بخش ۲۸ - رسیدن سکندر به شهر برهمنان، گفتوگو در مرگ و آز و رفتن بیآزار به خاور
وزان جایگه لشکر اندر کشید
دمان تا به شهر برهمن رسید
بدان تا ز کردارهای کهن
بپرسد ز پرهیزگاران سخن
برهمن چو آگه شد از کار شاه
که آورد زان روی لشگر به راه
پرستنده مرد اندر آمد ز کوه
شدند اندران آگهی همگروه
نوشتند پس نامهای بخردان
به نزد سکندر سر موبدان
سر نامه بود آفرین نهان
ز داننده بر شهریار جهان
که پیروزگر باد همواره شاه
به افزایش و دانش و دستگاه
دگر گفت کای شهریار سترگ
ترا داد یزدان جهان بزرگ
چه داری بدین مرز بیارز رای
نشست پرستندگان خدای
گرین آمدنت از پی خواستهست
خرد بیگمان نزد تو کاستهست
بر ما شکیبایی و دانش است
ز دانش روانها پر از رامش است
شکیبایی از ما نشاید ستد
نه کس را ز دانش رسد نیز بد
نبینی جز از برهنه یک رمه
پراگنده از روزگار دمه
اگر بودن ایدر دراز آیدت
به تخم گیاها نیاز آیدت
فرستاده آمد بر شهریار
ز بیخ گیا بر میانش ازار
سکندر فرستاده و نامه دید
بیآزاری و رامشی برگزید
سپه را سراسر هم آنجا بماند
خود و فیلسوفان رومی براند
پرستنده آگه شد از کار شاه
پذیره شدندش یکایک به راه
ببردند بیمایه چیزی که بود
که نه گنج بدشان نه کشت و درود
یکایک برو خواندند آفرین
بران برمنش شهریار زمین
سکندر چو روی برهمن بدید
بران گونه آواز ایشان شنید
دوان و برهنه تن و پای و سر
تنان بیبر و جان ز دانش به بر
ز برگ گیا پوشش از تخم خورد
برآسوده از رزم و روز نبرد
خور و خواب و آرام بر دشت و کوه
برهنه به هر جای گشته گروه
همه خوردنیشان بر میوهدار
ز تخم گیا رسته بر کوهسار
ازار یکی چرم نخچیر بود
گیا پوشش و خوردن آژیر بود
سکندر بپرسیدش از خواب و خورد
از آسایش روز ننگ و نبرد
ز پوشیدنی و ز گستردنی
همه بینیازیم از خوردنی
برهنه چو زاید ز مادر کسی
نباید که نازد بپوشش بسی
وز ایدر برهنه شود باز خاک
همه جای ترس است و تیمار و باک
زمین بستر و پوشش از آسمان
به ره دیدهبان تا کی آید زمان
جهانجوی چندین بکوشد به چیز
که آن چیز کوشش نیرزد به نیز
چنو بگذرد زین سرای سپنج
ازو بازماند زر و تاج و گنج
چنان دان که نیکیست همراه اوی
به خاک اندر آید سر و گاه اوی
سکندر بپرسید که کاندر جهان
فزون آشکارا بود گر نهان
همان زنده بیش است گر مرده نیز
کزان پس نیازش نیاید به چیز
چنین داد پاسخ که ای شهریار
تو گر مرده را بشمری صدهزار
ازان صد هزاران یکی زنده نیست
خنک آنک در دوزخ افگنده نیست
بباید همین زنده را نیز مرد
یکی رفت و نوبت به دیگر سپرد
بپرسید خشکی فزونتر گر آب
بتابد بروبر همی آفتاب
برهمن چنین داد پاسخ به شاه
که هم آب را خاک دارد نگاه
بپرسید کز خواب بیدار کیست
به روی زمین بر گنهکار کیست
که جنبندگانند و چندی زیند
ندانند کاندر جهان برچیند
برهمن چنین داد پاسخ بدوی
که ای پاکدل مهتر راست گوی
گنهکارتر چیز مردم بود
که از کین و آزش خرد گم بود
چو خواهی که این را بدانی درست
تن خویشتن را نگه کن نخست
که روی زمین سربسر پیش تست
تو گویی سپهر روان خویش تست
همی رای داری که افزون کنی
ز خاک سیه مغز بیرون کنی
روان ترا دوزخ است آرزوی
مگر زین سخن بازگردی به خوی
دگر گفت بر جان ما شاه کیست
به کژی بهر جای همراه کیست
