بخش ۶ - شکار بهرام در بیشهٔ شیران، کشتن نر و ماده و بخشیدن جایگاه به مهربنداد
چو یوز شکاری به کار آمدش
بجنبید و رای شکار آمدش
یکی بارهای تیزرو بر نشست
به هامون خرامید بازی به دست
یکی بیشه پیش آمدش پردرخت
نشستنگه مردم نیکبخت
بسان بهشتی یکی سبز جای
ندید اندرو مردم و چارپای
چنین گفت کاین جای شیران بود
همان رزمگاه دلیران بود
کمان را به زه کرد مرد دلیر
پدید آمد اندر زمان نره شیر
یکی نعره زد شیر چون در رسید
بزد دست شاه و کمان درکشید
بزد تیر و پهلوش با دل بدوخت
دل شیر ماده بدوبر بسوخت
همان ماده آهنگ بهرام کرد
بغرید و چنگش به اندام کرد
یکی تیغ زد بر میانش سوار
فروماند جنگی دران کارزار
برون آمد از بیشه مردی کهن
زبانش گشاده به شیرین سخن
کجا نام او مهربنداد بود
ازان زخم شمشیر او شاد بود
یکی مرد دهقان یزدانپرست
بدان بیشه بودیش جای نشست
چو آمد بر شاه ایران فراز
برو آفرین کرد و بردش نماز
بدو گفت کای مهتر نامدار
به کام تو باد اختر روزگار
یکی مرد دهقانم ای پاکرای
خداوند این جا و کشت و سرای
خداوند گاو و خر و گوسفند
ز شیران شده بددل و مستمند
کنون ایزد این کار بر دست تو
برآورد بر قبضه و شست تو
زمانی درین بیشه آیی چنین
بباشی به شیر و می و انگبین
بره هست چندانک باید به کار
درختان بارآور و سایهدار
فرود آمد از باره بهرامشاه
همی کرد زان بیشه جایی نگاه
که باشد زمین سبز و آب روان
چنانچون بود جای مرد جوان
بشد مهربنداد و رامشگران
بیاورد چندی ز ده مهتران
بسی گوسفندان فربه بکشت
بیامد یکی جام زرین به مشت
چو نان خورده شد جامهای نبید
نهادند پیشش گل و شنبلید
چو شد مهربنداد شادان ز می
به بهرام گفت ای گو نیکپی
چنان دان که مانندهای شاه را
همان تخت زرین و همگاه را
بدو گفت بهرام کآری رواست
نگارنده بر چهرها پادشاست
چنان آفریند که خواهد همی
مر آن را گزیند که خواهد همی
اگر من همی نیک مانم به شاه
ترا دادم این بیشه و جایگاه
بگفت این و زان جایگه برنشست
به ایوان خرم خرامید مست
بخفت آن شب تیره در بوستان
همی یاد کرد از لب دوستان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
مهربنداد بهرام گور
هوش مصنوعی: بهرام گور به شکار میرود و در بیشهای زیبا با نر و ماده شیر روبهرو میشود. او با تیر خود نر شیر را میکشد و ماده شیر ناامید میماند. در این میان، مهربنداد، مردی کهن و یزدانپرست، به بهرام نزدیک میشود و از او تقدیر کرده و برایش آرزوهای نیک میکند. مهربنداد زمین و ثروت خود را به بهرام هدیه میکند و به او میگوید که میتواند در این بیشه زندگی کند و لذت ببرد. بهرام با مهربانی این پیشنهاد را میپذیرد و آن شب را در بوستان به خوشی میگذراند و به یاد دوستانش میاندیشد.
هوش مصنوعی: وقتی که یوز شکاری به کار افتاد، او هم جنب و جوش کرد و برای شکار آماده شد.
هوش مصنوعی: یک بار، سوار چالاک و تیزپایی بر روی زمین نشسته و به آرامی در هامون (منطقهای آبی) حرکت کرد، در حالی که شکار را در دست داشت.
هوش مصنوعی: به یک جنگل پر درخت رسید که مردم نیکبخت در آنجا سکونت دارند.
هوش مصنوعی: بهشتی مانند، جای سبز و خوشآیندی را در آنجا ندید که مردم و چهارپایان در آنجا باشند.
هوش مصنوعی: این جا مکانی بود که شیران زندگی میکردند و همچنین جنگافرازان شجاع در آنجا به نبرد میپرداختند.
هوش مصنوعی: مرد دلیر کمان را به زه کشید و در همان لحظه نر شیر ظاهر شد.
