بخش ۹ - خردمندی اردشیر: نهادن آیین سپاه و دیوان، گستردن داد و آبادانی کشور
کنون از خردمندی اردشیر
سخن بشنو و یک به یک یادگیر
بکوشید و آیین نیکو نهاد
بگسترد بر هر سوی مهر و داد
به درگاه چون خواست لشکر فزون
فرستاد بر هر سوی رهنمون
که تا هرکسی را که دارد پسر
نماند که بالا کند بیهنر
سواری بیاموزد و رسم جنگ
به گرز و کمان و به تیر خدنگ
چو کودک ز کوشش به مردی شدی
بهر بخششی در بی آهو بدی
ز کشور به درگاه شاه آمدند
بدان نامور بارگاه آمدند
نوشتی عرض نام دیوان اوی
بیاراستی کاخ و ایوان اوی
چو جنگ آمدی نورسیده جوان
برفتی ز درگاه با پهلوان
یکی موبدان را ز کارآگهان
که بودی خریدار کار جهان
ابر هر هزاری یکی کارجوی
برفتی نگه داشتی کار اوی
هرانکس که در جنگ سست آمدی
به آورد ناتندرست آمدی
شهنشاه را نامه کردی بران
هم از بیهنر هم ز جنگآوران
جهاندار چون نامه برخواندی
فرستاده را پیش بنشاندی
هنرمند را خلعت آراستی
ز گنج آنچ پرمایهتر خواستی
چو کردی نگاه اندران بیهنر
نبستی میان جنگ را بیشتر
چنین تا سپاهش بدانجا رسید
که پهنای ایشان ستاره ندید
ازیشان کسی را که بد رایزن
برافراختندی سرش ز انجمن
که هرکس که خشنودی شاه جست
زمین را به خوان دلیران بشست
بیابد ز من خلعت شهریار
بود در جهان نام او یادگار
به لشکر بیاراست گیتی همه
شبان گشت و پرخاشجویان رمه
به دیوانش کارآگهان داشتی
به بیدانشی کار نگذاشتی
بلاغت نگه داشتندی و خط
کسی کو بدی چیره بر یک نقط
چو برداشتی آن سخن رهنمون
شهنشاه کردیش روزی فزون
کسی را که کمتر بدی خط و ویر
نرفتی به دیوان شاه اردشیر
سوی کارداران شدندی به کار
قلمزن بماندی بر شهریار
شناسنده بد شهریار اردشیر
چو دیدی به درگاه مرد دبیر
نویسنده گفتی که گنج آگنید
هم از رای او رنج بپراگنید
بدو باشد آباد شهر و سپاه
همان زیردستان فریادخواه
دبیران چو پیوند جان منند
همه پادشا بر نهان منند
چو رفتی سوی کشور کاردار
بدو شاه گفتی درم خوار دار
نباید که مردم فروشی به گنج
که برکس نماند سرای سپنج
همه راستی جوی و فرزانگی
ز تو دور باد آز و دیوانگی
ز پیوند و خویشان مبر هیچکس
سپاه آنچ من یار دادمت بس
درم بخش هر ماه درویش را
مده چیز مرد بداندیش را
اگر کشور آباد داری به داد
بمانی تو آباد وز داد شاد
و گر هیچ درویش خسپد به بیم
همی جان فروشی به زر و به سیم
هرانکس که رفتی به درگاه شاه
به شایسته کاری و گر دادخواه
بدندی به سر استواران اوی
بپرسیدن از کارداران اوی
که دادست ازیشان و بگرفت چیز
وزیشان که خسپد به تیمار نیز
دگر آنک در شهر دانا کهاند
گر از نیستی ناتوانا کهاند
دگر کیست آنک از در پادشاست
جهاندیده پیرست و گر پارساست
شهنشاه گوید که از رنج من
مبادا کسی شاد بیگنج من
مگر مرد با دانش و یادگیر
چه نیکوتر از مرد دانا و پیر
جهاندیدگان را همه خواستار
جوان و پسندیده و بردبار
جوانان دانا و دانشپذیر
سزد گر نشینند بر جای پیر
چو لشکرش رفتی به جایی به جنگ
خرد یار کردی و رای و درنگ
فرستادهای برگزیدی دبیر
خردمند و با دانش و یادگیر
پیامی به دادی به آیین و چرب
بدان تا نباشد به بیداد حرب
فرستاده رفتی بر دشمنش
که بشناختی راز پیراهنش
شنیدی سخن گر خرد داشتی
