بخش ۱۴ - بیماری و مرگ اردشیر، اندرز به شاپور در پیوند دین و شهریاری
چو سال اندر آمد به هفتاد و هشت
جهاندار بیدار بیمار گشت
بفرمود تا رفت شاپور پیش
ورا پندها داد ز اندازه بیش
بدانست کامد به نزدیک مرگ
همی زرد خواهد شدن سبز برگ
بدو گفت کاین عهد من یاددار
همه گفت بدگوی را باددار
سخنهای من چون شنودی بورز
مگر بازدانی ز ناارز ارز
جهان راست کردم به شمشیر داد
نگه داشتم ارج مرد نژاد
چو کار جهان مر مرا گشت راست
فزون شد زمین زندگانی بکاست
ازان پس که بسیار بردیم رنج
به رنج اندرون گرد کردیم گنج
شما را همان رنج پیشست و ناز
زمانی نشیب و زمانی فراز
چنین است کردار گردان سپهر
گهی درد پیش آردت گاه مهر
گهی بخت گردد چو اسپی شموس
به نعم اندرون زفتی آردت و بوس
زمانی یکی بارهای ساخته
ز فرهختگی سر برافراخته
بدان ای پسر کاین سرای فریب
ندارد ترا شادمان بینهیب
نگهدار تن باش و آن خرد
چو خواهی که روزت به بد نگذرد
چو بر دین کند شهریار آفرین
برادر شود شهریاری و دین
نه بیتخت شاهیست دینی به پای
نه بیدین بود شهریاری به جای
دو دیباست یک در دگر بافته
برآورده پیش خرد تافته
نه از پادشا بینیازست دین
نه بیدین بود شاه را آفرین
چنین پاسبانان یکدیگرند
تو گویی که در زیر یک چادرند
نه آن زین نه این زان بود بینیاز
دو انباز دیدیمشان نیکساز
چو باشد خداوند رای و خرد
دو گیتی همی مرد دینی برد
چو دین را بود پادشا پاسبان
تو این هر دو را جز برادر مخوان
چو دیندار کین دارد از پادشا
مخوان تا توانی ورا پارسا
هرانکس که بر دادگر شهریار
گشاید زبان مرد دینش مدار
چه گفت آن سخنگوی با آفرین
که چون بنگری مغز دادست دین
سر تخت شاهی بپیچد سه کار
نخستین ز بیدادگر شهریار
دگر آنک بیسود را برکشد
ز مرد هنرمند سر درکشد
سه دیگر که با گنج خویشی کند
به دینار کوشد که بیشی کند
به بخشندگی یاز و دین و خرد
دروغ ایچ تا با تو برنگذرد
رخ پادشا تیره دارد دروغ
بلندیش هرگز نگیرد فروغ
نگر تا نباشی نگهبان گنج
که مردم ز دینار یازد به رنج
اگر پادشا آز گنج آورد
تن زیردستان به رنج آورد
کجا گنج دهقان بود گنج اوست
وگر چند بر کوشش و رنج اوست
نگهبان بود شاه گنج ورا
به بار آورد شاخ رنج ورا
بدان کوش تا دور باشی ز خشم
به مردی به خواب از گنهکار چشم
چو خشم آوری هم پشیمان شوی
به پوزش نگهبان درمان شوی
هرانگه که خشم آورد پادشا
سبکمایه خواند ورا پارسا
چو بر شاه زشتست بد خواستن
بباید به خوبی دل آراستن
وگر بیم داری به دل یک زمان
شود خیره رای از بد بدگمان
ز بخشش منه بر دل اندوه نیز
بدان تا توان ای پسر ارج چیز
چنان دان که شاهی بدان پادشاست
که دور فلک را ببخشید راست
زمانی غم پادشاهی برد
رد و موبدش رای پیش آورد
بپرسد هم از کار بیداد و داد
کند این سخن بر دل شاه یاد
به روزی که رای شکار آیدت
چو یوز درنده به کار آیدت
دو بازی بهم در نباید زدن
می و بزم و نخچیر و بیرون شدن
که تن گردد از جستن می گران
نگه داشتند این سخن مهتران
وگر دشمن آید به جایی پدید
ازین کارها دل بباید برید
درم دادن و تیغ پیراستن
ز هر پادشاهی سپه خواستن
به فردا ممان کار امروز را
بر تخت منشان بدآموز را
مجوی از دل عامیان راستی
که از جستوجو آیدت کاستی
وزیشان ترا گر بد آید خبر
تو مشنو ز بدگوی و انده مخور
نه خسروپرست و نه یزدانپرست
اگر پای گیری سر آید به دست
چنین باشد اندازهٔ عام شهر
ترا جاودان از خرد باد بهر
بترس از بد مردم بدنهان
که بر بدنهان تنگ گردد جهان
سخن هیچ مگشای با رازدار
که او را بود نیز انباز و یار
سخن را تو آگنده دانی همی
ز گیتی پراگنده خوانی همی
چو رازت به شهر آشکارا شود
دل بخردان بیمدارا شود
برآشوبی و سر سبک خواندت
خردمند گر پیش بنشاندت
تو عیب کسان هیچگونه مجوی
