بخش ۹ - خشم بهرام گور بر ده بیآفرین، ویرانی از همهمهتری و آبادی دوباره با یک کدخدا
بیامد سوم روز شبگیر شاه
سوی دشت نخچیرگه با سپاه
به دست چپش هرمز کدخدای
سوی راستش موبد پاکرای
برو داستانها همی خواندند
ز جم و فریدون سخن راندند
سگ و یوز در پیش و شاهین و باز
همی تا به سر برد روز دراز
چو خورشید تابان به گنبد رسید
به جایی پی گور و آهو ندید
چو خورشید تابان درم ساز گشت
ز نخچیرگه تنگدل بازگشت
به پیش اندر آمد یکی سبز جای
بسی اندرو مردم و چارپای
ازان ده فراوان به راه آمدند
نظاره به پیش سپاه آمدند
جهاندار پرخشم و پرتاب بود
همی خواست کاید بدان ده فرود
نکردند زیشان کسی آفرین
تو گفتی ببست آن خران را زمین
ازان مردمان تنگدل گشت شاه
به خوبی نکرد اندر ایشان نگاه
به موبد چنین گفت کاین سبز جای
پر از خانه و مردم و چارپای
کنام دد و دام و نخچیر باد
به جوی اندرون آب چون قیر باد
بدانست موبد که فرمان شاه
چه بود اندران سوی ده شد ز راه
بدیشان چنین گفت کاین سبزجای
پر از خانه و مردم و چارپای
خوش آمد شهنشاه بهرام را
یکی تازه کرد اندرین کام را
دگر گفت موبد بدان مردمان
که جاوید دارید دل شادمان
شما را همه یکسره کرد مه
بدان تا کند شهره این خوب ده
بدین ده زن و کودکان مهترند
کسی را نباید که فرمان برند
بدین ده چه مزدور و چه کدخدای
به یک راه باید که دارند جای
زن و کودک و مرد جمله مهید
یکایک همه کدخدای دهید
خروشی برآمد ز پرمایه ده
ز شادی که گشتند همواره مه
زن و مرد ازان پس یکی شد به رای
پرستار و مزدور با کدخدای
چو ناباک شد مرد برنا به ده
بریدند ناگه سر مرد مه
همه یک به دیگر برآمیختند
به هرجای بیراه خون ریختند
چو برخاست زان روستا رستخیز
گرفتند ناگاه ازان ده گریز
بماندند پیران ابی پای و پر
بشد آلت ورزش و ساز و بر
همه ده به ویرانی آورد روی
درختان شده خشک و بیآب جوی
شده دشت ویران و ویران سرای
رمیده ازو مردم و چارپای
چو یک سال بگذشت و آمد بهار
بران ره به نخچیر شد شهریار
بران جای آباد خرم رسید
نگه کرد و بر جای بر ده ندید
درختان همه خشک و ویرانسرای
همه مرز بیمردم و چارپای
دل شاه بهرام ناشاد گشت
ز یزدان بترسید و پر داد گشت
به موبد چنین گفت کای روزبه
دریغست ویران چنین خوب ده
برو تیز و آباد گردان به گنج
چنان کن کزین پس نبینند رنج
ز پیش شهنشاه موبد برفت
از آنجا به ویران خرامید تفت
ز برزن همی سوی برزن شتافت
به فرجام بیکار پیری بیافت
فرود آمد از باره بنواختش
بر خویش نزدیک بنشاختش
بدو گفت کای خواجهٔ سالخَورد
چنین جای آباد ویران که کرد
چنین داد پاسخ که یک روزگار
گذر کرد بر بوم ما شهریار
بیامد یکی بیخرد موبدی
ازان نامداران بیبر بدی
به ما گفت یکسر همه مهترید
نگر تا کسی را به کس نشمرید
بگفت این و این ده پرآشوب گشت
پر از غارت و کشتن و چوب گشت
که یزدان ورا یار به اندازه باد
غم و مرگ و سختی برو تازه باد
همه کار اینجا پر از تیرگیست
چنان شد که بر ما بباید گریست
ازین گفته پردرد شد روزبه
بپرسید و گفت از شما کیست مه
چنین داد پاسخ که مهتر بود
به جایی که تخم گیا بر بود
بدو روزبه گفت مهتر تو باش
بدین جای ویران به سر بر تو باش
ز گنج جهاندار دینار خواه
هم از تخم و گاو و خر و بار خواه
بکش هرک بیکار بینی به ده
همه کهترانند یکسر تو مه
بدان موبد پیش نفرین مکن
نه بر آرزو راند او این سُخُن
اگر یار خواهی ز درگاه شاه