غم و رنج بد را به بد داشتی
بدان یافت او خلعت شهریار
همان عهد و منشور با گوشوار
وگر تاب بودی به سرش اندرون
به دل کین و اندر جگر جوش خون
سپه را بدادی سراسر درم
بدان تا نباشند یک تن دژم
یکی پهلوان خواستی نامجوی
خردمند و بیدار و آرامجوی
دبیری به آیین و با دستگاه
که دارد ز بیداد لشکر نگاه
وزان پس یکی مرد بر پشت پیل
نشستی که رفتی خروشش دو میل
زدی بانگ کای نامداران جنگ
هرانکس که دارد دل و نام و ننگ
نباید که بر هیچ درویش رنج
رسد گر بر آنکس بود نام و گنج
به هر منزلی در خورید و دهید
بران زیردستان سپاسی نهید
به چیز کسان کس میازید دست
هرانکس که او هست یزدانپرست
به دشمن هرانکس که بنمود پشت
شود زان سپس روزگارش درشت
اگر دخمه باشد به چنگال اوی
وگر بند ساید بر و یال اوی
ز دیوان دگر نام او کرده پاک
خورش خاک و رفتنش بر تیره خاک
به سالار گفتی که سستی مکن
همان تیز و پیش دستی مکن
همیشه به پیش سپه دار پیل
طلایه پراگنده بر چار میل
نخستین یکی گرد لشکر به گرد
چو پیش آیدت روز ننگ و نبرد
به لشکر چنین گوی کاین خود کیند
بدین رزمگاه اندرون برچیند
از ایشان صد اسپ افگن از ما یکی
همان صد به پیش یکی اندکی
شما را همه پاک برنا و پیر
ستانم همه خلعت از اردشیر
چو اسپ افگند لشکر از هر دو روی
نباید که گردان پرخاشجوی
بیاید که ماند تهی قلب گاه
وگر چند بسیار باشد سپاه
چنان کن که با میمنه میسره
بکوشند جنگآوران یکسره
همان نیز با میسره میمنه
بکوشند و دلها همه بر بنه
بود لشکر قلب بر جای خویش
کس از قلبگه نگسلد پای خویش
وگر قلب ایشان بجنبد ز جای
تو با لشکر از قلبگاه اندر آی
چو پیروز گردی ز کس خون مریز
که شد دشمن بدکنش در گریز
چو خواهد ز دشمن کسی زینهار
تو زنهارده باش و کینه مدار
چو تو پشت دشمن ببینی به چیز
مپرداز و مگذر هم از جای نیز
نباید که ایمن شوید از کمین
سپه باشد اندر در و دشت کین
هرآنگه که از دشمن ایمن شوی
سخن گفتن کس همی نشنوی
غنیمت بدان بخش کو جنگ جست
به مردی دل از جان شیرین بشست
هرانکس که گردد به دستت اسیر
بدین بارگاه آورش ناگزیر
من از بهر ایشان یکی شارستان
برآرم به بومی که بد خارستان
ازین پندها هیچ گونه مگرد
چو خواهی که مانی تو بیرنج و درد
به پیروزی اندر به یزدان گرای
که او باشدت بیگمان رهنمای
ز جایی که آمد فرستادهای
ز ترکی و رومی و آزادهای
ازو مرزبان آگهی داشتی
چنین کارها خوار نگذاشتی
بره بر بدی خان او ساخته
کنارنگ زان کار پرداخته
ز پوشیدنیها و از خوردنی
نیازش نبودی به گستردنی
چو آگه شدی زان سخن کاردار
که او بر چه آمد بر شهریار
هیونی سرافراز و مردی دبیر
برفتی به نزدیک شاه اردشیر
بدان تا پذیره شدندی سپاه
بیاراستی تخت پیروز شاه
کشیدی پرستنده هر سو رده
همه جامههاشان به زر آژده
فرستاده را پیش خود خواندی
به نزدیکی تخت بنشاندی
به پرسش گرفتی همه راز اوی
ز نیک و بد و نام و آواز اوی
ز داد و ز بیداد وز کشورش
ز آیین وز شاه وز لشکرش
به ایوانش بردی فرستادهوار
بیاراستی هرچ بودی به کار
وزان پس به خوان و میش خواندی
بر تخت زرینش بنشاندی
به نخچیر بردیش با خویشتن
شدی لشکر بیشمار انجمن
کسی کردنش را فرستادهوار
بیاراستی خلعت شهریار
به هر سو فرستاد پس موبدان