که عیب آورد بر تو بر عیبجوی
وگر چیره گردد هوا بر خرد
خردمندت از مردمان نشمرد
خردمند باید جهاندار شاه
کجا هرکسی را بود نیکخواه
کسی کو بود تیز و برترمنش
بپیچد ز پیغاره و سرزنش
مبادا که گیرد به نزد تو جای
چنین مرد گر باشدت رهنمای
چو خواهی که بستایدت پارسا
بنه خشم و کین چون شوی پادشا
هوا چونک بر تخت خشمت نشست
نباشی خردمند و یزدانپرست
نباید که باشی فراوان سخن
به روی کسان پارسایی مکن
سخن بشنو و بهترین یادگیر
نگر تا کدام آیدت دلپذیر
سخن پیش فرهنگیان سخته گوی
گه می نوازنده و تازهروی
مکن خوار خواهنده درویش را
بر تخت منشان بداندیش را
هرانکس که پوزش کند بر گناه
تو بپذیر و کین گذشته مخواه
همه داده ده باش و پروردگار
خنک مرد بخشنده و بردبار
چو دشمن بترسد شود چاپلوس
تو لشکر بیارای و بربند کوس
به جنگ آنگهی شو که دشمن ز جنگ
بپرهیزد و سست گردد به ننگ
وگر آشتی جوید و راستی
نبینی به دلش اندرون کاستی
ازو باژ بستان و کینه مجوی
چنین دار نزدیک او آبروی
بیارای دل را به دانش که ارز
به دانش بود تا توانی بورز
چو بخشنده باشی گرامی شوی
ز دانایی و داد نامی شوی
تو عهد پدر با روانت بدار
به فرزندمان همچنین یادگار
چو من حق فرزند بگزاردم
کسی را ز گیتی نیازاردم
شما هم ازین عهد من مگذرید
نفس داستان را به بد مشمرید
تو پند پدر همچنین یاددار
به نیکی گرای و بدی باد دار
به خیره مرنجان روان مرا
به آتش تن ناتوان مرا
به بد کردن خویش و آزار کس
مجوی ای پسر درد و تیمار کس
برین بگذرد سالیان پانصد
بزرگی شما را به پایان رسد
بپیچد سر از عهد فرزند تو
همانکس که باشد ز پیوند تو
ز رای و ز دانش به یکسو شوند
همان پند دانندگان نشنوند
بگردند یکسر ز عهد و وفا
به بیداد یازند و جور و جفا
جهان تنگ دارند بر زیردست
بر ایشان شود خوار یزدانپرست
بپوشند پیراهن بدتنی
ببالند با کیش آهرمنی
گشاده شود هرچ ما بستهایم
بیالاید آن دین که ما شستهایم
تبه گردد این پند و اندرز من
به ویرانی آرد رخ این مرز من
همی خواهم از کردگار جهان
شناسندهٔ آشکار و نهان
که باشد ز هر بد نگهدارتان
همه نیک نامی بود یارتان
ز یزدان و از ما بر آن کس درود
که تارش خرد باشد و داد پود
نیارد شکست اندرین عهد من
نکوشد که حنظل کند شهد من
برآمد چهل سال و بر سر دو ماه
که تا برنهادم به شاهی کلاه
به گیتی مرا شارستانست شش
هوا خوشگوار و به زیر آب خوش
یکی خواندم خورهٔ اردشیر
که گردد زبادش جوان مرد پیر
کزو تازه شد کشور خوزیان
پر از مردم و آب و سود و زیان
دگر شارستان گندشاپور نام
که موبد ازان شهر شد شادکام
دگر بوم میسان و رود فرات
پر از چشمه و چارپای و نبات
دگر شارستان برکهٔ اردشیر
پر از باغ و پر گلشن و آبگیر
چو رام اردشیرست شهری دگر
کزو بر سوی پارس کردم گذر
دگر شارستان اورمزد اردشیر
هوا مشک بوی و به جوی آب شیر
روان مرا شادگردان به داد
که پیروز بادی تو بر تخت شاد
بسی رنجها بردم اندر جهان
چه بر آشکار و چه اندر نهان
کنون دخمه را برنهادیم رخت
تو بسپار تابوت و پرداز تخت
بگفت این و تاریک شد بخت اوی
دریغ آن سر و افسر و تخت اوی
چنین است آیین خرم جهان
نخواهد بما برگشادن نهان
انوشه کسی کو بزرگی ندید
نبایستش از تخت شد ناپدید
بکوشی و آری ز هرگونه چیز
نه مردم نه آن چیز ماند به نیز
سرانجام با خاک باشیم جفت
دو رخ را به چادر بباید نهفت
بیا تا همه دست نیکی بریم
جهان جهان را به بد نسپریم
بکوشیم بر نیکنامی به تن
کزین نام یابیم بر انجمن
خنک آنک جامی بگیرد به دست
خورد یاد شاهان یزدانپرست
چو جام نبیدش دمادم شود
بخسپد بدانگه که خرم شود
کنون پادشاهی شاپور گوی
زبان برگشای از می و سور گوی
بران آفرین کافرین آفرید
مکان و زمان و زمین آفرید
هم آرام ازویست و هم کام ازوی