چنین داد پاسخ که آز است شاه
سر مایهٔ کین و جای گناه
بپرسید خود گوهر از بهر چیست
کش از بهر بیشی بباید گریست
چنین داد پاسخ که آز و نیاز
دو دیوند بیچاره و دیوساز
یکی را ز کمی شده خشک لب
یکی از فزونیست بیخواب شب
همان هر دو را روز می بشکرد
خنک آنک جانش پذیرد خرد
سکندر چو گفتار ایشان شنید
به رخساره شد چون گل شنبلید
دو رخ زرد و دیده پر از آب کرد
همان چهر خندان پر از تاب کرد
بپرسید پس شاه فرمانروا
که حاجت چه باشد شما را به ما
ندارم دریغ از شما گنج خویش
نه هرگز براندیشم از رنج خویش
بگفتند کای شهریار بلند
در مرگ و پیری تو بر ما ببند
چنین داد پاسخ ورا شهریار
که بامرگ خواهش نیاید به کار
چه پرهیزی از تیز چنگ اژدها
که گرزآهنی زو نیابی رها
جوانی که آید بمابر دراز
هم از روز پیری نیابد جواز
برهمن بدو گفت کای پادشا
جهاندار و دانا و فرمانروا
چو دانی که از مرگ خود چاره نیست
ز پیری بتر نیز پتیاره نیست
جهان را به کوشش چه جویی همی
گل زهر خیره چه بویی همی
ز تو بازماند همین رنج تو
به دشمن رسد کوشش و گنج تو
ز بهر کسان رنج بر تن نهی
ز کم دانشی باشد و ابلهی
پیامست از مرگ موی سپید
به بودن چه داری تو چندین امید
چنین گفت بیداردل شهریار
که گر بنده از بخشش کردگار
گذر یافتی بودمی من همان
به تدبیر بر گشتن آسمان
که فرزانه و مرد پرخاشخر
ز بخشش به کوشش نیابد گذر
دگر هرک در جنگ من کشته شد
کرا ز اخترش روز برگشته شد
به درد و به خون ریختن بد سزا
که بیدادگر کس نیابد رها
بدیدند بادافره ایزدی
چو گشتند باز از ره بخردی
کس از خواست یزدان کرانه نیافت
ز کار زمانه بهانه نیافت
بسی چیز بخشید و نستد کسی
نبد آز نزدیک ایشان بسی
بیآزار ازان جایگه برگرفت
بران هم نشان راه خاور گرفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: سکندر با لشکریانش به شهر برهمنان میرسد تا از پرهیزگاران داستانها و آموزههای کهن را بیاموزد. برهمنان با مشاهده ورود سکندر، نامهای به او میفرستند و در آن به او یادآوری میکنند که دانایی و شکیبایی بر نادانی و آز برتری دارد. آنها در مورد مرگ و پیری سخن میگویند و بر روی اهمیت زندگی شایسته و بینیازی از مادیت تأکید میکنند. سکندر به این گفتارها توجه نشان میدهد و از اینکه گنج و داراییهای دنیوی هیچ ارزشی در برابر مرگ ندارند، متأثر میشود. در پایان، او از پرستشکنندگان به دلیل بیسر و سامان بودن و دوری از آز و کینه تقدیر میکند و به سمت خاور میرود.
هوش مصنوعی: سپس لشکر از آن مکان حرکت کرد و به زودی به شهر برهمنان رسید.
هوش مصنوعی: باید بداند که برای آگاهی از رفتارها و کارهای گذشته، باید از پرهیزگاران و نیکوکاران سوال کند.
هوش مصنوعی: برهمن، زمانی که از کارهای شاه (اسکندر) مطلع شد، فهمید که سپاه او به کدام سمت حرکت میکند.
هوش مصنوعی: پرستنده، مردی از کوهستان به جمع برهمنان پیوست و آنان را از وقوع یک خبر مهم باخبر کرد.
هوش مصنوعی: بخردان (افراد باهوش و دانا) نامهای را به سکندر، شاه کشور، نوشتند و به سوی او فرستادند.
هوش مصنوعی: موضوع نامه ستایش و تحسین سکندر است که بهطور مخفیانه و با نظر دانایان (خردمندان) برای شاه جهان نوشته شده است.