بیآزار و بیداردل بخردان
که تا هر سوی شهرها ساختند
بدین نیز گنجی بپرداختند
بدان تا کسی را که بیخانه بود
نبودش نوا بخت بیگانه بود
همان تا فراوان شود زیردست
خورش ساخت با جایگاه نشست
ازو نام نیکی بود در جهان
چه بر آشکار و چه اندر نهان
چو او در جهان شهریاری نبود
پس از مرگ او یادگاری نبود
منم ویژه زنده کن نام اوی
مبادا جز از نیکی انجام اوی
فراوان سخن در نهان داشتی
به هر جای کارآگهان داشتی
چو بیمایه گشتی یکی مایهدار
ازان آگهی یافتی شهریار
چو بایست برساختی کار اوی
نماندی چنان تیره بازار اوی
زمین برومند و جای نشست
پرستیدن مردم زیردست
بیاراستی چون ببایست کار
نگشتی نهانش به کس آشکار
تهیدست را مایه دادی بسی
بدو شاد کردی دل هرکسی
همان کودکان را به فرهنگیان
سپردی چو بودی ورا هنگ آن
به هر برزنی در دبستان بدی
همان جای آتشپرستان بدی
نماندی که بودی کسی را نیاز
نگه داشتی سختی خویش راز
به میدان شدی بامداد پگاه
برفتی کسی کو بدی دادخواه
نچستی بداد اندر آزرم کس
چه کهتر چه فرزند فریادرس
چه کهتر چه مهتر به نزدیک اوی
نجستی همی رای تاریک اوی
ز دادش جهان یکسر آباد کرد
دل زیردستان به خود شاد کرد
جهاندار چون گشت با داد جفت
زمانه پی او نیارد نهفت
فرستاده بودی به گرد جهان
خردمند و بیدار کارآگهان
به جایی که بودی زمینی خراب
وگر تنگ بودی به رود اندر آب
خراج اندر آن بوم برداشتی
زمین کسان خوار نگذاشتی
گر ایدونک دهقان بدی تنگ دست
سوی نیستی گشته کارش ز هست
بدادی ز گنج آلت و چارپای
نماندی که پایش برفتی ز جای
ز دانا سخن بشنو ای شهریار
جهان را برین گونه آباد دار
چو خواهی که آزاد باشی ز رنج
بیآزار و بیرنج آگنده گنج
بیآزاری زیردستان گزین
بیابی ز هرکس به داد آفرین



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
اردشیر
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ خردمندی و تدبیر اردشیر در اداره کشور و سپاهش است. او به لشکریان و کارگزاران خود توصیه میکند که هنرهای جنگی را به فرزندانشان یاد دهند و به عدالت و راستی اهمیت دهند. اردشیر با تأسیس دیوان و نظارت بر کارمندان، به آبادانی کشور و تأمین امنیت لشکر اهتمام میکند. او همچنین بر نیکی و دانش افراد تأکید دارد و بر این باور است که قدرت واقعی در دستان خردمندان و دانایان است، نه کسانی که فقط به ثروت و مقام مینگرند. در نهایت، او پیام خود را به همه میرساند تا کشور را در صلح و آبادانی نگه دارند.
هوش مصنوعی: اکنون از دانایی و تدبیر اردشیر صحبت کن و به دقت نکات آن را فرا بگیر.
هوش مصنوعی: اردشیر تلاش کرد تا قانونهای نیکو را برقرار کند و بر همهجا محبت و انصاف را پخش کند.
هوش مصنوعی: اردشیر، زمانی که درخواست لشکریانی بزرگ از درگاهش شد، فرمان داد تا رهنماها و راهنمایان را به سمتهای مختلف بفرستند.
هوش مصنوعی: هرکسی که پسر دارد، نباید اجازه دهد که فرزندش بدون مهارت و آموزش، در مقامی بالاتر قرار گیرد.
هوش مصنوعی: سواری و اصول جنگیدن را با گرز و کمان و تیر زدن یاد بگیرد.
هوش مصنوعی: چون آن کودک به تلاش و کوشش به سن مردی رسیدی، برای بخشش در کاری بیدردسر (بدون زحمت یا مشکل) اقدام کردی.
