بخش ۱۲ - فرستادن جوانوی نزد منذر، خیرگی از دیدار بهرام گور و اندرز آشتی بیجنگ
چو ایرانیان آگهی یافتند
یکایک سوی چاره بشتافتند
چو گشتند زان رنج یکسر ستوه
نشستند یک با دگر همگروه
که این کار ز اندازه اندر گذشت
ز روم و ز هند و سواران دشت
یکی چاره باید کنون ساختن
دل و جان ازین کار پرداختن
بجستند موبد فرستادهای
سخنگوی و بینادل آزادهای
کجا نام آن گو جوانوی بود
دبیری بزرگ و سخنگوی بود
بدان تا به نزدیک منذر شود
سخن گوید و گفت او بشنود
به منذر بگوید که ای سرفراز
جهان را به نام تو بادا نیاز
نگهدار ایران و نیران توی
به هر جای پشت دلیران توی
چو این تخت بیشاه و بیتاج شد
ز خون مرز چون پر دراج شد
تو گفتیم باشی خداوند مرز
که این مرز را از تو دیدیم ارز
کنون غارت از تست و خون ریختن
به هر جای تاراج و آویختن
نبودی ازین پیش تو بدکنش
ز نفرین بترسیدی و سرزنش
نگه کن بدین تا پسند آیدت
به پیران سر این سودمند آیدت
جز از تو زبر داوری دیگرست
کز اندیشهٔ برتران برترست
بگوید فرستاده چیزی که دید
سخن نیز کز کاردانان شنید
جوانوی دانا ز پیش سران
بیامد سوی دشت نیزهوران
به منذر سخن گفت و نامه بداد
سخنهای ایرانیان کرد یاد
سخنهایش بشنید شاه عرب
به پاسخ برو هیچ نگشاد لب
چنین گفت کای دانشی چارهجوی
سخن زین نشان با شهنشاه گوی
بگوی این که گفتی به بهرامشاه
چو پاسخ بجویی نمایدت راه
فرستاد با او یکی نامدار
جوانوی شد تا در شهریار
چو بهرام را دید داننده مرد
برو آفریننده را یاد کرد
ازان برز و بالا و آن یال و کفت
فروماند بینادل اندر شگفت
همی می چکد گویی از روی اوی
همی بوی مشک آید از موی اوی
سخنگوی بیفر و بیهوش گشت
پیامش سراسر فراموش گشت
بدانست بهرام کو خیره شد
ز دیدار چشم و دلش تیره شد
بپرسید بسیار و بنواختش
به خوبی بر تخت بنشاختش
چو گستاخ شد زو بپرسید شاه
کز ایران چرا رنجه گشتی به راه
فرستاد با او یکی پرخرد
که او را به نزدیک منذر برد
بگوید که آن نامه پاسخ نویس
به پاسخ سخنهای فرخ نویس
وزان پس نگر تا چه دارد پیام
ازو بشنود پاسخ او تمام
بیامد جوانو سخنها بگفت
رخ منذر از رای او برشکفت
چو بشنید زان مرد بینا سخن
مر آن نامه را پاسخ افگند بن
جوانوی را گفت کای پرخرد
هرانکس که بد کرد کیفر برد
شنیدم همه هرچ دادی پیام
وزان نامداران که کردی سلام
چنین گوی کاین بد که کرد از نخست
که بیهوده پیکار بایست جست
شهنشاه بهرام گور ایدرست
که با فر و برزست و با لشکرست
ز سوراخ چون مار بیرون کشید
همی دامن خویش در خون کشید
گر ایدونک من بودمی رای زن
به ایرانیان بر نبودی شکن
جوانوی روی شهنشاه دید
وزو نیز چندی سخنها شنید
بپرسید تا شاید او تخت را
بزرگی و پیروزی و بخت را
ز منذر چو بشنید زانسان سخن
یکی روشن اندیشه افگند بن
چنین داد پاسخ که ای سرفراز
به دانایی از هرکسی بینیاز
از ایرانیان گر خرد گشته شد
فراوان از آزادگان کشته شد
کنون من یکی نامجویم کهن
اگر بشنوی تا بگویم سخن
ترا با شهنشاه بهرام گور
خرامید باید ابی جنگ و شور
به ایران زمین در ابا یوز و باز
چنانچون بود شاه گردنفراز
شنیدن سخنهای ایرانیان
همانا ز جنبش نباید زیان
بگویی تو نیز آنچ اندرخورد
خردمندی و دوری از بیخرد
ز رای بدان دور داری منش
بپیچی ز بیغاره و سرزنش
چو بشنید منذر ورا هدیه داد
کسی کردش از شهر آباد شاد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
جوانوی منذر بهرام گور
هوش مصنوعی: ایرانیان پس از اطلاع از وضعیت ناگوار کشور و خطراتی که از جانب دشمنان تهدیدشان میکرد، به فکر چاره افتادند و موبدی خردمند را به نام جوانوی فرستادند تا نزد منذر برود و از او مدد جست. جوانوی به نزد شاه عرب رفت و در مورد مشکلات ایران و نیاز به کمکهای او سخن گفت، اما منذر در پاسخ از قدرت بهرام گور سخن به میان آورد و او را تهدید به بیخود جنگی کرد. جوانوی پس از شنیدن پاسخ منذر به دیدار بهرام گور رفت و در برخورد با او تحت تاثیر عظمت و شکوهش قرار گرفت. او سخنانش را با حیا و ادب بیان کرد و بهرام نیز با احترام و محبت از او پذیرایی کرد. در نهایت، جوانوی با پاسخهای حکیمانه و ملایم منذر بازگشت و شاه عرب را از نیات نیک ایرانیان آگاه ساخت.