هوش مصنوعی: همواره باید شاه پیروز و پیروزگر باشد و با قدرت و علم و توانمندی، بر کشور حکومت کند.
هوش مصنوعی: سخنگو به شاه بزرگ میگوید که خداوند، یعنی یزدان، جهانی بزرگ به او داده است.
هوش مصنوعی: تو چه انگیزهای از آمدن به این سرزمین بیارزش داری، در حالی که فقط دنبال کسانی هستی که خدای را پرستش میکنند؟
هوش مصنوعی: اگر آمدن تو به خاطر خواستهای است، بدون شک عقل و خرد تو کاهش یافته است.
هوش مصنوعی: ما شکیبایی و دانش داریم و این دانش باعث شده است که روحهایمان پر از آرامش و آسایش باشد.
هوش مصنوعی: شکیبایی و صبر از ما قابل دریافت نیست و هیچ کسی نمیتواند از علم و دانش ما نیز بهرهای ببرد.
هوش مصنوعی: تنها یک گله آشفته از حیوانات عریان را میبینی که در دل بیثباتی روزگار پراکندهاند.
هوش مصنوعی: اگر در اینجا بیش از حد بمانی و یا به طول بینجامی، به وجود گیاهان و دانهها نیاز خواهی داشت.
هوش مصنوعی: فرستادهای به نزد شهریار (سکندر) آمد و در دستش یک پوشش (ازار) از ریشهی گیاهان بود که به تن داشت.
هوش مصنوعی: سکندر نامه و پیام فرستاده را مشاهده کرد و از میان آنها، زندگی بدون جنگ و آرامش را انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: سپاه سکندر بهتمامی در آنجا ماند و مانند هم philosophers (فیلسوفان) رومی به آنجا راه یافتند.
هوش مصنوعی: پرستنده (یا پیرو) از اعمال و کارهای شاه مطلع شد و همه به ترتیب و یکییکی برای استقبال او به راه آمدند.
هوش مصنوعی: آنها چیزی بیارزش و بیکیفیت را بردند که نه گنج محسوب میشد و نه زراعت و نعمت به شمار میآمد.
هوش مصنوعی: هر یک از برهمنان به نیکی بر سکندر، پادشاه زمین، احساس و دعای خیر کردند و او را ستایش کردند.
هوش مصنوعی: سکندر وقتی که روی برهمنان را دید صدای آنها را نیز شنید که بر اساس آن به او آفرین میگفتند.
هوش مصنوعی: برهنهتن و بدون لباس، با پای و سر برهنه، به سرعت میدویدند. این کسان که بینیاز از جان و دانش بودند، نماد افرادی هستند که به محتوای درونی و علم بهرهوری دارند و به دنیا وابسته نیستند.
هوش مصنوعی: از برگ گیاه، پوششی برای خود درست کرده و از جنگ و روزهای نبرد آسوده و راحت است.
هوش مصنوعی: در دشت و کوهپایه، گروهی در حال خوردن و خوابیدن و آرامش کردن هستند و در هر جایی پراکنده شدهاند.
هوش مصنوعی: همهٔ خوراک آنها از میوههای درختان است که از دانههای گیاهان که بر روی کوهها grown up شدهاند بهدست آمده است.
هوش مصنوعی: ازار، نوعی چرم است که از پوست حیوانات تهیه میشود. در اینجا به پوششی اشاره دارد که از آن درست میشود و نشاندهندهٔ وسایل و پوشش در شکار است. در کنار آن، آژیر نیز به صدا یا علامتی اشاره دارد که به شکارچیان برای خوردن و انجام کارها داده میشود.
هوش مصنوعی: سکندر از او درباره خواب و غذا پرسید و از راحتی و آسایش روزی که در آن، ننگ و جنگ وجود ندارد، سخن گفت.
هوش مصنوعی: ما از لباس و هر چیز دیگری که نیاز به پوشش یا گستردن دارد، بینیاز هستیم و تنها به مسألهٔ خوراک اهمیت میدهیم.
هوش مصنوعی: هیچکس نباید به خاطر پوشش و لباس خود به خود ببالد و خود را بزرگتر از دیگری بداند، زیرا وقتی که انسان از مادر زاده میشود، برهنه و بدون لباس است.
هوش مصنوعی: اگر کسی از خاک برهنه (بدون لباس) بیفتد، در همه جا ترس، نگرانی و اضطراب وجود دارد.