هوش مصنوعی: شیر نعرهای کشید و هنگامی که نزدیک شد، شاه به سرعت دست به کار شد و کمانش را آماده کرد.
هوش مصنوعی: بهرام تیر را پرتاب کرد و به پهلوی شیر ماده اصابت کرد، و دل آن شیر را با تیرش به شدت جراحت زد و آن شیر در نتیجهٔ این آسیب سوخت و به درد آمد.
هوش مصنوعی: شیر ماده به باقر بهرام حمله کرد و با صدای خشمگین خود، پنجههایش را روی بدنش آماده به attack قرار داد.
هوش مصنوعی: یک سوار شمشیر به میان آن شیر زد و در نتیجه، جنگ در آن میدان متوقف شد.
هوش مصنوعی: مردی مسن و باتجربه از جنگل بیرون آمد که گفتار او دلنشین و شیرین بود.
هوش مصنوعی: مردی به نام مهربنداد در آنجا بود که از زخم شمشیر بهرام خوشحال میشد و به همین خاطر در آنجا نشسته بود.
هوش مصنوعی: یک کشاورز زرتشتی در آن جنگل نشسته بود.
هوش مصنوعی: زمانی که مرد دهقان (کشاورز) به شاه ایران نزدیک شد، او به خاطر ورودش به حضور شاه، او را ستایش کرد و به او احترام گذاشت.
هوش مصنوعی: او به مرد بزرگ و مشهور میگوید که امیدوارم بخت و شانس تو همیشه خوب و درخشان باشد.
هوش مصنوعی: من یکی از کشاورزان هستم، ای کسی که خرد و پاکی قلبت را میشناسم. تو صاحب این مکان و زمینهای زراعتی هستی.
هوش مصنوعی: خداوند (یعنی مالک) گاو و خر و گوسفند، به خاطر شیران، بدبخت و ناامید شده است و در حالتی پریشان به سر میبرد.
هوش مصنوعی: اکنون خداوند این کار را به دست تو واگذار کرده و در اختیار تو قرار داده است.
هوش مصنوعی: زمانی در این جنگل بمان که همچون شیر قوی و پرقدرت باشی و از شیر و عسل لذت ببری.
هوش مصنوعی: تعداد برهها به اندازهای است که برای درختان مفید باشند و بتوانند بارآور و سایهدار شوند.
هوش مصنوعی: بهرامشاه از بالای دمنوش به سمت زمین پایین آمد و به آن جنگل نگاه کرد تا جایی را مشاهده کند.
هوش مصنوعی: زمین سبز و آبی که در آن روان است، بهگونهای که مناسب و شایستهٔ یک جوان باشد.
هوش مصنوعی: مهربنداد (یکی از شخصیتهای داستان) با گروهی از نوازندگان و شادیکنندگان، که از ده مهتران (سرپرستها یا بزرگترها) هستند، به حضور بهرام میآید.
هوش مصنوعی: بسیاری از گوسفندان چاق و چله را کشت، و سپس یکی از جامهای زرین را در دست گرفت.
هوش مصنوعی: بعد از آنکه بهرام نوشیدنی را خورد، جامهای پر از شراب را به نشانهٔ احترام و خوشآمدگویی در مقابل او گذاشتند و همچنین گل و گیاهان خوشبو را نیز بر زمین قرار دادند.
هوش مصنوعی: مهربنداد که خوشحال و سرمست از می (شراب) بود، به بهرام گفت: «ای کسی که نیکوچهره و نیکوگفتار هستی».
هوش مصنوعی: بدان که تو نیز مانند آن شاه، هم تخت طلا و هم جایگاه را داری.
هوش مصنوعی: بهرام به او گفت که شایسته است، چون پادشاهی بر چهرهها (صورتها) نقش میزند.
هوش مصنوعی: بهرام به خداوند معتقد است که او هر چیزی را که بخواهد خلق میکند و همچنین آنچه را که بخواهد برمیگزیند.
هوش مصنوعی: اگر من هم خوب رفتار کنم و شایسته باشم، این جنگل و مکان را به تو، ای شاه، هدیه میزنم.
هوش مصنوعی: با گفتن این حرف، از آن مکان بالا رفت و به ایوان خوشی نشست و با حالتی شاداب و سرمست رفت و آمد کرد.
هوش مصنوعی: در آن شب تاریک، در باغ خوابش برد و به یاد لبهای دوستانش افتاد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.