بخش ۵ - شکار بهرامگور: کشتن شیر و گور به یک تیر، نمودن زور به تازیان و فرستادن نگار به یزدگرد
دگر هفته با لشکری سرفراز
به نخچیرگه رفت با یوز و باز
برابر ز کوهی یکی شیر دید
کجا پشت گوری همی بر درید
برآورد زاغ سیه را بزه
به تندی به شست سهپر زد گره
دل گور بردوخت با پشت شیر
پر از خون هژبر از بر و گور زیر
چو او گور و شیر دلاور بکشت
به ایوان خرامید تیغی به مشت
دگر هفته نعمان و منذر به راه
همی رفت با او به نخچیرگاه
بسی نامور برده از تازیان
کزیشان بدی راه سود و زیان
همی خواست منذر که بهرام گور
بدیشان نماید سواری و زور
شترمرغ دیدند جایی گله
دوان هر یکی چون هیونی یله
چو بهرامگور آن شترمرغ دید
به کردار باد هوا بردمید
کمان را بمالید خندان به چنگ
بزد بر کمر چار تیر خدنگ
یکایک همی راند اندر کمان
بدان تا سرآرد بریشان زمان
همی برشکافید پرشان به تیر
بدین سان زند مرد نخچیرگیر
به یک سوزن این زان فزونتر نبود
همان تیر زین تیر برتر نبود
برفت و بدید آنک بد نامدار
به یک مویبر بود زخم سوار
همی آفرین خواند منذر بدوی
همان نیزهداران پرخاشجوی
بدو گفت منذر که ای شهریار
بتو شادمانم چو گلبن به بار
مبادا که خم آورد ماه تو
وگر سست گردد کمرگاه تو
همانگه چون منذر به ایوان رسید
ز بهرام رایش به کیوان رسید
فراوان مصور بجست از یمن
شدند این سران بر درش انجمن
بفرمود تا زخم او را به تیر
مصور نگاری کند بر حریر
سواری چو بهرام با یال و کفت
بلند اشتری زیر و زخمی شگفت
کمان مهره و شیر و آهو و گور
گشاده بر و چربه دستی به زور
شترمرغ و هامون و آن زخم تیر
ز قیر سیه تازه شد بر حریر
سواری برافگند زی شهریار
فرستاد نزدیک او آن نگار
فرستاده چون شد بر یزدگرد
همه لشکر آمد بران نامه گرد
همه نامداران فروماندند
به بهرام بر آفرین خواندند
وزان پس هنرها چو کردی به کار
همی تاختندی بر شهریار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
یزدگرد بزهگر بهرام گور نعمان منذر
هوش مصنوعی: بهرام گور با لشکری بزرگ به شکار میرود و در مسیر یک شیر و گور را میبیند. او با توانایی بسیار، هر دو موجود را به یک تیر میکشد و قدرت خود را به نمایش میگذارد. سپس با دوستانش نعمان و منذر به شکار ادامه میدهد و شترمرغی را میبیند که با چابکی آن را شکار میکند. در بازگشت به ایوان، زخمی که بهرام برداشت را بر روی پارچهای زیبا به تصویر میکشند و به یزدگرد میفرستند تا از شجاعت و مهارت او بالاخره یاد کنند و از او تمجید نمایند.
هوش مصنوعی: بهرامگور به همراه سپاه معتبر خود به شکارگاه رفت تا با یوز و باز به شکار برود.
هوش مصنوعی: بهرامگور، در هنگام شکار، از بالای کوهی یک شیر مشاهده میکند که در حال حمله به گور (حیوان نادری شبیه آهو) است.
هوش مصنوعی: زاغ سیاه، بزه (یا نقشه) را با تندی بهدست آورد و با پاهای سهپَر خود گرهای زد.
هوش مصنوعی: گور (نوعی آهو) با دلی که از زهر و تیر شیر پُر از خون شده، به زیر پای شیر افتاده است.
هوش مصنوعی: زمانی که او (بهرامگور) گور و شیر دلاور را کشت، با شمشیری در دستش به سوی ایوان (جایگاه سلطنتی) با ناز و جوانمردی پیشروی کرد.