هوش مصنوعی: زمین مانند یک بستر است که آسمان بر روی آن پوششی ایجاد کرده است، اما چشم ناظر (دیدهبان) منتظر است تا زمان رسیدن به هدف یا وقوع یک رویداد خاص فرا برسد.
هوش مصنوعی: جهانجوی، یعنی کسی که در جستجوی دنیا و چیزهای آن است، هر چقدر هم سخت تلاش کند برای چیزی، اگر آن چیز ارزش تلاش نداشته باشد، زحمتش بیفایده خواهد بود.
هوش مصنوعی: چگونه میتوان از این دنیا که همچون خانهای فانی است گذر کرد، در حالی که از او فقط طلا، تاج و ثروت باقی میماند؟
هوش مصنوعی: بدان که نیکی و خوبی در این جهان همراه انسان است و در نهایت، سر و بدن او نیز به خاک خواهد رفت.
هوش مصنوعی: سکندر پرسید که در دنیا چه چیزی بیشتر و بارزتر است، آیا چیزهایی که پیداست یا آنچه که پنهان است؟
هوش مصنوعی: زندگی در این دنیا ارزشمندتر از مرده است، زیرا حتی اگر مرده هم وجود داشته باشد، دیگر نیازی به چیزهای دنیا نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: او به اسکندر پاسخ میدهد که ای پادشاه، اگر تو بخواهی مردگان را بشماری، به تعداد صد هزار نفر میرسد.
هوش مصنوعی: از میان صد هزار مرده، هیچیک زنده نیست و خوشا به حال کسی که در دوزخ نیفتاده است.
هوش مصنوعی: باید همین فرد زنده را هم مرده دانست، زیرا او نیز روزی خواهد رفت و نوبت مرگ به او میرسد.
هوش مصنوعی: سکندر از برهمن میپرسد که آیا خشکی زمین بیشتر است یا اینکه با تابش خورشید، آب دریا زیاد میشود و دوباره بر روی زمین میریزد.
هوش مصنوعی: برهمن به اسکندر پاسخ داد که خاک هم به اندازهٔ آب اهمیت دارد و آن را نیز باید در نظر گرفت.
هوش مصنوعی: سکندر از برهمن پرسید که چه کسی در این دنیا بیدار است و چه کسی از گناهکاران است.
هوش مصنوعی: جانداران (جنبندگان) وجود دارند و مدتی در این دنیا زندگی میکنند، اما نمیدانند چه کسی آنها را در این جهان انتخاب کرده و به زندگی آورده است.
هوش مصنوعی: برهمن، شخصیت دانا و پاکدل، اینطور به سکندر پاسخ داد که تو، ای کسی که دل پاک و راستگویی داری، باید بدانی...
هوش مصنوعی: انسانها ناپاکتر و گنهکارتر از کسانی هستند که به خاطر کینه و آز، خرد و تفکر خود را گم کردهاند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی این موضوع را به خوبی بفهمی، ابتدا باید به بدن خود توجه کنی و آن را حفظ کنی.
هوش مصنوعی: هر آنچه بر روی زمین وجود دارد، بهطور کامل به تو وابسته است، گویی آسمان نیز در حرکت و تغییرش به خاطر توست.
هوش مصنوعی: تو در نظر داری که بر افزون کردن از خاک سیاه (یعنی مرگ) و بیرون کردن پیکر خود (یعنی دل کندن از دنیا) تمرکز کنی.
هوش مصنوعی: آرزوهای تو مانند جهنم برای روح توست، اما آیا از این سخن نمیخواهی به خود بازگردی و حال خودت را اصلاح کنی؟
هوش مصنوعی: سکندر از آن پس پرسید که چه کسی بر جان ما پادشاه است و چه کسی در این دنیا همراه ماست، با وجود این که همه چیز ممکن است به راست و کژی دچار شود.
هوش مصنوعی: پاسخ به پرسش دربارهٔ سرنوشت انسانها این است که «آز» (حرص و طمع) پادشاهی است که باعث ایجاد کینه و جایی برای گناه میشود.
هوش مصنوعی: سکندر از خود پرسید که گوهر واقعی چیست و چرا باید به خاطر برتری و فزونی چیزها گریه کرد.
هوش مصنوعی: او به پرسش پاسخ داد که آز و نیاز، دو موجود بیچاره و دیو مانند هستند که همدیگر را میسازند و در زندگی انسان تأثیرگذارند.