هم انجام ازویست و فرجام ازوی
سپهر و زمان و زمین کرده است
کم و بیش گیتی برآورده است
ز خاشاک ناچیز تا عرش راست
سراسر به هستی یزدان گواست
جز او را مخوان کردگار جهان
شناسندهٔ آشکار و نهان
ازو بر روان محمد درود
بیارانش بر هریکی برفزود
سرانجمن بد ز یاران علی
که خوانند او را علی ولی
همه پاک بودند و پرهیزگار
سخنهایشان برگذشت از شمار
کنون بر سخنها فزایش کنیم
جهانآفرین را ستایش کنیم
ستاییم تاج شهنشاه را
که تختش درفشان کند ماه را
خداوند با فر و با بخش و داد
زمانه به فرمان او گشت شاد
خداوند گوپال و شمشیر و گنج
خداوند آسانی و درد و رنج
جهاندار با فر و نیکیشناس
که از تاج دارد به یزدان سپاس
خردمند و زیبا و چیرهسخن
جوانی بسال و بدانش کهن
همی مشتری بارد از ابر اوی
بتازیم در سایهٔ فر اوی
به رزم آسمان را خروشان کند
چو بزم آیدش گوهرافشان کند
چو خشم آورد کوه ریزان شود
سپهر از بر خاک لرزان شود
پدر بر پدر شهریارست و شاه
بنازد بدو گنبد هور و ماه
بماناد تا جاودان نام اوی
همه مهتری باد فرجام اوی
سر نامه کردم ثنای ورا
بزرگی و آیین و رای ورا
ازو دیدم اندر جهان نام نیک
ز گیتی ورا باد فرجام نیک
ز دیدار او تاج روشن شدست
ز بدها ورا بخت جوشن شدست
بنازد بدو مردم پارسا
همانکس که شد بر زمین پادشا
هوا روشن از بارور بخت اوی
زمین پایهٔ نامور تخت اوی
به رزم اندرون ژنده پیل بلاست
به بزم اندرون آسمان وفاست
چو در رزم رخشان شود رای اوی
همی موج خیزد ز دریای اوی
به نخچیر شیران شکار ویاند
دد و دام در زینهار ویاند
از آواز گرزش همی روز جنگ
بدرد دل شیر و چرم پلنگ
سرش سبز باد و دلش پر ز داد
جهان بیسر و افسر او مباد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شاپور اردشیر اهریمن (اشاره) علی (اشاره) محمد (اشاره)
هوش مصنوعی: اردشیر، پادشاه بزرگ، در هفتاد و هشت سالگی به بیماری مبتلا میشود و در آستانه مرگ، به شاپور، پسرش، نصیحتهایی در مورد حکمرانی و دین میکند. او با اشاره به سختیها و رنجهای زندگی، بر اهمیت نیکی و خرد در اداره کشور تأکید میکند و میفرماید که شهریاری و دین باید در کنار یکدیگر باشند و یکی بدون دیگری شکستپذیر است. اردشیر به شاپور میآموزد که عدالت و نیکی در رفتار با مردم، اساس حکومت پایدار است و برای حفظ سرزمین باید به حق و حقوق دیگران اهمیت دهد. او همچنین هشدار میدهد که بر حذر از بدیها و حرص باشد و نام نیک را در یادها زنده نگهدارد. در پایان، او به اهمیت تلاش در راستای نیکی و به یاد داشتن زندگانی اشاره میکند و از شاپور میخواهد که به این نصیحتها عمل کند.
هوش مصنوعی: اردشیر، پادشاه آگاه، به هفتاد و هشت سالگی رسید و در این سن دچار بیماری شد.
هوش مصنوعی: اردشیر دستور داد که شاپور به حضور او برود و به او نصیحت کند، اما این نصیحت باید به اندازه و مناسب باشد.
هوش مصنوعی: او (اردشیر) دریافت که وقتی نزدیک مرگش میرسد، رنگ چهرهاش زرد خواهد شد، مانند برگهای سبز که در پاییز به رنگ زرد درمیآیند.
هوش مصنوعی: به او (شاپور) گفت که این پیمان (عهد) مرا به یاد داشته باش و همه بدگویان را به باد بده، یعنی از حرفهای من متأثر نشو و به آنها توجه نکن.
هوش مصنوعی: سخنان من را که شنیدی، تلاش کن تا به یاد بسپاری، وگرنه از ارزش واقعی آنها آگاه نخواهی شد.
هوش مصنوعی: من با شمشیر حق و عدالت را در جهان برقرار کردم و وضعیت را به گونهای تنظیم کردم که شرف و مقام مردم نیکو بر برگزاری اصول انسانی و جاودانه نگه داشته شود.
هوش مصنوعی: زمانی که کارهای دنیا بر وفق مرادم پیش رفت، زندگیام کوتاهتر و فراوانی زمین کمتر شد.
هوش مصنوعی: از آن پس که زحمتهای فراوانی کشیدیم، بر اثر همین رنجها به ثروت و منابعی دست یافتیم.