هوش مصنوعی: از سراسر کشور به پیشگاه شاه آمدند و به آن بارگاه مشهور و ارجمند نزدیک شدند.
هوش مصنوعی: تو نامهای از دیوان شاه را نوشتی و کاخ و ایوان او را آراسته کردی.
هوش مصنوعی: وقتی که جنگ آغاز شد، تو جوانی تازهنفس بودی که از درگاه بیرون رفتی و به سوی پهلوانان رهنمون شدی.
هوش مصنوعی: یکی از موبدان به افرادی که در کارها خبره و آگاه هستند، اشاره میکند که تو در واقع خریدار یا جستجوگر کارهای جهان هستی.
هوش مصنوعی: ابر با هر هزار نفر، یکی کارجو و جستجو کننده بود که به دنبال کار خود رفت و تو نگاه او را حفظ کردی.
هوش مصنوعی: هر کسی که در جنگ ضعیف و سست عمل کند، در نتیجه به نبرد نامناسب و نادرستی وارد شده است.
هوش مصنوعی: شهنشاه (اردشیر) را از میان افراد فاقد هنر و جنگاوران (کسانی که در جنگ مهارت دارند) برای نوشتن نامهای انتخاب کردی.
هوش مصنوعی: جهاندار (اردشیر) وقتی نامه را خواند، فرستاده (سفیر) را نزد خود نشاند.
هوش مصنوعی: اردشیر، فرمانروای خردمند، به هنرمندانی که در خدمت او بودند، لباس و پاداشی را اعطا کرد و تلاش کرد تا از میان گنجینۀ خود بهترین و ارزشمندترین چیزها را برای آنان انتخاب کند.
هوش مصنوعی: وقتی که تو به بیهنران توجه کردی، جنگ را بیشتر به تاخیر انداختی و مانع از وقوع آن شدی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که سپاه اردشیر به آنجا رسید، پهنای آنها آنقدر زیاد بود که هیچ ستارهای را نمیتوانست دید.
هوش مصنوعی: هر کسی از میان آنها که مشاور بد و ناپسند باشد، سرش را از جمع و محفل بالا میبردند و به او توجهی نمیکردند.
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال رضایت و خشنودی شاه باشد، باید زمین را با سفرهای پر از نعمت برای دلیران (قهرمانان) آماده کند.
هوش مصنوعی: هر کس که از من لباس پادشاهی دریافت کند، در دنیا نام او جاودان خواهد ماند.
هوش مصنوعی: در این بیت، به این نکته اشاره شده که لشکر (سپاه) به گونهای مرتب و آراسته آماده شد و شبان (رؤسای) آن نیز سختگیر و پرخاشگر شدند، شبیه به گوسفندانی که با نظم در رمه جمع میشوند.
هوش مصنوعی: اردشیر، کسانی که در دیوان (دولت) مهارت و دانش داشتند را به کار گماشت و کسانی را که بیدانش و ناتوان بودند، از کار دور نگه داشت.
هوش مصنوعی: آنها (دیوان) بلاغت را حفظ کردند و کسی که در نوشتن بدی داشت، بر روی یک نقطه مسلط بود.
هوش مصنوعی: وقتی که تو آن سخن راهنما را شنیدی، شاه روز به روز به قدرت و عظمتش افزوده شد.
هوش مصنوعی: کسی که در خط و نگارش ناتوانتر بود و کمتر در کارهای بدی ویرایش میکرد، به دیوان شاه اردشیر فرستاده شد.
هوش مصنوعی: اردشیر به کارگزاران و دستیارانش میرفت و برای نوشتن امور حکومتی، قلمزن (نویسنده) را به درگاه خود نگه داشته بود تا به او کمک کند.
هوش مصنوعی: شناسنده، مردی را که به درگاه اردشیر، پادشاه، آمده بود و نوشتن را میدانست، شناخت.
هوش مصنوعی: نویسنده (دبیر) را به عنوان فردی دانا و با خرد معرفی میکنی که سخنانش در مورد گنج (ثروت و منابع کشور) از دیدگاه اردشیر تاثیرگذار است. او بر این باور است که باید از عقل و فکر او برای توزیع عادلانه و بهینهی نعمتها استفاده شود تا از ناخواستهها و رنجها کاسته شود.