هوش مصنوعی: یکی از این دو نفر از کمبود آبی لبهایش خشک شده و دیگری به خاطر بیخوابی شب، چهرهاش پژمرده و خسته است.
هوش مصنوعی: روز که به پایان میرسد، هر دو نفر به خواب میروند و با خوشحالی، جانشان این واقعیت را میپذیرد که آرامش و آشتی را تجربه میکنند.
هوش مصنوعی: سکندر وقتی گفتار آنها را شنید، چهرهاش مانند گل یاسمن سرخ شد.
هوش مصنوعی: سکندر وقتی صحبتهای آنها را شنید، چهرهاش زرد و چشمانش پر از اشک شد، اما بعد دوباره لبخند زد و چهرهاش نورانی و شاداب شد.
هوش مصنوعی: سپس شاه فرمانروا پرسید که چه نیازی دارید و چگونه میتوانم به شما کمک کنم؟
هوش مصنوعی: من از شما هیچ احساسی نداشته و تأسفی برای گنج و ثروتم ندارم و هرگز در مورد درد و رنج خودم فکر نمیکنم.
هوش مصنوعی: گفتند ای پادشاه بزرگ، در مورد مرگ و پیر شدن خود، بر ما مسلط شو و این موضوع را برای ما توضیح بده.
هوش مصنوعی: شاه اظهار کرد که درخواست درباره مرگ دردی را درمان نمیکند و بیفایده است.
هوش مصنوعی: چه نیازی به پرهیز از چنگ تند اژدها هست، وقتی که تو اسلحهای به مانند گرز آهنی داری و از او در امان نخواهی ماند؟
هوش مصنوعی: جوانی که به سن پیری نزدیک میشود، هرگز اجازهای برای ماندن در جوانی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: برهمن به اسکندر گفت: ای پادشاه جهانی، ای دانا و فرمانروا!
هوش مصنوعی: وقتی میدانی که از مرگ خود نمیتوان فرار کرد، بهتر است بدانی که از پیری نیز راه نجاتی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: جهان را با تلاش و کوشش به دنبال چه میگردی؟ بوی گل خوش در صورت زهر، چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: رنج و زحمت تو بیفایده است زیرا نتیجهاش نصیب دشمن خواهد شد و تلاشها و ثروتت به او خواهد رسید.
هوش مصنوعی: به خاطر دیگران، رنج و سختی را بر خود تحمل میکنی، و این ناشی از نادانی و بیخبری توست.
هوش مصنوعی: پیام مرگ این است که موی سفید نشانهٔ پیری و فرسودگی است؛ پس به چه دلیلی امید بسیاری داری؟
هوش مصنوعی: شهریار بیداردل گفت که اگر بندهای از نعمتهای خداوند بهرهمند شود،
هوش مصنوعی: من اگر با تدبیر به برگشت آسمان رسیدم، یعنی توانستهام به خوبی از پس مشکلات بربیایم و تغییرات بزرگ را مدیریت کنم.
هوش مصنوعی: انسان خردمند و شجاع با بخشش نمیتواند به موفقیت و پیروزی برسد، بلکه تنها با تلاش و کوشش میتواند از موانع عبور کند.
هوش مصنوعی: هر که در جنگ من کشته شده، به خاطر بدشانسی او و تغییر ستارهاش، به این سرنوشت دچار گردیده است.
هوش مصنوعی: کسی که در جنگ و خونریزی به درد میافتد، سزاوار این عذاب است، زیرا بیدادگران هیچگاه از عواقب اعمال خود رهایی نخواهند یافت.
هوش مصنوعی: دیده شد که فرشتۀ ایزدی (بە معنای فرشته یا ارادهٔ خداوند) به آنان ظاهر شد، وقتی که از مسیر هوشیاری و عقل به عقب برگشتند.
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانست به خواست خدا به آنچه میخواست برسد و از کارهای دنیا دلیل و توجیهی برای آن پیدا نکرد.
هوش مصنوعی: هیچکس در نزد آنها (برهمنان) آز (خواست و نیاز) نداشت و کسی چیزی از آنان نگرفت، زیرا آنها بسیاری از چیزها را بخشیدند.
هوش مصنوعی: سکندر بیخطر از آن مکان رفت و به سمت خاور، دنبالهرو نشانی که داشت، رهسپار شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.