشد بدی
فسرده تن اندر میان گناه
روان سوی فردوس گم کرده راه
ز یاران بسی ماند و چندی گذشت
تو با جام همراه مانده به دشت
زمان خواهم از کردگار زمان
که چندی بماند دلم شادمان
که این داستانها و چندین سخن
گذشته برو سال و گشته کهن
ز هنگام کی شاه تا یزدگرد
ز لفظ من آمد پراگنده گرد
بپیوندم و باغ بیخو کنم
سخنهای شاهنشهان نو کنم
هماناکه دل را ندارم به رنج
اگر بگذرم زین سرای سپنج
چه گوید کنون مرد روشن روان
ز رای جهاندار نوشین روان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: فرستادهای از روم به دربار کسری نوشین روان میآید و با بیان ادب و احترام از شاه عذرخواهی میکند. او پیشنهاد میدهد که بین ایران و روم جدایی وجود نداشته باشد و بر اهمیت همکاری و اتحاد تأکید میکند. کسری با کمال احترام با سخنان آن فرستاده پاسخ میدهد و بر تعهد خود نسبت به پیمانها و اصول خود تأکید میکند. پس از گفتگوها، او سپاهیانش را آماده میکند تا به تیسفون بازگردند و در پی بازگشت، بزرگان و مردم به استقبال او میآیند. این شعر در نهایت به رنج و لذت زندگی و گذر زمان اشاره میکند و بر اهمیت یادآوری داستانهای گذشته تأکید میکند.
هوش مصنوعی: چوپانان و نظامیان با ساز و کار بزرگ خود خلأها و حفرهها را پر کردند و به نزد شاه بازگشتند.
هوش مصنوعی: پیامبری از طرف قیصر (امپراتور روم) به نزد شاه نوشین روان آمد و در حالی که از دل درد و به خاطر گناه خود طلب بخشش میکرد، به او سلام داد.
هوش مصنوعی: فرستادهای بهسرعت و با شتاب از جانب قیصر (امپراتور روم) آمد و با ناله و دعا به حضور کسری نوشین روان (پادشاه ایران) رسید تا عذرخواهی کند.
هوش مصنوعی: چون رومی تاج کسری (پادشاه ایرانی) را دید، از دهانش صدای سردی بلند شد و از ترس به خود لرزید.
هوش مصنوعی: دل به خود گفت که به خاطر این کینه، تو شایستهٔ سلطنت، مردانگی و داشتن بسیاری از سپاهیان هستی.
هوش مصنوعی: چهل فیلسوف رومی زبانهای مختلفی را باز کردند و با سخنانی دلنشین و دلانگیز خود، دلها را پر از شادمانی کردند.
هوش مصنوعی: هر کس بهافتخار شهریار، سی هزار نثار (هدیه یا پیشکشی) از دینار (پول) همراه آورده است.
هوش مصنوعی: زمانی که او (شهریار) را به طور غیرمنتظره دیدند، رنگ صورتش تغییر کرد و آنها (افراد حاضر) بهطرز لرزان و مضطرب به عقب رفتند، مانند ماری که در حال پیچیدن است.
هوش مصنوعی: هنگامی که شاه (کسری) متوجه شد که آنها (خودروشان) را مورد محبت و نوازش قرار داده، تصمیم گرفت برای آنها مکانی مناسب فراهم کند.
هوش مصنوعی: گوینده به شاه میگوید که قیصر (پادشاه روم) جوان و تازهنفس است.
هوش مصنوعی: پدر در گذشته و نادانی وجود دارد که دنیا را نه در ظاهر و نه در باطن نمیشناسد.
هوش مصنوعی: همه مردم از کوچک و بزرگ، وابسته به تو و حامی تو هستند و آمادهاند که از تو دفاع کنند.
هوش مصنوعی: چرا باید ایران و روم از هم جدا باشند، در حالی که تو (کسری) برای ایران و روم یکی هستی؟
هوش مصنوعی: خرد به معنای درستی و حکمت در زمان پادشاه، یعنی کسری، وجود دارد و همین خرد باعث شده است که قیصر (امپراتور روم) نیز از او پیروی کند و از او حمایت کند.
هوش مصنوعی: خاقان چین و پادشاه هند هر دو به نوبه خود این تاج و مقام را میپرستند و به آن احترام میگذارند.
هوش مصنوعی: اگر بچهای هنوز به سن رشد نرسیده، به جای اینکه سخن بگوید، بهطور ناآگاهانه و بدون مشاور حرف بزند.
هوش مصنوعی: پادشاه (کسری) نسبت به او (روم) کینه و رنجی ندارد، زیرا از او (روم) خوشحال است و خوشبختیاش را در گنبد آسمان (لاژورد) میبیند.
هوش مصنوعی: هر چه مالیات و خراج مربوط به روم در ابتدا بود، همان را به آنها خواهیم داد و تعهد میکنیم که این تعهد را تازه و صحیح حفظ کنیم.
هوش مصنوعی: نوشین روان از صحبت فرستاده خوشحال شد، زیرا او گفت که مرد دربار روم، پیام خوبی آورده است.
