بخش ۳۹ - اسکندر به جامهٔ فرستاده نزد فغفور چین، نامهٔ جنگ و ساو، پاسخ نرم و بار هدایا
وزان روی لشکر سوی چین کشید
سر نامداران به بیرون کشید
همی راند منزل به منزل به دشت
چهل روز تا پیش دریا گذشت
ز دیبا سراپردهای برکشید
سپه را به منزل فرود آورید
یکی نامه فرمود پس تا دبیر
نویسد ز اسکندر شهرگیر
نوشتند هرگونهای خوب و زشت
نویسنده چون نامه اندر نوشت
سکندر بشد چون فرستادهای
گزین کرد بینادل آزادهای
که با او بدی یکدل و یکسخن
بگوید به مهتر که کن یا مکن
سپه را به سالار لشکر سپرد
وزان رومیان پنج دانا ببرد
چو آگاهی آمد به فغفور ازین
که آمد فرستادهای سوی چین
پذیره فرستاد چندی سپاه
سکندر گرازان بیامد به راه
چو آمد بران بارگاه بزرگ
بدید آن گزیده سپاه بزرگ
بیامد ز دهلیز تا پیش اوی
پراندیشه جان بداندیش اوی
دوان پیش او رفت و بردش نماز
نشست اندر ایوان زمانی دراز
بپرسید فغفور و بنواختش
یکی نامور جایگه ساختش
چو برزد سر از کوه روشن چراغ
ببردند بالای زرین جناغ
فرستادهٔ شاه را پیش خواند
سکندر فراوان سخنها براند
بگفت آنچ بایست و نامه بداد
سخنهای قیصر همه کرد یاد
بران نامه عنوان بد از شاه روم
جهاندار و سالار هر مرز و بوم
که خوانند شاهان برو آفرین
زما بندگان جهان آفرین
جهاندار و داننده و رهنمای
خداوند پاکی و نیکی فزای
دگر گفت فرمان ما سوی چین
چنانست که آباد ماند زمین
نباید بسیچید ما را به جنگ
که از جنگ شد روز بر فور تنگ
چو دارا که بد شهریار جهان
چو فریان تازی و دیگر مهان
ز خاور برو تا در باختر
ز فرمان ما کس نجوید گذر
شمار سپاهم نداند سپهر
وگر بشمرد نیز ناهید و مهر
اگر هیچ فرمان ما بشکنی
تن و بوم و کشور به رنج افگنی
چو نامه بخوانی بیارای ساو
مرنجان تن خویش و با بد مکاو
گر آیی بینی مرا با سپاه
ببینم ترا یکدل و نیک خواه
بداریم بر تو همین تاج و تخت
به چیزی گزندت نیاید ز بخت
وگر کند باشی به پیش آمدن
ز کشور سوی شاه خویش آمدن
ز چیزی که باشد طرایف به چین
ز زرینه و اسپ و تیغ و نگین
هم از جامه و پرده و تخت عاج
ز دیبای پرمایه و طوق و تاج
ز چیزی که یابی فرستی به گنج
چو خواهی که از ما نیایدت رنج
سپاه مرا بازگردان ز راه
بباش ایمن از گنج و تخت و کلاه
چو سالار چین زان نشان نامه دید
برآشفت و پس خامشی برگزید
بخندید و پس با فرستاده گفت
که شاه ترا آسمان باد جفت
بگوی آنچ دانی ز گفتار اوی
ز بالا و مردی و دیدار اوی
فرستاده گفت ای سپهدار چین
کسی چون سکندر مدان بر زمین
به مردی و رادی و بخش و خرد
ز اندیشهٔ هر کسی بگذرد
به بالای سروست و با زور پیل
به بخشش به کردار دریای نیل
زبانش به کردار برنده تیغ
به چربی عقاب اندر آرد ز میغ
چو بشنید فغفور چین این سخن
یکی دیگر اندیشه افگند بن
بفرمود تا خوان و می خواستند
به باغ اندر ایوان بیاراستند
همی خورد می تا جهان تیره شد
سر میگساران ز می خیره شد
سپهدار چین با فرستاده گفت
که با شاه تو مشتری باد جفت
چو روشن شود نامه پاسخ کنیم
به دیدار تو روز فرخ کنیم
سکندر بیامد ترنجی به دست
ز ایوان سالار چین نیممست
چو خورشید برزد سر از برج شیر
سپهر اندر آورد شب را به زیر
سکندر به نزدیک فغفور شد
از اندیشهٔ بد دلش دور شد
بپرسید زو گفت شب چون بدی
که بیرون شدی دوش میگون بدی
ازان پس بفرمود تا شد دبیر
بیاورد قرطاس و مشک و عبیر
مران نامه را زود پاسخ نوشت
بیاراست قرطاس را چون بهشت
نخست آفرین کرد بر دادگر