هوش مصنوعی: شما همچنان با همان رنج و زحمت روبرو هستید، زیرا زندگی همیشه با سختی و آسانی همراه است و گاه دشواریها و گاه لذتها را به شما تقدیم میکند.
هوش مصنوعی: کردار گردان سپهر (آسمان) اینگونه است که گاهی درد و رنجی به تو میدهد و گاهی نیز محبت و شادی.
هوش مصنوعی: گاه بخت انسان مانند اسبی راست و خوشحال است که در آغوش نعمتها و خوشیها قرار میگیرد و تو را به سمت شادی و محبت میکشاند.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات، یکباره قدرت و شکوهی مانند فرهختگی (خوشبختی و سعادت) به سر فردی میآید و او را بالا میبرد.
هوش مصنوعی: ای پسر، بدان که این دنیا فریبکار است و نمیتواند تو را شاداب و خوشحال بدون دردسر نگهدارد.
هوش مصنوعی: بدن خود را حفظ کن و همچنین عقل و خرد را، زیرا اگر میخواهی روزگار تو به خوبی سپری شود، نیاز است که به این دو اهمیت بدهی.
هوش مصنوعی: هرگاه شهریار (پادشاه) به دین توجه کند و آن را مورد ستایش قرار دهد، پیوندی میان حکومت و دین برقرار میشود و این دو به یکدیگر نزدیکتر میشوند.
هوش مصنوعی: دین بدون سلطنت و پادشاهی ارزش و معنایی ندارد و همچنین پادشاهی بدون دین نیز اهمیت ندارد. هر یک از این دو بدون دیگری کامل نیستند.
هوش مصنوعی: دو نوع دیبا (پارچه نازک) مختلف بافته شده که هر کدام در کنار دیگری قرار گرفته و در پیش عقل و خرد، بسیار زیبا و درخشان است.
هوش مصنوعی: دین از پادشاهی جدا نیست و پادشاه بدون دین نمیتواند مقام خود را حفظ کند. همچنین، اگر پادشاهی به دین پایبند نباشد، مورد ستایش قرار نخواهد گرفت.
هوش مصنوعی: این جمله اشاره دارد به این که پاسبانان و نگهبانان (که ممکن است به وزیران یا مشاوران اشاره داشته باشند) باید به یکدیگر کمک و همکاری کنند، گویی که همه در یک گروه و یک چادر قرار دارند و برای یک هدف مشترک تلاش میکنند. در واقع، همدلی و همیاری آنها ضروری است.
هوش مصنوعی: نه آن شخصی که بر زین سوار است و نه این کسی که بر زمین است، هر دو از یکدیگر بینیازند و با همدیگر در دوستی و همکاری، خوب عمل کردند.
هوش مصنوعی: هرگاه کسی صاحب اندیشه و خرد باشد، در دنیا، انسانی دیندار خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر پادشاه، حافظ دین باشد، پس این دو مقام یعنی دین و پادشاهی را نمیتوان جز برادر یکدیگر دانست.
هوش مصنوعی: اگر دیندار (مرد دین) از پادشاه کینهتوزی داشته باشد، او را پارسا (نیکوکار) نخوان.
هوش مصنوعی: هر کس که به پادشاه دادگر زبان بگشاید و علیه او سخن بگوید، او را آدم شایستهای برای دین ندان.
هوش مصنوعی: سخنگوی بزرگ به ما میگوید که وقتی به ذات دین نگاه میکنی، در مییابی که اساس آن عدالت و دادگری است.
هوش مصنوعی: سه کار اصلی که بر تخت پادشاهی باید رعایت شود، از بدی و ستم و ظلم پادشاه بپرهیزد و به درستی و عدالت پایبند باشد.
هوش مصنوعی: اگر کسی که بیفایده است را از سر راه بردارد، سر فرد هنرمند بلند خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر کسی که با ثروت و مال خود کار میکند، با دینار (واحد پول) به دنبال افزایش ثروت و مقام خود باشد، تنها به فرزندش ضرر خواهد زد و نفعی نخواهد برد.
هوش مصنوعی: اگر بخشندگی، دین و خرد را داشته باشی، هرگز دروغ نمیتواند تو را ترک کند یا به تو آسیب برساند.
هوش مصنوعی: رنگ و چهره پادشاه به خاطر دروغ، تار و تیره است و دروغ او هرگز نمیتواند به او روشنی و اعتبار بدهد.
هوش مصنوعی: مراقب باش که اگر نگهبان دارایی نباشی، مردم به خاطر طلا و ثروت تو دچار زحمت و سختی خواهند شد.
هوش مصنوعی: اگر پادشاه به دنبال ثروت و گنج باشد، به زحمت و مشقت زیر دستانش میافزاید.
هوش مصنوعی: گنج واقعی مال و ثروت دهقان (کشاورز) است و هرچند که ممکن است برای به دست آوردن آن تلاش و زحمت زیادی صرف کند، اما در واقع همین تلاش و رنج او سرمایه و ثروتش را میسازد.