هوش مصنوعی: به او گفتند اگر این کودک مشهور و معروف است، پس خرد او با این سخن اندک است و به اندازه کافی نیست.
هوش مصنوعی: هر دو، یعنی قیصر (امپراتور روم) و آن فرد نادان که راهنمایی میکند، از دانش و خرد بیبهرهاند و برای مردم بیارزش و بیاحترامی محسوب میشوند.
هوش مصنوعی: همه افراد فهیم و دانا از سرزمین اسکندر (یعنی یونانیان) به پیروزی و برتری دست یافتند.
هوش مصنوعی: هر کسی که از عهد و پیمان ما برگشته و از رای و فرمان ما روی بگرداند، دلسرد و بیعلاقه است.
هوش مصنوعی: ما از سرزمین آباد او خاک برخواهیم داشت، زیرا از گنج و لشکر او هیچ ترسی نداریم.
هوش مصنوعی: فرستادگان به عنوان نشان احترام و ادب، خاک را به عنوان نماد وفاداری و ارادت بوسیدند، همانطور که مردم چاپلوس (فردانی که به تملق و چاپلوسی معروفند) معمولاً چنین میکنند.
هوش مصنوعی: ای شاه پیروز، برتری و بزرگ منشی خودت را حفظ کن و به گذشته و کارهای آن فکر نکن.
هوش مصنوعی: همه ما برای تو و در راه تو زحمت کشیدهایم و نگهبان دارایی و ثروت تو هستیم.
هوش مصنوعی: اگر شهریار (شهنشاه) از ما خوشنود شود، ما باید در شرایط خوبی باشیم و ناامید و بدشانس نباشیم.
هوش مصنوعی: از رنجی که شاه در اینجا (ایران) تحمل کرده، هیچ یک از رومیان عقل و درک چنین مشکلی را ندارند.
هوش مصنوعی: از دینارهایی که با ده جلد چرم گاو پر شده، در گنج قرار دادهایم تا از مالیات و درآمد به دست آوریم.
هوش مصنوعی: فرمانروای ما مسؤولیت هر چیزی را برعهده دارد و اگرچه این شرایط ناپسند است، او باید آنها را بپذیرد.
هوش مصنوعی: در این بیت، کسری پاسخ میدهد که برای انجام کارهای مهم و ارزشمند، لازم است که زحمت کشید و از سختیها گذر کرد. بدین معنا که هر چه برای نتیجهگیری بهتر و ارزشمندتر است، نیاز به تلاش و رنج دارد.
هوش مصنوعی: همه رومیان با شتاب به حضور موبد آمدند و وضعیت نامساعدی پیدا کردند.
هوش مصنوعی: از هر طرف، سخنان زیادی را به میان آوردند و همه را به رازهای قیصر (امپراتور روم) ربط دادند.
هوش مصنوعی: در مورد دینار و پوست گاو صحبت میکنند و از عملی که موجب آرامش روم میشود، سخن به میان میآید.
هوش مصنوعی: موبد (روحانی) گفت اگر زر (طلا) بدهید، از دیبا (پارچهٔ نازک و گرانقیمت) چه چیزی روی سر شما میگذارند؟ یعنی با پرداخت طلا، اثر و ارزش دیبا کم میشود.
هوش مصنوعی: هنگام برگرداندن شاه از دیبای زربفت، باید هزار (دریافت یا پاداش) فراهم آورید.
هوش مصنوعی: خلعت یا لباس خاصی که به شاه اهدا میشود، در هر وقتی به او تعلق میگیرد، چه در ارتباط با افراد پایینتر (کهتران) و چه با افراد بالاتر (مهتران).
هوش مصنوعی: همه با هم تصمیم گرفتند و به سوی او بازگشتند و همه به طور پاک و خالص، در برابر او نماز گزارده و احترام گذاشتند.
هوش مصنوعی: پس از مدتی که شاه و سپاه در میدان نبرد آرام شدند، جنگ به اوج خود رسید و حالتی از آسودگی و آرامش در میان پادشاه و نیروهایش حاکم شد.
هوش مصنوعی: یک نفر از سپاه را انتخاب کرد که بتواند شمار سربازان را بنویسد و از آنها کم کند.
هوش مصنوعی: یک سرباز به او (کسری) دادند تا مالیات روم را بگیرد و آن را به سرزمین آباد (ایران) ببرد.
هوش مصنوعی: پس از آن، سپاهی به سوی تیسفون حرکت کردند، به طوری که در پشت و جلوی آنها جمعیت زیادی بود.
هوش مصنوعی: همه چیز در شهر و دیار از طلا و نقره و زینتهای طلایی پر شده بود، به طوری که به نظر میرسید همه جا با زر و زیور آراسته است.
هوش مصنوعی: از فراوانی و زیبایی درفش پرنیان (پرچم با پارچهٔ نازک و لطیف)، بهنظر میرسد که هوا نیز پر از پارچهٔ نازک شده است.
