بخش ۹ - یزدگرد در چشمهٔ سو: ایستادن خون، گردنکشی شاه و مرگ به لگد اسب آبی
بدو گفت موبد که ای شهریار
بگشتی تو از راه پروردگار
تو گفتی که بگریزم از چنگ مرگ
چو باد خزان آمد از شاخ برگ
ترا چاره اینست کز راه شهد
سوی چشمهٔ سو گرایی به مهد
نیایش کنی پیش یزدان پاک
بگردی به زاری بران گرم خاک
بگویی که من بندهٔ ناتوان
زده دام سوگند پیش روان
کنون آمدم تا زمانم کجاست
به پیش تو این داور داد و راست
چو بشنید شاه آن پسند آمدش
همان درد را سودمند آمدش
بیاورد سیصد عماری و مهد
گذر کرد بر سوی دریای شهد
شب و روز بودی به مهد اندرون
ز بینیش گهگه همی رفت خون
چو نزدیکی چشمهٔ سو رسید
برون آمد از مهد و دریا بدید
ازان آب لختی به سر بر نهاد
ز یزدان نیکی دهش کرد یاد
زمانی نیامد ز بینیش خون
بخورد و بیاسود با رهنمون
منی کرد و گفت اینت آیین و رای
نشستن چه بایست چندین به جای
چو گردنکشی کرد شاه رمه
که از خویشتن دید نیکی همه
ز دریا برآمد یکی اسپ خنگ
سرین گرد چون گور و کوتاه لنگ
دوان و چو شیر ژیان پر ز خشم
بلند و سیهخایه و زاغ چشم
کشان دم در پای با یال و بش
سیه سم و کفکافگن و شیرکش
چنین گفت با مهتران یزدگرد
که این را سپاه اندر آرید گرد
بشد گرد چوپان و ده کرهتاز
یکی زین و پیچان کمند دراز
چه دانست راز جهاندار شاه
که آوردی این اژدها را به راه
فروماند چوپان و لشکر همه
برآشفت ازان شهریار رمه
همانگاه برداشت زین و لگام
به نزدیک آن اسپ شد شادکام
چنان رام شد خنگ بر جای خویش
که ننهاد دست از پس و پای پیش
ز شاه جهاندار بستد لگام
به زین بر نهادن همان گشت رام
چو زین بر نهادش برآهخت تنگ
نجنبید بر جای تازان نهنگ
پس پای او شد که بنددش دم
خروشان شد آن بارهٔ سنگ سم
بغرید و یک جفته زد بر برش
به خاک اندر آمد سر و افسرش
ز خاک آمد و خاک شد یزدگرد
چه جویی تو زین بر شده هفتگرد
چو از گردش او نیابی رها
پرستیدن او نیارد بها
به یزدان گرای و بدو کن پناه
خداوند گردنده خورشید ماه
چو او کشته شد اسپ آبی چوگرد
بیامد بران چشمهٔ لاژورد
به آب اندرون شد تنش ناپدید
کس اندر جهان این شگفتی ندید
ز لشکر خروشی برآمد چو کوس
که شاها زمان آوریدت به طوس
همه جامهها را بکردند چاک
همی ریختند از بر و یال خاک
ازان پس بکافید موبد برش
میان تهیگاه و مغز سرش
بیاگند یکسر به کافور و مشک
به دیبا تنش را بکردند خشک
به تابوت زرین و در مهد ساج
سوی پارس شد آن خداوند تاج
چنین است رسم سرای بلند
چو آرام یابی بترس از گزند
تو رامی و با تو جهان رام نیست
چو نام خورده آید به از جام نیست
پرستیدن دین بهست از گناه
چو باشد کسی را بدین پایگاه


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
یزدگرد بزهگر
هوش مصنوعی: در این شعر، موبد به یزدگرد شهریار میگوید که به علت گردنکشی و دوری از راه پروردگار، باید به چشمهٔ سو برود و نیایش کند. یزدگرد که از مرگ میهراسد، به چشمه میرود و در آنجا به نیایش میپردازد و پس از نوشیدن آب، آرامش مییابد. اما وقتی به بندگی و جهان بزرگی خود فکر میکند، بر اسبی میشوید که از قدرتش سرپیچی کرده و نهایتاً به زمین میافتد و میمیرد. پس از مرگش، لشکرش به عزاداری برمیخیزد و او را با تشریفاتی ویژه به خاک میسپارند. این داستان به یادآوری قدرت تقدیر و عدم اطمینان انسانها به سرنوشتشان میپردازد.