هوش مصنوعی: شاه، نگهبان گنج و ثروت دهقان بود و به سبب رنج و زحمت او، این ثروت به دست آمده است.
هوش مصنوعی: مواظب باش تا از خشم دور باشی. با انرژی و هوشیاری تلاش کن و به خواب بر گنهکاران نروم.
هوش مصنوعی: زمانی که خشمگین شوی، بعد از آن پشیمان میگردی و به کمک عذرخواهی، میتوانی از حالت خشم و عذاب روانی رهایی پیدا کنی.
هوش مصنوعی: هر بار که کسی پادشاه را به خشم آورد، آن شخص پست و بیمایه شناخته میشود، حتی اگر در ظاهر پاکدامن و درستکار باشد.
هوش مصنوعی: هرگاه بدخواهی و خواستهای ناپسند نسبت به شاه پیش آید، باید با نیکی و خوبی، دل او را شاد کرد.
هوش مصنوعی: اگر نگران هستی، در دل خود به مدت یک زمان فکر کن؛ زیرا افکارت ممکن است به خاطر بدگمانی و ناامیدی پریشان شود.
هوش مصنوعی: غم و اندوه را از دل خود دور کن و نگذار که بر تو غلبه کند، زیرا تا زمانی که میخواهی، میتوانی چیزهای باارزش و با عظمت به دست آوری، ای پسر.
هوش مصنوعی: بدان که پادشاهی به آن کسی است که درستکاری در زمینه مدیریتش را از دست ندهد و بتواند دور زمان را تحت پوشش محبت و بخشش قرار دهد.
هوش مصنوعی: مدت زمانی غم و اندوه شاهی بر دل شاه نشسته بود و موبد (روحانی) نظر و رأی خود را ارائه داد.
هوش مصنوعی: موبد از اردشیر میخواهد که دربارهٔ ظلم و انصاف سؤال کند و این نکته را همیشه در دل پادشاه حفظ کند.
هوش مصنوعی: زمانی که به فکر شکار باشی، مانند یوز (یک نوع جانور درنده) به کار تو میآید و به جدیت و قدرت عمل میکنی.
هوش مصنوعی: شایسته نیست که به دو کار مختلف بپردازی؛ یعنی در یک زمان هم مشروبخوری و خوشگذرانی کنی و هم به شکار و بیرونرفتن بروی.
هوش مصنوعی: این سخن بزرگان این است که بدن از نوشیدن شراب سنگین و نازکنوشی آسیب میبیند و به همین دلیل باید از آن دوری کرد.
هوش مصنوعی: اگر دشمنی در محلی ظاهر شود، در آن صورت باید از این کارها دل را جدا کرد و بیپروا عمل کرد.
هوش مصنوعی: از هر پادشاهی باید سپاه طلب کرد و برای این کار باید پول (درم) پرداخت و همچنین شمشیرها را تزیین کرد.
هوش مصنوعی: به فردا واگذار نکن کار امروز را، و کسانی که به تو آموختهاند چگونه بر تخت سلطنت بنشینی، تو را از بد آموزهایشان دور نگهدار.
هوش مصنوعی: از دل مردم عادی حقیقت را جستجو نکن، زیرا جستجوی تو از آنها به نتیجهای نخواهد رسید و کمبود دانایی به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: اگر از کسانی که نسبت به تو بد فکر میکنند، خبری به گوشت برسد، به آن گوش نده و ناراحت نشو.
هوش مصنوعی: نه باید فقط دوستدار خسرو (شاه) بود و نه پرستش کننده یزدان (خدای تعالی)، اگر درستی و نیکویی را در پیگیری و عمل به آن بیاوری، همه چیز به خیر و خوشی به دست خواهد آمد.
هوش مصنوعی: اندازهٔ عالم و گسترهٔ حکومت تو باید به گونهای باشد که برای مردم جاودانه و پایدار بماند، و این امر باید از خرد و دانایی سرچشمه بگیرد.
هوش مصنوعی: از بدکاران و افرادی که در خفا بدی میکنند بترس، زیرا که زمین و دنیا بر این افراد تنگ و محدود میشود.
هوش مصنوعی: سخن خود را در حضور کسیکه راز تو را میداند، افشا نکن، زیرا او نیز دوستان و همراهانی دارد که ممکن است به راز تو پی ببرند.
هوش مصنوعی: سخن را تو به خوبی میدانی و آن را از میان آواها و اطلاعات مختلف جمعآوری میکنی.
هوش مصنوعی: هرگاه راز تو در شهر فاش شود، دل خردمندان نگران و هراسان خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر در میان مردم شلوغی و غوغایی برایت ایجاد کنند، خردمند تو را نصیحت میکند که آرامش خود را حفظ کنی و پیش از هر کاری خوب فکر کنی.
هوش مصنوعی: اگر عیب کسی را نادیده بگیری، بهتر است؛ زیرا اگر تو به راه عیبجویی بروی، به نوعی خودت را در معرض عیبجویی دیگران قرار میدهی.
هوش مصنوعی: اگر ذهن و فکر انسان تحت تأثیر محیط و شرایط قرار بگیرد، دیگر نمیتوان او را از میان مردم دانست و به حساب آورد.