هوش مصنوعی: شهر و سپاه باید به دست او (اردشیر) آباد باشد، زیرا تمام زیردستان او از او حمایت و دفاع میکنند.
هوش مصنوعی: دبیران مانند جان من هستند و همه پادشاهان نسبت به من اسرار دارند.
هوش مصنوعی: اگر به سوی کشور کاردار (مسئول) رفتی، به او بگو که شاه از تو خواسته است که درم (پول) را کم اهمیت بشماری.
هوش مصنوعی: نباید مردم را به خاطر ثروت و مال فروخت، زیرا هیچ ثروتی پایدار نیست و بر کسی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر آرزو میکند که همه راستگویی و خردمندی از تو دور باشد و به جای آن، آز و دیوانگی در زندگیات فراهم نشود.
هوش مصنوعی: هیچکس را به خاطر نسبت و خویشی نرنجان، زیرا من به تو لشکری دادهام که دوستت دارد.
هوش مصنوعی: هر ماه به درویش (فقیر) چیزی نده، زیرا مرد بدخلق و بداندیش، شایسته و لایق نباید چیزی دریافت کند.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی کشورت را آباد نگهداری، باید با عدل و انصاف رفتار کنی و اینگونه هم کشور آباد میماند و هم تو در دل شاد و خوشحال خواهی بود.
هوش مصنوعی: اگر فردی از درویشان به خاطر ترس از فقر و تنگدستی، جان خود را به پول و ثروت بفروشد و به این طریق زندگی کند، در واقع به ارزشهای انسانی خیانت کرده است.
هوش مصنوعی: هر شخصی که به درگاه شاه میرود باید شایسته و شایستهکار باشد، و حتی اگر دادخواهی دارد، باید به درستی و با احترام به این درگاه وارد شود.
هوش مصنوعی: بدین معنی که به سران و فرماندهان او (اردشیر) دستور دادهاند تا از کارگزاران او بپرسند و اوضاع و امور آنان را بررسی کنند.
هوش مصنوعی: آنکه به اینان (کارگزاران) فرمان میدهد و تحت نظر اوست، از آنها چه چیزی گرفته که در حال استراحت یا بیماری نیز (مراقب او) باشد؟
هوش مصنوعی: در شهری که افراد دانا و آگاه وجود دارند، دیگر چه کسی به کسانی که از نظر توانایی و انرژی ناتوان هستند، توجه میکند؟
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر درباره کسی صحبت میکند که در دربار پادشاه قرار دارد. او فردی عالم و با تجربه است، یا اگر هم پارسا و نیکوکار باشد، باز هم از دید پادشاه مهم و قابل احترام است.
هوش مصنوعی: پادشاه میگوید که هیچکس از رنج و درد من خوشحال نباشد، مگر اینکه گنج و ثروت من را داشته باشد.
هوش مصنوعی: آیا مردی که با دانش و تجربه است، از مردی که تنها دانش دارد و جوان است، بهتر نیست؟
هوش مصنوعی: همه کسانی که دنیا را دیدهاند، به دنبال جوانانی هستند که خوشسیرت و باخودداری باشند.
هوش مصنوعی: جوانان باهوش و یادگیرنده شایسته است که بر جایگاه پیران بنشینند و به مدیریت امور بپردازند.
هوش مصنوعی: وقتی لشکرش به جایی برای جنگ رفت، او با اندیشه و تدبیر به یاری خود آمد و از تفکر و تامل استفاده کرد.
هوش مصنوعی: فرستادهای انتخاب کردی که دبیر و باهوش و دانا باشد و از دانش کافی برخوردار باشد.
هوش مصنوعی: پیامی که به قانون و نظام اجتماعی داده میشود باید به گونهای باشد که از بیداد و ظلم جلوگیری کند.
هوش مصنوعی: فرستادهای به سوی دشمن فرستادی تا راز پیراهن او را بشناسد.
هوش مصنوعی: اگر خرد و دانایی داشتی، باید میشنیدی که غم و رنج بد را باید در دل بدانی و با آن کنار بیایی.
هوش مصنوعی: او هدیهای از پادشاه دریافت کرد که همانند فرمان و سندی با ارزش و فاخر است، به همراه گوشوارهای که نشانهای از مقام و اعتبار اوست.
هوش مصنوعی: اگر بر او سختی در سر باشد، در دلش کینه و در جگرش خون میجوشد.