هوش مصنوعی: گفتی تمام زمین و دشت رنگ طلا به خود گرفته و کمرها مانند ستاره پروین از جواهر درخشان شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که کسری به شهر نزدیک شد، لشکر بسیاری از راه به استقبال او آمدند.
هوش مصنوعی: همه سپاهیان پیش کسری (شاه) پیاده شدند، با ارادهای قوی و دلهایی شاداب و آماده.
هوش مصنوعی: هر کسی که با شاه همراه شد و به سمت بارگاه او رفت، به صورت پیاده در آنجا حاضر شد.
هوش مصنوعی: همه بزرگمردان به احترام شاهی که بیدار و عادل است، به او آفرین گفتند و ستایش کردند.
هوش مصنوعی: وقتی که فضا برای صحبت کردن در جمع تنگ شد، شاه به نشانهٔ احترام دستش را به سمت مهتران دراز کرد.
هوش مصنوعی: سخن دربارهٔ موزه و دوز (دوستان و همنشینان) به پایان رسید و از هنگام شروع ماه محرم، سه روز سپری شده است.
هوش مصنوعی: جهانجوی (پادشاه) دهقان (کشاورز) آموزگار (مربی) چه چیز در این تغییر و تحول زندگی گفت؟
هوش مصنوعی: زندگی انسانی در نوسان است؛ گاه روزهای خوش و اوج داریم و گاه روزهای سخت و افت. برخی اوقات با آرامش و خوشی پیش میرویم و گاهی نیز با سختی و قهر.
هوش مصنوعی: در نهایت، سرنوشت همه افراد به زیر خاک ختم میشود، به طوری که بعضی به بالاترین جایگاه میرسند و برخی به عمیقترین مکانها میروند.
هوش مصنوعی: نمیدانیم نشانهای از آن کسانی که مردهاند وجود ندارد، و اگر آنها به خواب رفتهاند، در واقع بیدار و شاد هستند.
هوش مصنوعی: در این دنیا اگر چه عدهای از انسانها زنده نیستند و از دنیا رفتهاند، بهتر است که مرگ را بهخود نگیریم و به زندگی ادامه دهیم.
هوش مصنوعی: اگر حتی صد سال هم بگذرد و بیست و پنج سال هم شود، اما وقتی به یاد روزهای سختی و زحمت بیفتیم، همه آن زمانها یکی میشود.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسی که به ناز و خرامش صحبت میکند، نمیداند که در دل دیگران چقدر درد و رنج و نیاز وجود دارد. به عبارتی، اشاره دارد به این که بعضی افراد از مشکلات دیگران بیخبرند و تنها به زیباییهای ظاهری میپردازند.
هوش مصنوعی: کسی را ندیدم که به مرگ آرزو داشته باشد، نه به دور از مسیر درست و نه از سوی مردم نیکوکار.
هوش مصنوعی: این بیت به تضاد میان دین و آیین بتپرستی اشاره دارد و میگوید که کسانی که به آیینهای باطل و اهریمنی باور دارند، دستهای خود را به نشانه ندامت و دردسر بر سر مینهند و از مرگ میترسند.
هوش مصنوعی: ای پیر، وقتی که سالها بر تو گذشت و از دنیا به سن پیری رسیدی، با یک می و جام آرام شدی، ولی این آرامش بیمزه و بیطعم است.
هوش مصنوعی: دل در سختی و مشکلات به آرامی و تحمل دعوت نمیشود، بلکه باید در خانهای که آراسته به خرد و اندیشه است و مردم با صفا و پاکدل در آن زندگی میکنند، جمع شود.
هوش مصنوعی: در زمان نزدیک شدن مرگ، اگر زندگی مانند پیراهن و شعر زیبا باشد، باید از آن بیم دل داشت و نگران بود.
هوش مصنوعی: تن او در میان گناه پژمرده است و روحش در پارادایس (فردوس) راهش را گم کرده است.
هوش مصنوعی: چند تن از یاران در کنار تو مانده و زمان زیادی گذشته است، تو هنوز با جام و شراب در دشت باقی ماندهای.
هوش مصنوعی: از خدای بزرگ میخواهم که زمانی دراز به من عمر بدهد تا دلم شاد و خوشحال باقی بماند.
هوش مصنوعی: این داستانها و سخنانی که دربارهٔ گذشته گفته شده، نشاندهندهٔ سالها و گذشت زمان هستند که به تاریخ کهن اشاره دارند.
هوش مصنوعی: از زمانی که کی (دوران) شاه تا یزدگرد (آخرین پادشاه ساسانی) به پایان رسید، سخنان من به طور پراکنده و فراری شده است.
هوش مصنوعی: خواهم به سایر شاهان بپیوندم و در گفتگوهایم، سخنان جدیدی از خود بیان کنم.
هوش مصنوعی: اگرچه دل را به سختی و رنج نمیتوانم تحمل کنم، اما اگر بخواهم از این زندگی پرمشقت بگذرم، ناچارم که این کار را انجام دهم.
هوش مصنوعی: مردی که فرزانه و آگاه است، اکنون دربارهٔ اندیشهٔ پادشاه خردمند و نیکوکار، نوشین روان، چه میتواند بگوید؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.