هوش مصنوعی: خردمند واقعی باید شاهی باشد که در جهان، نیکخواهی و خیرخواهی او نسبت به همه افراد معلوم و آشکار باشد.
هوش مصنوعی: کسی که در کارها تندخو و برتر از دیگران است، باید از نصیحتها و سرزنشهای دیگران دوری کند.
هوش مصنوعی: مراقب باش که اگر چنین مردی به نزد تو بیفتد، ممکن است او جایگاه تو را بگیرد، حتی اگر رهنما و هدایتگر تو باشد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که انسانهای پارسا و نیکو از تو ستایش کنند، لازم است که خشم و کینه را کنار بگذاری و وقتی که پادشاه هستی، این ویژگیها را در خود نداشته باشی.
هوش مصنوعی: وقتی که خشم بر تخت تو نشسته باشد، دیگر نه خردمندی خواهی بود و نه پرستندهٔ یزدان.
هوش مصنوعی: نباید زیاد سخن بگویی و در برابر دیگران به خودت اجازه نده که با نیکوکاران (پارسایان) رفتار ناشایست داشته باشی.
هوش مصنوعی: سخن را بشنو و بهترینها را بیاموز تا آنچه برایت خوشایند میآید، به دست آوری.
هوش مصنوعی: با افراد فرهیخته و اهل علم به خوبی و ادب سخن بگو و از آنها یاد بگیر، زیرا آنها در فهم حقیقت و معارف نوین مهارت دارند.
هوش مصنوعی: به کسی که از درویش چیزی میخواهد، بیاحترامی نکن و او را فردی پست نشمار.
هوش مصنوعی: هر کسی که از تو معذرتخواهی کند، گناه او را ببخش و از او انتقام نخواه.
هوش مصنوعی: همه چیز را به دیگران ببخش و به خداوند اعتماد کن؛ خوشا به حال کسی که بخشنده و صبور است.
وقتی که دشمن بترسد، تو را با فریب و تملق میخواهد آرام کند - ولی تو با قدرت و آمادگی به میدان بیا و خود را آماده نبرد کن.
هوش مصنوعی: به میدان نبرد برو زمانی که دشمن از جنگ هراس دارد و ترسان میشود، زیرا در این موقع، او به خاطر ننگ و شرم روانی، ضعیف میشود.
هوش مصنوعی: اگر او (دشمن) به آشتی تمایل نشان دهد و راستگویی را در او نبینی، بدان که در دلش خللی وجود دارد و به این دلیل شرافت و صداقت ندارد.
هوش مصنوعی: از او مالی بگیر و کینهای برایش نداشته باش، که نزد او باید آبرو و حیثیتی درست کنی.
هوش مصنوعی: دل خود را با علم و دانش زینت بخش، زیرا ارزش و بهای واقعی در دانش است؛ هرچقدر که بتوانی باید در این راه کوشید و تلاش کنی.
هوش مصنوعی: اگر بخشنده و مهربان باشی، در نظر مردم ارجمند و گرامی خواهی شد و به واسطه دانایی و انصاف، نام نیکو و آوازهای خواهی یافت.
هوش مصنوعی: برای اینکه همواره یاد و خاطرهٔ پدر را زنده نگهداری، باید پیمان و قول او را در روح و جان خود حفظ کنی و این میراث را به فرزندانت نیز منتقل کنی.
هوش مصنوعی: من حق فرزند را بر عهده گرفتم و به همین دلیل هیچکس را در این دنیا آزرده نکردم.
هوش مصنوعی: شما نیز از این عهد و قراردادی که من با شما داشتم، نگذرید و داستان مرا به زشت و بدی تعبیر نکنید.
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که نصیحتهای پدرت را فراموش نکن و همیشه به کارهای نیک گرایش داشته باش و از بدی دوری کن.
هوش مصنوعی: به خاطر نرنجاندن من، جانم را به خطر نینداز و آتش به تن ضعیفم نزن.
هوش مصنوعی: ای پسر، بر تو واجب است که به کارهای بد و آزار رساندن به دیگران نپردازی، زیرا این کارها برای تو درد و رنج به همراه خواهد آورد.
هوش مصنوعی: بر این اساس، سالهای پانصد به پایان میرسد و بزرگی و عظمت شما (اردشیر) به اتمام میرسد.
هوش مصنوعی: اگر فرزند تو از پیمان تو سرپیچی کند، همان کسی که به پیوند و رابطهٔ تو وابسته است، دچار مشکل خواهد شد.
هوش مصنوعی: افراد نادان به خاطر نادانی و بیخردی خود، از تدبیر و علم کنارهگیری میکنند و پند و نصیحت دانایان را نمیپذیرند.
هوش مصنوعی: همه به طور کلی از پیمان و وفای خود بیرون میروند و به ظلم و ستم و بیرحمی روی میآورند.
هوش مصنوعی: دنیا بر کسانی که زیر دست دیگران هستند، تنگ و دشوار است و در این شرایط، کسانی که یزدانپرست هستند، پست و خوار میشوند.