هوش مصنوعی: تمام ثروت و دارایی خود را به سپاه دادی تا هیچ کس غمگین و ناامید نباشد.
هوش مصنوعی: تو یک پهلوانی را خواستی که نامش جوید، و این فرد خردمند، هوشیار و در تلاش برای آرامش و آرامشدهی است.
هوش مصنوعی: دبیری (دبیر یا نویسنده) که به اصول و قواعد حکومت آشناست و با زیرکی میتواند لشکریان را از ظلم و ستم محافظت کند، در آنجا وجود دارد.
هوش مصنوعی: پس از آن، یکی مرد بر پشت فیل نشست که صدای خروشش دو میل (دو مایل) فاصله را طی میکرد.
هوش مصنوعی: صدای تو بلند شد ای نامآوران جنگ، هر کسی که دل با شرافت و آبرو دارد.
هوش مصنوعی: نباید به هیچ درویشی آسیبی برسد، حتی اگر کسی نام و ثروت داشته باشد.
هوش مصنوعی: در هر خانه و مکانی باید به خوردن و بخشش بپردازید و بر زیردستان خود سپاسگزاری و احترام قائل شوید.
هوش مصنوعی: به کار کسی دست نزنید که او یزدانپرست است و به چیزهای دیگران بدی نکنید.
هوش مصنوعی: هر کسی که به دشمنی پشت کند و خیانت را نشان دهد، از آن پس روزگارش دشوار و سخت خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر در دستان او دخمهای باشد، و یا آنکه دمی به او بند بیندازند و به یال او آسیب برسانند، به این معناست که او در موقعیت قدرتمندی قرار دارد.
هوش مصنوعی: در دیوان (دفتر ثبت) نام او را پاک کردهاند و او که به خاک سپرده شده، به زیر زمین رفته است.
هوش مصنوعی: به سالار (فرمانده) گفتی که سست و بیتوجه نباش، بلکه تندرو و در انجام کارها مقدم و فعال باش.
هوش مصنوعی: سپهدار، همیشه باید در جلو سپاه باشد و نیروهای خود را به چهار سو تقسیم کند تا به خوبی آماده جنگ شوند.
هوش مصنوعی: اگر اولین فردی که دور لشکر قرار میگیرد در روز جنگ و شکست به تو نزدیک شود، این روز، روز ننگ تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: به لشکر بگو که این کار (نبرد) بهخاطر خودشان است و در این میدان جنگ، دشمنان را از بین ببرند.
هوش مصنوعی: از آنها صد اسب بیندازید، اما از ما فقط یک نفر کافی است؛ زیرا آن صد نفر را در برابر یک نفر از ما، چیز کمی به حساب میآید.
هوش مصنوعی: من به همه شما، چه جوان و چه پیر، پادشاهی اردشیر را میسپارم و شما را از مزایای او بهرهمند میکنم.
هوش مصنوعی: اگر لشکر مانند اسبها در دو سمت پراکنده شود، نباید که آنها را افرادی جنگجو و پرخاشگر تصور کرد.
هوش مصنوعی: باید بیاید که در جنگ، دلها خالی و بیحس نشود، و اگرچه تعداد سپاه بسیار باشد، این عدم انگیزه و ترس، نتیجهای نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: به گونهای عمل کن که جنگآوران با هم در سمت راست (میمنه) و سمت چپ (میسره) به تلاش و کوشش بپردازند و یکپارچه باشند.
هوش مصنوعی: همچنین، جنگآوران باید با سپاه میسره (سمت راست) و میمنه (سمت چپ) همکاری کنند و همه دلها برای پیروزی آماده باشد.
هوش مصنوعی: لشکر در قلب میدان نبرد باید در جای خود ثابت بایستد و هیچکس از موقعیت خود تکان نخورد.
هوش مصنوعی: اگر قلب لشکر از جا حرکت کند، تو باید با نیرویشان از محل قلب لشکر، وارد جنگ شوی.
هوش مصنوعی: هنگامی که پیروز شدی، از کسی خون نریز، زیرا دشمن بدکار در حال فرار است.
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد از دشمن خود درخواست حفظ جان کند، تو با او با مهربانی رفتار کن و کینهای در دل نداشته باش.
هوش مصنوعی: زمانی که پشت دشمن را مشاهده کردی، درگیر هیچ چیز دیگری مشو و از آن محل نیز نرو.