هوش مصنوعی: وقتی ایرانیان از وضعیت پیش آمده مطلع شدند، به سرعت و همکاری برای پیدا کردن راهحل اقدام کردند.
هوش مصنوعی: پس از اینکه ایرانیان از آن رنج و زحمت خسته و ناامید شدند، به همدیگر نزدیک شده و متحد شدند.
هوش مصنوعی: این کار از حد و اندازه فراتر رفته و باعث نارضایتی در میان مردم روم، هند و سواران دشت شده است.
هوش مصنوعی: اکنون باید چارهای اندیشید تا دل و جان را از این وضعیت نجات دهیم.
هوش مصنوعی: موبد (روحانی) به دنبال کسی است که فرستاده و قادر به سخن گفتن و دارای دل و فهمی آزاد باشد.
هوش مصنوعی: جوانوی که در اینجا نامش ذکر شده، دبیری بزرگ و سخنوری ماهر بوده است.
هوش مصنوعی: او (جوانوی) باید بداند که وقتی به نزد منذر میرود، باید با او سخن بگوید و او هم حرفهای او را بشنود.
هوش مصنوعی: به منذر بگوید که ای بزرگوار، نام تو مایهٔ افتخار جهان است و به خاطر تو به کسی نیاز خواهیم داشت.
هوش مصنوعی: ای نگهدارِ ایران و نیران، تو در هر نقطهای که هستی، پشتیبان دلیران و شجاعان این سرزمین هستی.
هوش مصنوعی: وقتی این تخت (سلطنت) بدون پادشاه و تاج شد، سرزمین از خون زیاد به حالتی شبیه پرندهای با پرهای باز درآمد.
هوش مصنوعی: تو خود را صاحب و حاکم سرزمین مرز میدانی، اما ما (مردم) این مرز را از تو بیارزش و بیخود میبینیم.
هوش مصنوعی: اکنون غارت و خونریزی از توست و در هر جا دزدی و چپاول میشود.
هوش مصنوعی: تو در گذشته از کارهای بد هیچ نترسیدی و از نفرین و سرزنش دیگران هراسی نداشتی.
هوش مصنوعی: به این موضوع فکر کن که چه چیزی برای تو خوب است، زیرا عمر مفید و بلکه جذابیت زندگی در بزرگسالی به همین اندیشهها بستگی دارد.
هوش مصنوعی: غیر از تو (بهرام گور)، قضا و داوری دیگری هست که از اندیشههای برتران بهتر و بالاتر است.
هوش مصنوعی: فرستاده خبرهایی را که مشاهده کرده و همچنین حرفهایی را که از افراد باهوش و کاردان شنیده، بیان میکند.
هوش مصنوعی: یک جوان باهوش از میان سران به سمت دشت جنگجویان رفت.
هوش مصنوعی: جوانی به نام منذر (که احتمالاً یک سران عرب است) را مورد خطاب قرار داده و نامهای به او میدهد و در آن به یادآوری سخنان ایرانیان میپردازد.
هوش مصنوعی: شاه عرب سخنان او را شنید، اما در پاسخ هیچ حرفی نزد و لب به سخن باز نکرد.
هوش مصنوعی: او به جوانی که به دنبال راه حل و تدبیر است میگوید که با این نشانه، با شهنشاه صحبت کند و از او کمک بگیرد.
هوش مصنوعی: بگو چیزی که دربارهٔ بهرامشاه گفتی، چون بخواهی به او پاسخ بدهی، راه و چارهای برایت نشان میدهد.
هوش مصنوعی: فرستادند تا به جوانی نامآور نزدیک به بهرامشاه برود و او را ملاقات کند.
هوش مصنوعی: وقتی بهرام را دید، مرد دانا یاد خالق را پیش آورد و به او درود فرستاد.