هوش مصنوعی: موبد به شاه میگوید که تو از مسیر خداوند منحرف شدهای و به این خاطر به مشکلات و مرگ نزدیک شدهای.
هوش مصنوعی: تو گفتی که از دست مرگ بگریزم، اما هنگامی که باد خزان از درختان وزید، آنچه میخواستم محقق نشد و من نتوانستم فرار کنم.
هوش مصنوعی: برای تو تنها یک راه وجود دارد و آن این است که به سمت چشمهٔ سو، که آب آن مانند شهد شیرین است، بروی و در آنجا آرامش پیدا کنی.
هوش مصنوعی: برای نیایش به درگاه خداوند خالصانه و با اشک و ناله دعا کن تا از این خاک تیره و تار رها شوی.
هوش مصنوعی: من میگویم که من بندهای ضعیف هستم و به خاطر این که قسم خوردهام، خود را در دام میزنم و در پیش روح تو (خدای بزرگ) قرار میگیرم.
هوش مصنوعی: من حالا به پیش تو آمدهام تا ببینم زمان من چیست؛ این داور (خدا) حقیقت و عدالت را برای تو و من مشخص کرده است.
هوش مصنوعی: شاه یزدگرد وقتی سخن را شنید، آن را پسندید و احساس کرد که همان درد و مشکل برای او مفید است.
هوش مصنوعی: شاه، سیصد فرد با اندام کشیده و جنگجو را فراخواند و به سوی دریای شهد حرکت کرد.
هوش مصنوعی: یزدگرد در خواب در مهد (محل خواب) شب و روز را سپری میکرد و از بینیش گهگاه خون میرفت، یعنی به نظر میرسید که خونریزی داشت.
هوش مصنوعی: وقتی به نزدیک چشمهٔ سو رسید، از مهد بیرون آمد و دریا را دید.
هوش مصنوعی: یزدگرد لحظهای سرش را به آب چشمه میزند و به خاطر میآورد که خداوند (یزدان) نیکی و بخشندگی را به او عطا کرده است.
هوش مصنوعی: به مدت زمانی طولانی خون از بینیش نمیریخت و با کمک مشاورانش به آرامش رسید.
هوش مصنوعی: او (یزدگرد) به دیگران میگوید که این کار تو (گردنکشی و ایستادن) چه معنایی دارد و چرا باید مدت زیادی در این وضعیت بایستی.
هوش مصنوعی: هنگامی که شاه (یزدگرد) گردنکشی و سرکشی کرد، رفتار او نشاندهنده این بود که دیدگاه خوبی از خود ندارد و تنها به نیکیهای خود مینگرد.
هوش مصنوعی: از دریا یکی اسب سیاه و نیرومند بیرون آمد که بدنش مانند گور (گورخر) و پاهایش کوتاه و لنگ است.
هوش مصنوعی: اسب به سرعت میدود و مانند شیر خشمگین است، او بدنی بزرگ و موهایی سیاه دارد و چشمانش مانند زاغ (کلاغ) تیره است.
هوش مصنوعی: آنها (اسبها) دمهای خود را در پا میکشند و یالهای سیاه دارند و سمهای ضربتی و شیرهایی را به دوش میکشانند.
هوش مصنوعی: یزدگرد به مهتران (دلاوران یا سرداران) خود گفت که این موضوع (مشکلی که پیش آمده) را به سپاه (نظامیان و لشکریان) بگویید و آنها را در جریان بگذارید.