هوش مصنوعی: نعمان و منذر، دو شخصیت نامدار، به مدت یک هفته در حال رفتن به مکان شکارچهای هستند.
هوش مصنوعی: بسیاری از ناموران و سرشناسان از تازیان، به دلیل فتنه و حادثهها، در راه رسیدن به سود و زیان خود قربانی شدهاند.
هوش مصنوعی: منذر (یکی از شخصیتهای داستان) میخواست به تازیان نشان دهد که بهرام گور، در سواری و قدرت، چقدر مهارت دارد.
هوش مصنوعی: شترمرغها را دیدند که در جایی درحال دویدن هستند و هر یک از آنها مانند جانوری ناآرام و آزادی به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: بهرامگور وقتی آن شترمرغ را دید، مانند باد که به سرعت میگذرد، بر آن حمله کرد و آن را به سوی خود کشاند.
هوش مصنوعی: بهرامگور کمان را به آرامی در دستش گرفت، با خوشحالی آن را از کمرش برداشت و چهار تیر را برای شکار آماده کرد.
هوش مصنوعی: او به نوبت تیرها را در کمان میگذارد تا وقتش برسد و آنها را به سمت هدف رها کند.
هوش مصنوعی: او با تیر به جان شیران میافتاد و آنها را با دقت و مهارت میکشت، بهطوریکه مرد شکارچی ورزیدهای محسوب میشد.
هوش مصنوعی: به یک سوزن (ابزار شکار) هم بیشتر از این نیست، و این تیر از آن تیر بهتر نیست.
هوش مصنوعی: بهرام گور به جایی رفت و دید شخصی که نام نیکوئی ندارد و زخم سوار بر او مانند یک مو است، که نشاندهندهٔ ضعف اوست.
هوش مصنوعی: منذر، که یکی از جنگجویان است، به زبان آورد که او (بهرامگور) را ستایش میکند و نیزهداران سرسخت و جنگجو را نیز تحسین میکند.
هوش مصنوعی: منذر به شهریار (بهرامگور) میگوید که از شنیدن خبر پیروزی تو خوشحال هستم، شادابی تو برای من مانند شادابی گل در فصل بارانی است.
هوش مصنوعی: نگران نباش که ماه (زنان زیبا) تو خم نشود و گرنه کمر (قدرت و استقامت) تو سست خواهد شد.
هوش مصنوعی: هنگامی که منذر به کاخ و ایوان رسید، خبر موفقیت بهرام که برنده شده، به کیوان، یعنی پادشاه، رسید.
هوش مصنوعی: سران بسیاری از یمن به سمت او (یزدگرد) آمدند و جمع شدند تا به درگاهش برسند.
هوش مصنوعی: بهرام دستور داد تا زخم او، که به تیر زده شده، بر روی پارچهای زیبا و گرانبها با نقاشی نشان دهند.
هوش مصنوعی: سوارکاری به نام بهرام با یال و گردن بلند، همانند یک اسب بزرگ و با شکوهی زخمی غریب دارد.
هوش مصنوعی: بهرام، کمان را برای شکار حیواناتی مانند شیر، آهو و گور (نوعی گوزن) مسلح کرده است و با قدرت و مهارت آنها را هدف قرار میدهد.
هوش مصنوعی: زخم تیر بر شترمرغ و هامون (دریای خزر)، مانند قیر سیاه بر پارچه حریر تازه شده است. این تصویر نشاندهندهٔ شدت آسیب و تیراندازی است.
هوش مصنوعی: سوارکاری که از جانب شاه (یزدگرد) آمده، آن نگار (دختری زیبا) را به نزد او فرستاد.
هوش مصنوعی: فرستاده وقتی به نزد یزدگرد رسید، تمام لشکر هم دور او جمع شدند تا نامهای که آورده است را ببینند.
هوش مصنوعی: همه بزرگمردان و دلیران که در این واقعه حضور داشتند، به خاطر مهارت و bravery بهرام در شکار، شگفتزده شدند و او را ستایش کردند.
هوش مصنوعی: بعد از آنکه بهرام کارهای شگفتانگیز و هنری از خود نشان داد، مردم به سرعت به او احترام گذاشتند و از او حمایت کردند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.