هوش مصنوعی: بهرام گور با آن قد بلند و بالای زیبا و یال و دمی که دارد، چنان جذاب و شگفتانگیز است که مرد دانا (یعنی بینادل) از دیدن او حیرتزده و شگفتزده مانده.
هوش مصنوعی: چهره او به قدری زیبا و دلرباست که انگار عطر مشک از روی او میچکد و بوی خوش آن از مویش به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: سخنگوی بیفروغ و بیحس شده، پیامش کاملاً فراموش شده است.
هوش مصنوعی: بهرام متوجه شد که چشمان کسی او را خیره کرده و قلبش به خاطر آن دیدار غمگین شده است.
هوش مصنوعی: بهرام که از دیدن جوانوی خوشحال شده بود، از او سوالات زیادی کرد و با محبت با او رفتار کرد، سپس او را بر تخت نشاند.
هوش مصنوعی: چون شاه متوجه شد که جوانوی از او سؤال کرده، از او پرسید که چرا به سفر دراز و دشوار به ایران رفتهای و زحمت کشیدهای.
هوش مصنوعی: فرستاد یکی فرد باهوش و بافکر را تا او را به نزد منذر، پادشاه عرب، ببرد.
هوش مصنوعی: شخصی پیام را خواهد نوشت و به او خواهد گفت که پاسخ نامهای که فرخ نویس (دستنوشتهای خوشنوشت) فرستاده کدام است.
هوش مصنوعی: پس از آن، نگاه کن که چه پیامی دارد و تمام پاسخ او را بشنو.
هوش مصنوعی: جوانوی (یک جوان) آمد و سخنانی را بیان کرد، و چهره منذر از فکر او شگفتزده شد.
هوش مصنوعی: وقتی آن مرد دانا سخن را شنید، نامه را پاسخ داد و جوابش را فرستاد.
هوش مصنوعی: به جوانی گفت که ای خردمند، هر کسی که کار بدی کرده، مجازات خواهد شد.
هوش مصنوعی: من شنیدم هر پیامی که به نامداران دادی و سلامی که فرستادی.
هوش مصنوعی: بگو که این کار زشت که از همان ابتدا انجام داده، نباید به بیهوده جنگ و درگیری ادامه داد.
هوش مصنوعی: بهرام گور، شاه ساسانی، در اینجا توصیف میشود که دارای شکوه و قدرت است و با ارتش و جذبهای برجسته در اینجا حضور دارد.
هوش مصنوعی: او از سوراخ مانند مار بیرون آمد و دامن خود را در خون کشید، اشاره به گذراندن سختی و کشتار دارد.
هوش مصنوعی: اگر من زن رایزن بودم، در این صورت بر ایرانیان آسیبی نرسیده بود.
هوش مصنوعی: جوانی، که به دیدار شهنشاه رفته بود، چهره او را مشاهده کرد و بعد از دیدن او، چندین سخن از او شنید.
هوش مصنوعی: جوانوی از منذر پرسید که آیا او میتواند دربارهٔ تخت و سلطنت و همچنین بزرگی، پیروزی و شانس اطلاعاتی بدهد.
هوش مصنوعی: وقتی منذر آن سخن را شنید، یک فکر روشن و روشنگر در ذهنش شکل گرفت.
هوش مصنوعی: او (منذر) اینگونه پاسخ داد که ای فرد بلندمرتبه و عزیز، تو به دانش نیاز نداری و از هر کسی بینیازی.
هوش مصنوعی: اگر ایرانیان از خرد و دانش برخوردار شوند، بسیارند کسانی که به دست آزادگان کشته شدهاند.
هوش مصنوعی: اکنون من یک نفر را به نام نامجو دارم کهن و اگر تو سخنانم را بشنوی، حرفهایی برای گفتن دارم.
هوش مصنوعی: تو باید به ملاقات شاه بهرام گور بروی و از جنگ و درگیری بپرهیزی.
هوش مصنوعی: در سرزمین ایران، یوز و باز (دو نوع حیوان شکاری) مانند شاهی بلندمرتبه و با افتخار وجود دارند.
هوش مصنوعی: گوش دادن به سخنان ایرانیان از روی تحرک و فعالیت آنها نباید موجب آسیب و ضرر شود.
هوش مصنوعی: باید تو هم دربارهٔ آنچه اهل خرد میگویند فکر کنی و از نادانی و بیخردی دوری کنی.
هوش مصنوعی: با فهم و تدبیر، خود را از کارهای ناشایست دور نگهدار و از لغزشهای بیفایده و سرزنشهایی که可能 از دیگران میشنوی، دوری کن.
هوش مصنوعی: وقتی منذر شنید، به او هدیهای داد و کسی از شهر آباد او را خوشحال کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.