هوش مصنوعی: گرد چوپان به جمعی از ده کرهتاز (به معنی اسبهای جوان) تبدیل شد و یکی از آنها با زین و کمند دراز آماده شد.
هوش مصنوعی: شاه، معنای (رازی) از زندگی و جهان را فهمیده و متوجه شده که تو چگونه این اژدها را به مسیر آوردهای.
هوش مصنوعی: چوپان و تمامی لشکر از این که شهریار (شاه یزدگرد) رمه را در خطر میبیند، به شدت نگران و مضطرب شدند.
هوش مصنوعی: ناگهان، او زین و لگام را برداشت و به سمت آن اسب شاد و خوشحال رفت.
هوش مصنوعی: اسب آبی آنچنان رام و مطیع شد که دیگر نه دستانش را از عقب برداشت و نه پاهایش را از جلو حرکت داد.
هوش مصنوعی: در این بیت، میگوید که وقتی لگام را از شاه بزرگ گرفتند و رکاب را در جایش نهادند، او آرام و قرار گرفت.
هوش مصنوعی: زمانی که او (شاه) زین را روی اسبش قرار داد و آن را محکم کرد، حرکت نکرد و ثابت ماند، همانطور که نهنگی که به تازگی از آب بیرون آمده است، بیحرکت میماند.
هوش مصنوعی: پای اسب بر روی او افتاد و او زیر پا ماند، در حالی که سمهای اسب به شدت بر زمین ضربه میزد و صدای وحشتناکی ایجاد میکرد.
هوش مصنوعی: یزدگرد به شدت فریاد زد و با لگد به او ضربهای زد، به طوری که سر و تاج او به زمین سقوط کرد.
هوش مصنوعی: یزدگرد از خاک برخاسته و دوباره به خاک برگشته است، پس چه فایدهای دارد که دربارهٔ او در پی چیزی بگردی که از هفت نبرد (گرد) بالاتر است؟
هوش مصنوعی: اگر از گردشی که او (خداوند) دارد، رهایی نیابی، هیچ ارزشی در پرستیدن او نخواهد بود.
هوش مصنوعی: به سوی خداوند برو و از او مدد بخواه، که او صاحب قدرت و خالق خورشید و ماه است.
هوش مصنوعی: زمانی که اسپ آبی (اسب یزگرد) کشته شد، گردی (عوامل و پیامدها) به سمت چشمهٔ لاژورد (چشمهای با آب آبی رنگ) آمد.
هوش مصنوعی: بدن او در آب پنهان شد و کسی در جهان این شگفتی را ندید.
هوش مصنوعی: از جانب لشکر صدایی بلند شد که ای شاه، زمان آمدن تو به طوس فرا رسیده است.
هوش مصنوعی: همهٔ لباسها را پاره کردند و خاک را بر سر و یال (موهای) خود ریختند.
هوش مصنوعی: پس از آن، موبد (روحانی) او را در وسط میدان و در مغز سرش بکوبد.
هوش مصنوعی: بدن او را به طور کامل با کافور و مشک پوشاندند و در پارچهای ابریشمی خشک کردند.
هوش مصنوعی: او که شاه تاجدار است، به تابوتی از طلا و در بستر چوبی خوشعطر به سمت سرزمین پارس حرکت کرد.
هوش مصنوعی: این عادت در کاخها و مکانهای بزرگ چنین است که وقتی به آرامش میرسی، باید از خطرات و آسیبهای احتمالی بترسی.
هوش مصنوعی: تو آرام و بیدغدغهای، اما در جهان هرج و مرج وجود دارد. هیچ چیز به اندازهٔ نام و یاد تو دلنشین نیست و این وضعیت بهتر از آن است که در جامی قرار داشته باشی.
هوش مصنوعی: پرستش و احترام به دین از گناه بهتر است، چون وقتی کسی به این مقام و موقعیت برسد، به طور طبیعی دینی را میپرستد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.