فرستمت چندانک خواهی بخواه
چو بشنید پیر این سخن شاد شد
از اندوه دیرینه آزاد شد
همانگه سوی خانه شد مرد پیر
بیاورد مردم سوی آبگیر
زمین را به آباد کردن گرفت
همه مرزها را سپردن گرفت
ز همسایگان گاو و خر خواستند
همه دشت یکسر بیاراستند
خود و مرزداران بکوشید سخت
بکِشتند هرجای چندی درخت
چو یک برزن نیک آباد شد
دل هرک دید اندران شاد شد
ازان جای هرکس که بگریختی
به مژگان همی خون فرو ریختی
چو آگاهی آمد ز آباد جای
هم از رنج این پیر سر کدخدای
یکایک سوی ده نهادند روی
به هر برزن آباد کردند جوی
همان مرغ و گاو و خر و گوسفند
یکایک برافزود بر کشتمند
درختی به هر جای هرکس بکشت
شد آن جای ویران چو خرم بهشت
به سالی سه دیگر بیاراست ده
برآمد ز ورزش همه کام مه
چو آمد به هنگام خرم بهار
سوی دشت نخچیر شد شهریار
ابا موبدش نام او روزبه
چو هر دو رسیدند نزدیک ده
نگه کرد فرخنده بهرام گور
جهان دید پر کشتمند و ستور
برآورده زو کاخهای بلند
همه راغ و هامون پر از گوسفند
همه راغ آب و همه دشت جوی
همه ده پر از مردم خوبروی
پراگنده بر کوه و دشتش بره
بهشتی شده بوم او یکسره
به موبد چنین گفت کای روزبه
چه کردی که ویران بد این خوب ده
پراگنده زو مردم و چارپای
چه دادی که آباد کردند جای
بدو گفت موبد که از یک سخن
به پای آمد این شارستان کهن
همان از یک اندیشه آباد شد
دل شاه ایران ازین شاد شد
مرا شاه فرمود کاین سبز جای
به دینار گنج اندر آور به پای
بترسیدم از کردگار جهان
نکوهیدن از کهتران و مهان
بدیدم چو یک دل دو اندیشه کرد
ز هر دو برآورد ناگاه گرد
همان چون به یک شهر دو کدخدای
بود بوم ایشان نماند به جای
برفتم بگفتم به پیران ده
که ای مهتران بر شما نیست مه
زنان کدخدایند و کودک همان
پرستار و مزدورتان این زمان
چو مهتر شدند آنک بودند که
به خاک اندر آمد سر مرد مه
به گفتار ویران شد این پاک جای
نکوهش ز من دور و ترس از خدای
ازان پس بریشان ببخشود شاه
برفتم نمودم دگرگونه راه
یکی با خرد پیر کردم به پای
سخنگوی و بادانش و رهنمای
بکوشید و ویرانی آباد کرد
دل زیردستان بدان شاد کرد
چو مهتر یکی گشت شد رای راست
بیفزود خوبی و کژی بکاست
نهانی بدیشان نمودم بدی
وزان پس گشادم در ایزدی
سخن بهتر از گوهر نامدار
چو بر جایگه بر برندش به کار
خرد شاه باید زبان پهلوان
چو خواهی که بیرنج ماند روان
دل شاه تا جاودان شاد باد
ز کژی و ویرانی آباد باد
چو بشنید شاه این سخن گفت زه
سزاوار تاجی تو ای روزبه
ببخشید یک بدره دینار زرد
بران پرهنر مرد بیننده مرد
ورا خلعت خسروی ساختند
سرش را به ابر اندر افراختند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
بهرام گور هرمزد روزبه جمشید (اشاره) فریدون (اشاره)
هوش مصنوعی: بهرام گور، پادشاه ایران، به دشت نخچیر رفته و با سپاهش مشغول شکار است که ناگهان با دهی ویران و خالی از سکنه مواجه میشود. خشم گرفته از این وضعیت، با مشورت موبد، متوجه میشود که این ویرانی نتیجهی بدرفتاریها و هرج و مرج در ده است. موبد روزبه پیشنهاد میدهد که اگر مال و زندگی مردم را حفظ کند، میتواند به آبادانی آن ده کمک کند. پس از یک سال تلاش، پیرمرد کدخدای ده با همت و همکاری مردم، زمین را آباد کرده و به حال و هوای خوشی برمیگرداند. در پایان، بهرام از آبادانی ده شادمان شده و روزبه را مورد ستایش قرار میدهد، با اعطای خلعت و پاداش به او به خاطر تدبیرش.