هوش مصنوعی: از پیراهنی که به تن دارند، نشان زشتی و بدیشان را پنهان میکنند و با دینی که به آهرمن (نماد اهریمن و بدی) تعلق دارد، تظاهر به مقام و بزرگی میکنند.
هوش مصنوعی: هر چیزی که ما بستهایم، یعنی محدود کردهایم، گشوده خواهد شد و دینی که ما پاک کردهایم، برخواهد خاست و رشد خواهد کرد.
هوش مصنوعی: اگر این پند و اندرز من بیاثر شود، باعث ویرانی مرز و بوم من خواهد شد.
هوش مصنوعی: من از خدای جهان میخواهم که هم او را به روشنی و هم به پنهانی بشناسد.
هوش مصنوعی: تنها کسی که میتواند از شما در برابر بدیها محافظت کند، کسی است که نام نیک و خوبی داشته باشد و دوست شما باشد.
هوش مصنوعی: به خداوند و از سوی خودمان بر آن کسی درود باد که خرد و فهمش روشن و دادگستریاش برقرار باشد.
هوش مصنوعی: هیچکس در این دوران نمیتواند مرا شکست دهد، مگر اینکه تلاش کند تا تلخی را به شیرینی من تبدیل کند.
هوش مصنوعی: پس از سی سال و دو ماه به سلطنت رسیدم و تاج شاهی را بر سر گذاشتم.
هوش مصنوعی: من در این دنیا شش سرزمین دارم که هر کدام آب و هوای خوشی دارند و زیر آب نیز شرایط مناسبی وجود دارد.
هوش مصنوعی: من شنیدم که برای اردشیر بیماریای به وجود میآید که او را مانند یک جوانمرد، پیر و ضعیف میکند.
هوش مصنوعی: کشور خوزستان به خاطر فردی که در آنجا بود، پر از مردم، منابع آبی و فراوانی از ثروتها و خسارتها شد.
هوش مصنوعی: شهر دیگری به نام گندشاپور وجود دارد که موبد (روحانی بزرگ) آن از خوشحالی در آن شهر سعادتمند است.
هوش مصنوعی: دیگر سرزمین میسان و رود فرات پر از چشمهها، چهارپایان و گیاهان است.
هوش مصنوعی: شهر دیگری به نام برکهٔ اردشیر وجود دارد که پر از باغها، گلها و آبگیرهاست.
هوش مصنوعی: شهری که به آرامش و خوبی مشابه اردشیر است، شهری دیگر است که من از آنجا به سوی پارس عبور کردم.
هوش مصنوعی: اردشیر، شهری به نام اورمزد دارد که هوای آن خوشبو و مانند عطر مشکی است و در این شهر، آبهایش شیرین و گوارا هستند.
هوش مصنوعی: از خدا میخواهم که روح من را شاد کند و به همراهی تو، که پیروزی و خوشبختی بر تخت سلطنت داری، یاری رساند.
هوش مصنوعی: در طول زندگیام رنجهای زیادی را متحمل شدم که برخی از آنها آشکار و برخی دیگر پنهان بودهاند.
هوش مصنوعی: اکنون یادگار تو را در آرامگاه قرار دادهایم. روی تو را در تابوت بگذار و تختت را برای دیگران بیارایید.
هوش مصنوعی: او (اردشیر) این را گفت و بختش تاریک شد؛ افسوس بر آن سر و تاج و تختی که داشت.
هوش مصنوعی: آیین زندگی شاد و خوشبختی اینگونه است که دنیا هرگز رازهای نهفته را به ما نمینماید.
هوش مصنوعی: کسی که در زندگیاش بزرگ و عالی نشود، نباید از مقام و جایگاه خود ناپدید شود و به راحتی آن را ترک کند.
هوش مصنوعی: کوشش کن و بفهم که هیچیک از چیزها و مردم برای همیشه باقی نمیمانند؛ همه چیز فناپذیر است و از بین میرود.
هوش مصنوعی: در پایان کار، همه ما به خاک باز میگردیم و باید این دو چهره (چهره دین و چهره شهریاری) را در پنهانی نگه داریم.
هوش مصنوعی: بیایید تا همه ما کارهای نیک انجام دهیم و این دنیا را به خاطر بدیها ترک نکنیم.
هوش مصنوعی: باید تلاش کنیم تا به نام نیک برسیم، چون از این نام نیک در جامعه ارج و مقام پیدا میکنیم.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که جامی در دست بگیرد و به یاد شاهان یزدانپرست (خداپرست) بنوشد.
هوش مصنوعی: وقتی جام شراب پیوسته برای او پر میشود، در آن لحظهای که شاد و خوشحال میشود، به خواب میرود.
هوش مصنوعی: شاپور، پادشاه، اکنون باید دربارهٔ می (شراب) و جشنها صحبت کند و زبانش را از این موضوعات پر سازد.
هوش مصنوعی: خداوند، کافران را خلق کرده و مکان، زمان و زمین را نیز آفریده است.
هوش مصنوعی: خدای کافرین همواره آرامش و خوشبختی را از آن خود کرده و همهی سرانجامها و نتایج کارها به او وابسته است.