خداوند مردی و داد و هنر
خداوند فرهنگ و پرهیز و دین
ازو باد بر شاه روم آفرین
رسید این فرستادهٔ چربگوی
هم آن نامهٔ شاه فرهنگ جوی
سخنهای شاهان همه خواندم
وزان با بزرگان سخن راندم
ز دارای داراب و فریان و فور
سخن هرچ پیدا بد از رزم و سور
که پیروز گشتی بریشان همه
شبان بودی و شهریاران رمه
تو داد خداوند خورشید و ماه
به مردی مدان و فزون سپاه
چو بر مهتری بگذرد روزگار
چه در سور میرد چه در کارزار
چو فرجامشان روز رزم تو بود
زمانه نه کاهد نخواهد فزود
تو زیشان مکن کشی و برتری
که گر ز آهنی بیگمان بگذری
کجا شد فریدون و ضحاک و جم
فراز آمد از باد و شد سوی دم
من از تو نترسم نه جنگ آورم
نه بر سان تو باد گیرد سرم
که خون ریختن نیست آیین ما
نه بد کردن اندرخور دین ما
بخوانی مرا بر تو باشد شکست
که یزدانپرستم نه خسروپرست
فزون زان فرستم که دارای منش
ز بخشش نباشد مرا سرزنش
سکندر به رخ رنگ تشویر خورد
ز گفتار او بر جگر تیر خورد
به دل گفت ازین پس کس اندر جهان
نبیند مرا رفته جایی نهان
ز ایوان بیامد به جای نشست
میان از پی بازگشتن ببست
سرافراز فغفور بگشاد گنج
ز بخشش نیامد به دلش ایچ رنج
نخستین بفرمود پنجاه تاج
به گوهر بیاگنده ده تخت عاج
ز سیمین و زرینه اشتر هزار
بفرمود تا برنهادند بار
ز دیبای چینی و خز و حریر
ز کافور وز مشک و بوی و عبیر
هزار اشتر بارکش بار کرد
تنآسان شد آنکو درم خوار کرد
ز سنجاب و قاقم ز موی سمور
ز گستردنیها و جام بلور
بیاورد زین هر یکی ده هزار
خردمند گنجور بربست بار
گرانمایه صد زین به سیمین ستام
ز زرینه پنجاه بردند نام
ببردند سیصد شتر سرخموی
طرایف بدو دار چینی بدوی
یکی مرد با سنگ و شیرین سخن
گزین کرد زان چینیان کهن
بفرمود تا با درود و خرام
بیاید بر شاه و آرد پیام
که یک چند باشد به نزدیک چین
برو نامداران کنند آفرین
فرستاده شد با سکندر به راه
گمانی که بردی که اویست شاه
چو ملاح روی سکندر بدید
سبک زورقی بادبان برکشید
چو دستور با لشکر آمدش پیش
بگفت آنچ آمد ز بازار خویش
سپاهش برو خواندند آفرین
همه برنهادند سر بر زمین
بدانست چینی که او هست شاه
پیاده بیامد غریوان به راه
سکندر بدو گفت پوزش مکن
مران پیش فغفور زین در سخن
ببود آن شب و بامداد پگاه
به آرام بنشست بر تخت شاه
فرستاده را چیز بخشید و گفت
که با تو روان مسیحست جفت
برو پیش فغفور چینی بگوی
که نزدیک ما یافتی آبروی
گر ایدر بباشی همی چین تراست
وگر جای دیگر خرامی رواست
بیاسایم ایدر که چندین سپاه
به تندی نشاید کشیدن به راه
فرستاده برگشت و آمد چو باد
به فغفور پیغام قیصر بداد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
قیصر خاقان چین فریدون (اشاره) ضحاک (اشاره) جمشید (اشاره) مسیح (اشاره) اسکندر فغفور دارا (اشاره) فریان (اشاره) داراب (اشاره) فور (اشاره)
هوش مصنوعی: اسکندر پس از راندن لشکر خود به سمت چین، با مشورت سرانش نامهای به فغفور چین نوشت. او در این نامه خواستههای خود را مطرح کرد و پیشنهاد صلح و همکاری داد. فغفور، پیش از دریافت پاسخ، با فرستاده اسکندر به گرمی برخورد کرد و سپس به فکر پاسخگویی افتاد. پس از نوشیدن شراب و گذراندن شبی شاد، او به فرستاده گفت که قضاوت درباره اسکندر را بر عهده دارد و در پی آن هدایای ارزشمندی برای اسکندر فراهم کرد. در نهایت، فرستادهگان به سمت اسکندر بازگشتند تا پیام فغفور را به او برسانند.