هوش مصنوعی: در روز سوم، در سپیدهدم، شاه به سوی دشت شکار آمد با لشکر خود.
هوش مصنوعی: در سمت چپ بهرام گور، هرمز کدخدای قرار داشت و در سمت راست او، موبدی با اندیشههای پاک و درست ایستاده بود.
هوش مصنوعی: داستانهای مربوط به جم (پادشاه اسطورهای ایران) و فریدون (دیگر پادشاه اسطورهای) را میخواندند و دربارهٔ آنها گفتگو میکردند.
هوش مصنوعی: سگ و یوز (دو نوع شکار) در جلو هستند و شاهین و باز (پرندگان شکارچی) نیز حضور دارند و اینها همه با هم در طول روز به شکار میپردازند.
هوش مصنوعی: هنگامی که خورشید در آسمان اوج گرفت، به جایی رسید که دیگر اثری از گور و آهو مشاهده نکرد.
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید در آسمان به اوج خود رسید، به سرزمین پادشاهی بهرام گور که محل شکار او بود، برگشت.
هوش مصنوعی: یکی از مکانهای سرسبز به جلو آمد که در آن جمعیت زیادی از مردم و چهارپایان حضور داشتند.
هوش مصنوعی: از آن ده مردم زیادی به سمت سپاه آمدند تا نظارهگر (بیننده) باشند.
هوش مصنوعی: بهرام گور، پادشاهی خشمگین و تندخو، مایل بود تا بر آن ده حمله کند و بر آن تسلط یابد.
هوش مصنوعی: هیچکدام از آن مردم نتوانستند برای بهرام گور ستایشی بگویند، تو اشاره کردی که آن قهرمانان را در زمین زندانی کرد.
هوش مصنوعی: شاه از آن مردمان تنگدل ناامید شد و دیگر در آنها نیکوکاری ندید.
هوش مصنوعی: بهرام گور به موبد گفت که این مکان خوشرنگ و سرسبز پر از خانه، مردم و دام است.
هوش مصنوعی: محل زندگی حیوانات وحشی و اهلی به چنان مکانی تبدیل شده که آب در جویها مانند قیر سیاه و چسبنده است، بهطوری که دیگر حیات و زندگی در آنجا ممکن نیست.
هوش مصنوعی: موبد (آدم دانا و با مقام) دانست که فرمان شاه (بهرام گور) در مورد آن طرف ده (روستا) چه بوده است، بنابراین از راه مستقیم به سوی آن ده رفت.
هوش مصنوعی: به آنها گفت که این سرزمین سرسبز پر از خانهها، مردم و حیوانات بارکش است.
هوش مصنوعی: شهنشاه بهرام خوشحال شد و یکی از مردانی که در آنجا بودند، را به تازگی در این موضوع (یا کار) به پیشکش آورد.
هوش مصنوعی: موبد به مردم گفت که شما همیشه باید دل شاد داشته باشید و امیدوار و خوشبخت باشید.
هوش مصنوعی: شما را بهکلی از بین برد و ویران کرد، تا این ده زیبا و خوب به شهرت برسد.
هوش مصنوعی: در این ده، زنان و کودکان ارزشمند و مهم هستند و نباید کسی بر آنان فرمانروایی کند.
هوش مصنوعی: در این ده، هم مزدوران و هم کدخداها وجود دارند، اما همه آنها باید به یک دلی و در یک مسیر عمل کنند.
هوش مصنوعی: تمامی زنان، کودکان و مردان آنجا را با هم به عنوان یک جامعه نیکوکار و شایسته معرفی میکند و از کدخدا میخواهد که به هر یک از آنها توجه کند.