هوش مصنوعی: نباید در برابر دشمن احساس امنیت کنید، زیرا ترس و کمین آنها در دشت و درون شما وجود دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که از دشمن در امان باشی، دیگر سخن کسی را نخواهی شنید.
هوش مصنوعی: اگر در جنگ پیروز شدی و غنائم را به دست آوردی، باید آن را بین سربازان تقسیم کنی، زیرا مردانگی و فداکاری ایجاب میکند که دل از جان شیرین خود بشویی و برای دیگران نیز فداکاری کنی.
هوش مصنوعی: هر کسی که به دست تو اسیر شود، ناچار باید به این کاخ آورده شود.
هوش مصنوعی: من برای آنها یک شهر امن میسازم در سرزمینی که پر از خار و زحمت است.
هوش مصنوعی: از این اندرزها به هیچ وجه غافل نشو و آنها را فراموش نکن، زیرا اگر میخواهی در زندگی تو رنج و دردی نباشد، باید به این پندها عمل کنی.
هوش مصنوعی: به پیروزی برو و به یزدان (خدا) روی بیاور، زیرا او بهطور قطع راهنمای تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: فرستادهای از جایی که آمده، از ترکی، رومی و آزاده، به سوی تو آمده است.
هوش مصنوعی: تو از مرزبان (نفر مهم نظامی) خبر داشتی و به او اطلاع دادی، بنابراین هیچ وقت کارها را بیاهمیت نپنداشتی.
هوش مصنوعی: بره بر بدی رامشگر او (خان) گماشته شده، و از آن کار (بدی) بهرهوری کرده است.
هوش مصنوعی: نیاز اردشیر به چیزهایی مانند لباس و غذا از چیزهایی که باید در زندگی برای خودش فراهم کند، نبود؛ او به چیزهای بزرگتر و مهمتری مثل آبادانی و توسعه کشور اهمیت میداد.
هوش مصنوعی: وقتی کاردار به سخن گفتن مشغول شد و از موضوعی آگاه شد، او متوجه شد که او بر چه امری بر پادشاه اردشیر آمده است.
هوش مصنوعی: هیونی، مردی مشهور و محترم، به نزد شاه اردشیر رفت.
هوش مصنوعی: بدان که هنگامی که سپاه آماده و پذیرفته شد، تخت شاه پیروزی را آراسته کردی.
هوش مصنوعی: پرستندگان را به هر طرف فرستادی تا همه لباسهایشان را به زر (طلا) آراسته کنند.
هوش مصنوعی: فرستاده را احضار کردی و او را به نزدیکی تخت سلطنت نشاندی.
هوش مصنوعی: تو از او دربارهٔ همهٔ اسرارش، از خوبیها و بدیها و نام و آوازهاش سوال کردی.
هوش مصنوعی: از عدالت و ظلم و از سرزمینش و از قوانین و از پادشاه و لشکرش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: تو به کاخ او فرستادهای را بردی و هر چیزی که برای کار آنجا نیاز بود، به خوبی آماده کردی.
هوش مصنوعی: پس از آن، او (اردشیر) بر روی تخت زرین نشسته، خوان و می را به آنان (فرستادهها) تقدیم کرد.
هوش مصنوعی: او را به شکار بردی و همراه خود بردی و لشکری بزرگ تجمع کردند.
هوش مصنوعی: او را که فرستادهوار به خدمت خود فراخواندهای، با لباس و زینتهای مناسب پادشاهی آراستهای.
هوش مصنوعی: او (اردشیر) پس از آن، موبدان (روحانیان و دانایان) را به هر سو فرستاد تا با دلهای شاد و هوشیاری، کارهای نیک و خردمندانه انجام دهند.
هوش مصنوعی: آنها به هر سو در شهرها ساختمانهایی ساختهاند و برای این کار، گنجی نیز هزینه کردهاند.
هوش مصنوعی: برای اینکه هر کس که خانهای ندارد، در زندگیاش خوششانس نباشد، بخت این بیخانمانها مانند بخت بیگانهها خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر کسی در زیر دست (زیر کار) قرار گیرد و به او توجه شود، باید تلاش کند تا جایگاهی بالا و مناسب برای خود بسازد و از خوراک و امکانات برخوردار شود.
هوش مصنوعی: از او نام نیکویی در دنیا وجود داشت که هم در دیدهها و هم در دلها مشخص بود.