هوش مصنوعی: آسمان و زمان و زمین به گونهای تغییر کردهاند و بهطور کلی، جهان خلق شده است.
هوش مصنوعی: از ذرات کوچک و بیارزش تا عرش (که در بالا قرار دارد) همگی شاهد بر وجود خداوندند و نشاندهندهای از هستی او هستند.
هوش مصنوعی: جز خداوند را به عنوان خالق جهان، کسی را نخوان، زیرا او تنها شناسندهٔ همه چیز، چه آشکار و چه پنهان، است.
هوش مصنوعی: بر روان محمد (پیامبر اسلام) درود بفرست و این درود بر همه کسانی که به او ایمان آوردهاند، اضافه میشود.
هوش مصنوعی: سرانجام، گروهی از یاران علی، که او را "علی ولی" مینامند، به او توهین کردند.
هوش مصنوعی: کسانی که در آن جمع بودند، همگی انسانهای نیک و پرهیزکاری بودند و سخنانشان از شمارش و محاسبه خارج بود؛ یعنی حرفهایشان از عمق و حقیقتی والاتر سخن میگفت.
هوش مصنوعی: اکنون بر سخنان خود بیفزاییم و آن خالق جهان را ستایش کنیم.
هوش مصنوعی: تاج پادشاه را میستاییم که تخت او چنان درخشانی دارد که ماه را تحتالشعاع قرار میدهد.
هوش مصنوعی: خدای بزرگ که مظهر زیبایی، بخشش و عدل است، باعث شده تا زمانه به فرمان او خوشحال و سرشار از خوشبختی شود.
هوش مصنوعی: خداوند مالک گوپال (یعنی حافظ و نگهبان زندگی)، شمشیر و گنج (ثروت و قدرت) است و همچنین اوست که آسانی و سختی را نیز تحت کنترل دارد.
هوش مصنوعی: پادشاه با عظمت و شناخته شدهای که به خاطر ویژگیهای نیکو و شایستهاش، شایستهٔ ستایش و قدردانی از خداوند است.
هوش مصنوعی: جوانی هست خردمند، خوشچهره و دارای گفتار شیوا که هم سنش کم است و هم از نظر دانش بسیار با تجربه و کهن.
هوش مصنوعی: باران رحمت همانند مشتری (باران خوب) از ابر او به زمین میبارد و ما در سایهی آن نعمتها و فراخی زندگی میکنیم.
هوش مصنوعی: زمانی که در جنگ، آسمان را پر از شور و هیجان میکند، وقتی هم که به روز جشن میرسد، آسمان را با نور و زیبایی خود پر میسازد.
هوش مصنوعی: زمانی که کوه به خشم بیفتد، آسمان هم از سرزمین لرزان میشود.
هوش مصنوعی: این بیت به رابطهٔ پادشاهی و نیاکانش اشاره دارد و میگوید که هر پادشاه بزرگ و بااقتدار، به پیشینیان خود افتخار میکند و به آنها احترام میگذارد. همچنین، آسمان و نور خورشید و ماه به عظمت او و خانوادهاش ارج مینهد.
هوش مصنوعی: نام او (اردشیر) تا ابد باقی خواهد ماند و همه بزرگیها و مقامهای او برای همیشه در یادها خواهد ماند.
هوش مصنوعی: من در این شعر ستایش و تعریف از او را در نوشتار خود ثبت کردم، ویژگیهای بزرگیش و آداب و افکارش را ذکر نمودم.
هوش مصنوعی: از او، یعنی اردشیر، در دنیا نام نیکو را دیدم که در نتیجهٔ زندگیاش، فرجامش نیز نیکو باد.
هوش مصنوعی: از دیدن او، تاج (سلطنت) پرنور و درخشان شده و بخت او مانند زرهای (ایمنی) از بدیها در امان مانده است.
هوش مصنوعی: مردم پارسا (نیکوکار) به اردشیر (پادشاه) میبالند، همانگونه که بر روی زمین کسی که حاکم شده، بر او مینازد.
هوش مصنوعی: هوا به خاطر خوشبختی او روشن و شفاف است و زمین، پایهگذار تخت مشهور او است.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، جنگجوان و قهرمانان قدرت و انگیزه را به دوش میکشند، اما در مجالس خوشی و جشن، آسمان پر از آرامش و خوبی است.
هوش مصنوعی: وقتی که در میدان جنگ اندیشه و تدبیر او روشن و واضح میشود، همچون امواجی که از دریا برمیخیزند، نیرومند و موثر ظاهر میشود.
هوش مصنوعی: شیران به دنبال شکار به راه میافتند و حیوانات وحشی و اهلی برای حفظ جانشان به او پناه میبرند.
هوش مصنوعی: صدای غرش او در روز جنگ، دل شیر و چرم پلنگ را هم میسوزاند و آزار میدهد.
هوش مصنوعی: او را به خوشی و صفا بگذارند و دلش سرشار از عدالت باشد؛ جهانی که در آن سر و تاج نباشد، برای او خوب نیست و آرزوی زندگی بدون مقام و قدرت برایش نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههای دیگر
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۱ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.