هوش مصنوعی: از دهی که پر از نعمت و ثروت است، صدایی بلند به خاطر شادی مردم برخاست؛ چرا که آنها همیشه خوشحال و زندگیشان به خوبی میگذرد.
هوش مصنوعی: پس از آن، زن و مرد به خاطر نظر و تدبیر پرستار و مزدور به کدخدای ده (رئیس ده) پیوسته و متحد شدند.
هوش مصنوعی: زمانی که جوانی در دهکده به نادرستی و بیاحترامی رفتار کرد، ناگهان سر یکی از مردان مهم آنجا را بریدند.
هوش مصنوعی: همه افراد در یکدیگر آمیختند و در هر نقطهای که میتوانستند، خون را جاری کردند.
هوش مصنوعی: وقتی از آن روستا شور و هیجان برخاست، ناگهان همه از آن ده فرار کردند.
هوش مصنوعی: پیران و افراد سالخورده و ناتوان در آن ده باقی ماندند، و وسایل ورزش و سرود (آلت ورزش) بیاستفاده و نابود شد.
هوش مصنوعی: تمامی ده با چهرهای ویرانه مواجه شده و درختان خشک و بدون آب در کنار جویها قرار دارند.
هوش مصنوعی: دشت ویران شده و خانهها خراب گشته و مردم و چهارپایان از آنجا فرار کردهاند.
هوش مصنوعی: یک سال که گذشت و به فصل بهار رسید، پادشاه به سمت شکارگاه رفت.
هوش مصنوعی: به آن محل خوشآباد و خوشحال رسید و به اطراف نگاه کرد اما در آنجا هیچ دهی را ندید.
هوش مصنوعی: درختان همه خشک و خراب شدهاند و همهی مناطق بیمردم و بدون چهارپا، خالی از سکنه و زندگی هستند.
هوش مصنوعی: دل شاه بهرام متاثر و ناراحت شد، از خالق (یزدان) ترسید و به سبب این ترس دلسوز و مهربانتر شد.
هوش مصنوعی: بهرام گور به موبد (روحانی) گفت: ای روزبه، غمانگیز است که چنین ده زیبا و خوب ویران شده است.
هوش مصنوعی: به او بگو که سریعاً به آبادانی و ساخت و ساز بپردازد و با سرمایه و امکانات، وضعیت را به گونهای تغییر دهد که دیگر کسی رنج و درد را تجربه نکند.
هوش مصنوعی: موبد (روحانی بزرگ) از پیش پادشاه (بهرام گور) رفت و به جای ویرانهای حرکت کرد که در آنجا محیطی خشک و بیروح (تفت) وجود داشت.
هوش مصنوعی: بهرام گور در حال دویدن از محلهای به محله دیگر بود و در نهایت به یک پیر بیکار برخورد کرد.
هوش مصنوعی: بهرام گور از بالای دژ پایین آمد و او را (کدخدا را) نوازش کرد و به خود نزدیکی نشان داد و او را به کنار خود نشاند.
هوش مصنوعی: به بزرگزادهٔ سالخورده گفت: ای دوست، چرا این سرزمین آباد را ویران کردهای؟
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت که روزگاری گذشت که در سرزمین ما پادشاهی حاکم بود.
هوش مصنوعی: مردی نادان و بیخرد از میان موبدان به نزد بهرام گور آمد، او از ناموران و بزرگان قوم بود، ولی در رفتار و کردار خود حماقت نشان میداد.
هوش مصنوعی: او به ما گفت که همه ما بزرگمقام و با خرد هستیم، بنابراین باید مراقب باشیم و به هیچکس دیگر بیاحترامی نکنیم و ارزیابی نادرستی از دیگران نداشته باشیم.
هوش مصنوعی: بهرام گور بعد از شنیدن این سخنان، تصمیم میگیرد که آن ده ویران شود و آنجا به خاطر آشفتگی و ناامنی، پر از غارت، کشتن و آتش زدن میشود.
هوش مصنوعی: خداوند یاری برای او (بهرام گور) قرار داده که به اندازهی باد باشد و او را در زمان غم و مرگ و سختی تجدید قوت و تازگی کند.