هوش مصنوعی: هرگاه او در دنیا سلطنتی نداشت، پس از وفاتش هیچ نشانه و یادگاری از او باقی نماند.
هوش مصنوعی: من منحصراً به یاد او هستم و نام او را زنده نگه میدارم، مبادا که به جز از نیکی و خوبیهایی که او انجام داده، چیزی دیگر دربارهاش بیان شود.
هوش مصنوعی: تو در دل خود رازهای زیادی داشتی و در هر زمینهای افراد دانا و کاردان را به خدمت گرفته بودی.
هوش مصنوعی: وقتی که بیاساس و فاقد اعتبار شدی، یکی از صاحبمنصبان و افراد اثرگذار میان تو پیدا شد که از آن موقعیت خبر به شهریار (پادشاه) رساند.
هوش مصنوعی: وقتی که باید کار او (اردشیر) را به طور درست و مناسب ساختی، دیگر جایی نمانده که بازار او (درجهی فساد و تیرهگیاش) باز باشد.
هوش مصنوعی: زمین فراخ و مناسب برای زندگی است و مردم زیر دست باید از آن قدردانی و احترام کنند.
هوش مصنوعی: اردشیر کارها را بهگونهای انجام داد که شایسته بود و هیچیک از آنها را به خفا نگذاشت و برای کسی آشکار نکرد.
هوش مصنوعی: به افرادی که بیچیز و نیازمند بودند، کمک کردی و بسیاری از آنها را خوشحال و شاد کردی.
هوش مصنوعی: تو همان کودکان را به معلمان سپردی، هنگامی که خود تو نیز به آنها اهمیت میدادی و توجه میکردی.
هوش مصنوعی: در هر محلهای، به دبستان تعلیم و تربیت سپردی، جایی که آتشپرستان (زرتشتیان) در آنجا فعالیت داشتند و به آموزش و دانش اهمیت میدادند.
هوش مصنوعی: تو هیچگاه نماندی که کسی به تو احتیاج داشته باشد و برای همین، سختیها و دشواریهایت را در دل نگه داشتی.
هوش مصنوعی: در اوایل صبح، به میدان رفتی تا به کسی که از ظلم و ستم شکایت دارد، کمک کنی.
هوش مصنوعی: هیچکس، چه کوچک و چه بزرگ، جرأت نداشت در حضور اردشیر، که دادخواهی میکرد، آرام بگیرد و در برابر او سکوت کند.
هوش مصنوعی: هیچکس، چه کوچک و چه بزرگ، در نزد او (اردشیر) نمیایستاد و هیچکسی نمیتوانست به او نزدیک شود، زیرا تصمیم و فکر او تیره و تار بود.
هوش مصنوعی: اردشیر، با عدالت و انصاف خود، سراسر جهان را آباد کرد و دل زیردستان را شاد و خوشنود ساخت.
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه (جهاندار) با عدالت و انصاف همراه شود، زمانه هرگز او را پنهان نخواهد کرد و او را فراموش نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: فرستادهای را به هر گوشهٔ دنیا فرستاده بودی که هوشمند و آگاه بر کارها باشد.
هوش مصنوعی: به جایی که تو بودی، زمینی بیثمر و خراب بود و اگر هم آب میداشت، بسیار کم و تنگ بود.
هوش مصنوعی: در آن سرزمین مالیات را برداشتند و مردم را از زیر بار سنگین مالیات رهایی بخشیدند و به آنها ظلم نکردند.
هوش مصنوعی: اگر دهقان، که کشاورز است، در وضعیتی سخت و تنگدستی قرار بگیرد، کارش به جایی میرسد که از زندگی و وجودش ناامید میشود.
هوش مصنوعی: از گنج و داراییها، چیزی از ابزار و چهارپایان باقی نگذاشتی؛ چون که پایِ کار و تلاشِ خود را از دست دادی و از آن دور شدی.
هوش مصنوعی: ای شهریار، از سخنان دانا گوش کن و جهان را به این روش بساز و آباد کن.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که از زحمت و درد آزاد باشی و بیهیچ کسی آزار ببینی، باید ثروت و دارایی به دست آوری.
هوش مصنوعی: برای داشتن جامعهای آزاد و بدون دردسر، باید افرادی که زیردست تو هستند و بیآزارند را برگزینی و از هر کس که به عدالت و انصاف عمل میکند، استفاده کنی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.