هوش مصنوعی: تمام کارهای این مکان پر از ناامیدی و تاریکی است به گونهای که باید برای این وضعیت افسوس خورد و گریه کرد.
هوش مصنوعی: روزبه که تحت تأثیر صحبتهای دیگران قرار گرفته و ناراحت شده، از آنها میپرسد که چه کسی با این حال و روز اینجا وجود دارد.
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که در چنین جایی، کسی که مهتر و رئیس باشد، باید به درختی توجه کند که در آنجا کاشته شده است.
هوش مصنوعی: روزبه به او گفت که تو باید ریش سفید و مقامدار باشی، زیرا در این مکان ویران، مسئولیت و سرپرستی به عهدهٔ تو است.
هوش مصنوعی: از گنج پادشاه دنیا دینار بگیر، و همچنین از تخممرغ و گاو و خر و علوفه نیز استفاده کن.
هوش مصنوعی: هر کسی را که در ده بیکار و بیفایده میبینی بکش، زیرا همه آنها در نظر تو فرودست و بیارزش هستند.
هوش مصنوعی: موبد (روحانی) را از نفرین خود آگاه کن و بدان که او هرگز نمیتواند آرزوی تو را به بدی براند.
هوش مصنوعی: اگر دوست و محبوبی میخواهی، از درگاه شاه درخواست کن و هر چقدر که میخواهی از او بخواه.
هوش مصنوعی: پیر که از صحبت بهرام گور این پیام را شنید، خوشحال شد و از غمها و مشکلات گذشتهاش رهایی یافت.
هوش مصنوعی: پس از این سخن، آن مرد پیر به سوی خانهاش رفت و مردم را به سمت آبگیر دعوت کرد.
هوش مصنوعی: بهرام گور به ساخت و آبادانی زمین توجه کرد و همه مرزها را به سرپرستی گرفت تا آن را آباد کند.
هوش مصنوعی: از همسایگان گاو و خر (حیوانات بارکش) خواستند و همه دشت را به زیبایی و آبادانی آبادی کردند.
هوش مصنوعی: بهرام گور و مرزدارانش به شدت تلاش کردند و هر جای که درختی بود، آن را قطع کردند.
هوش مصنوعی: وقتی یک منطقه خوب آباد شود، دل هر کسی که آنجا را ببیند شاد میشود.
هوش مصنوعی: هر کسی که از آن مکان فرار کرد، با چشمانش به اندازهای اشک ریخت که مانند خون روی زمین ریخت.
هوش مصنوعی: هنگامی که خبر و آگاهی به بهرام گور رسید که در محل زندگی این پیر کدخدا (رئیس ده) آبادانی وجود دارد، او از رنج و نادم بودن این کدخدا متاثر شد.
هوش مصنوعی: آنان به هر محله و گوشه از دهستان رفتند و با تلاش خود به آبادانی و ساختن جوی (آبراه) برای آبیاری کمک کردند.
هوش مصنوعی: همان حیواناتی چون مرغ، گاو، خر و گوسفند را یکییکی به تعداد بیشتری بر تولیدکننده (کشتمند) اضافه کردند.
هوش مصنوعی: هر جا که هر کسی درختی کاشت، آن مکان همچون بهشتی خوشبو و سرسبز شد، ولی با این حال ویرانی به دنبال داشت.
هوش مصنوعی: در سه سال بعد، به پیروزی و تلاشهای خود، ده را سازماندهی و تزئین کرد. در این مدت، از نعمت و برکتهای زندگی بهرهمند شد و همه آرزوها و خواستهها برآورده شد.
هوش مصنوعی: زمانی که به فصل بهار و خوشی آن رسید، پادشاه به سمت دشت برای شکار رفت.
هوش مصنوعی: بهرام گور همراه موبدش به نام روزبه، به نزدیک ده رسیدند.
هوش مصنوعی: بهرام گور، که فرد خوشبخت و سعادتمندی است، به دنیا نگاه میکند و میبیند که آن پر از کشاورز و حیوانات است.
هوش مصنوعی: بهرام گور از آن شخصیتی است که با قدرت و شأن خود، کاخهای بلند و عظیم میسازد و در سراسر سرزمین، زمینهای سبز و پر از گوسفند را به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: تمامی دشتها و آبهای جاری و هر روستا پر از افرادی با حسن و زیبایی است.
هوش مصنوعی: همه جا، از کوه و دشت، پر از برکت و نعمت شده است و سرزمین او به کلی بهشتی و زیبا به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: بهرام گور از موبد (روحانی) میپرسد که تو ای روزبه (نام یک شخصیت) چه کار کردهای که این ده (روستا) که به شدت زیبا و آباد بود، ویران شده است.
هوش مصنوعی: مردم و دامهایی که از آنجا پراکنده شدهاند، چه کار کردی که این مکان را آباد کردند؟
هوش مصنوعی: موبد به بهرام گور میگوید که با یک سخن، این شهر باستانی به حالت خرابی افتاده است، یعنی همهی این ویرانیها از یک جمله نادرست نشأت گرفته است.
هوش مصنوعی: دل شاه ایران از این فکر شاد شد که با یک اندیشه میتوانند این سرزمین را آباد کنند.
هوش مصنوعی: شاه به من دستور داد که این زمین سبز را با دینار (پول) پر کنم و آن را آباد سازم.
هوش مصنوعی: از خدای جهان ترسیدم که بر من نکوهش و سرزنش را از سوی زیر دستان و بزرگترها نبیند.
هوش مصنوعی: چون یک دل یک نفر دو فکر مختلف داشت، ناگهان از هر دو فکر چیزی برآورد و نتیجهای حاصل کرد.
هوش مصنوعی: در یک شهر، دو کدخدا وجود داشتند که باعث شد محل سکونت مردم از بین برود و دیگر جایی برای آنها نماند.
هوش مصنوعی: من به پیران و بزرگهای ده گفتم که شما، ای سرپرستان، به هیچوجه بر من اثر ندارید و برتری ندارید.
هوش مصنوعی: زنان همسر کدخدا و کودکان او پرستاران و خدمتکاران شما در حال حاضر هستند.
هوش مصنوعی: وقتی که بزرگترها تبدیل به رهبران و سرپرستان شدند، سر مردان شجاع و دلاوری که به خاک افتاده بودند، به زیر پا میرود.
هوش مصنوعی: به خاطر سخنان ناپسند، این مکان شریف و باعظمت ویران شد و من از نکوهش و سرزنش دورم و از خداوند ترس دارم.
هوش مصنوعی: پس از آن، شاه به آنها رحم کرد و با بخشش، راه دیگری را در پیش گرفت.
هوش مصنوعی: من یک شخص دانا و با تجربه را برای بیان سخن و ارشاد انتخاب کردم که به عنوان راهنمای من در این مسیر باشد.
هوش مصنوعی: با تلاش و کوشش خود، ویرانیها را آباد کرد و دل مردم زیر دستش را شاد ساخت.
هوش مصنوعی: زمانی که رهبر (مهتر) به یک وحدت و توافق رسید، افکار او به سمت راست و درست پیش رفت و نیکیها بیشتر شد و زشتیها کاهش یافت.
هوش مصنوعی: من برای آنها بدی را پنهانی نشان دادم و سپس در پرتوِ خداوند، وضعیت آنها را بهبود بخشیدم.
هوش مصنوعی: سخن خوب و ارزشمند از طلا و جواهر هم گرانبهاتر است، زیرا وقتی در موقعیت مناسب و درست به کار رود، تأثیر بیشتری دارد.
هوش مصنوعی: دانش و حکمت پادشاه باید همچون زبان یک قهرمان باشد، زیرا اگر میخواهی که جان او بدون دردسر و زحمت باقی بماند، به این خرد نیاز دارد.
هوش مصنوعی: دل شاه باید همیشه شاد و خوشحال باشد و از ناب سامانی و خرابی بیخبر بماند.
هوش مصنوعی: شاه وقتی این سخن را شنید، گفت: تو سزاوار تاج و مقام هستی، ای روزبه.
هوش مصنوعی: بدرهای از دینار زرد (سکههای طلا) به آن مرد هنرمند و بینا (با بصیرت) بخشید.
هوش مصنوعی: برای او، جامهٔ سلطنتی دوختند و سرش را چون ابر بالاتر بردند، نماد عزت و بزرگی او را به نمایش گذاشتند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.