هوش مصنوعی: از آن طرف لشکر به سمت چین حرکت کرد و فرماندهان بزرگ را به بیرون از اردو فراخواند.
هوش مصنوعی: او به مدت چهل روز بهطور پیوسته به سفرش ادامه داد و از دشتها عبور کرد تا به دریا رسید.
هوش مصنوعی: سپه، یعنی لشکر، به منزل میرسد و از دیبا (پارچهٔ نرم و گرانبها) پردهای برمیدارد تا محل اقامت را آماده کند.
هوش مصنوعی: اسکندر دستور داد تا نامهای بنویسند و دبیر (نویسنده) بهخاطر او، نامی از شهرش در نامه ذکر کند.
هوش مصنوعی: نامه را به هر شکل خوب و بد نوشته بودند و نویسنده زمانی که کارش را تمام کرد، آن را نوشت.
هوش مصنوعی: اسکندر به عنوان یک فرستاده، شخصیتی نیکوکار و آزاده را انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: هر که از او بدی و نیکی یکسان و با یکدلی سخن بگوید، به سالار سپاه بگو که چه کار کند یا نکند.
هوش مصنوعی: اسکندر سپاه را به فرمانده لشکر سپرد و از میان رومیان پنج نفر دانا را برداشت تا به نزد خود بیاورد.
هوش مصنوعی: فغفور چین از این موضوع آگاه شد که فرستادهای به سوی او آمده است.
هوش مصنوعی: فرستاده، تعدادی از سپاهیان سکندر را به عنوان پذیرایی فرستاد و گروهی از جنگاوران به راه آمدند.
هوش مصنوعی: چون به آن کاخ بزرگ رسید، سپاه برگزیده و قدرتمند را دید.
هوش مصنوعی: از دهلیز بیرون آمد و به نزد او رفت، کسی که اندیشهاش در مورد او پر از تردید و نگرانی بود.
هوش مصنوعی: دوان (سریع و با شتاب) به سوی او (فغفور چین) رفت و او را تحیت گفت و برای مدتی طولانی در ایوان (محل نشیمن) نشسته بود.
هوش مصنوعی: فغفور (پادشاه چین) از او (فرستاده) سوال کرد و با مهربانی رفتار کرد و برای او مهمانی شایستهای ترتیب داد.
هوش مصنوعی: وقتی چراغی بر فراز کوه روشن شد، آنها (فغفور و همراهانش) بالای سینهاش، که از زر ساخته شده بود، آن را برداشتند.
هوش مصنوعی: اسکندر فرستادهٔ پادشاه را احضار کرد و در مورد مسائل مختلفی به او سخن گفت.
هوش مصنوعی: اسکندر آنچه را که لازم بود، گفت و نامه را تقدیم کرد و همه سخنان قیصر (امپراتور روم) را به خاطر آورد.
هوش مصنوعی: عنوان نامه از طرف شاه روم، که او فرمانروای جهانیان و سالار همه سرزمینهاست، چنین است.
هوش مصنوعی: ای کسانی که شاهان به شما آفرین میگویند، بر من نیز آفرین بگویید که من بندگان این جهان را نیز ستایش میکنم.
هوش مصنوعی: خداوندی که جهان را اداره میکند و دانای تمامی امور است، و همچنین راهنمایی که به پاکی و نیکی میانجامد.
هوش مصنوعی: اسکندر اعلام میکند که فرمان او به سوی چین چنین است که زمین آباد و آبادانی آن حفظ شود.
هوش مصنوعی: ما را نباید به جنگ تحریک کنید، زیرا روزگار بر اثر جنگ به تنگی و سختی خواهد گرایید.
هوش مصنوعی: دارا که پادشاهی بزرگ و توانمند بود، مانند بُرقی که درخشندگی و قدرت دارد، در کنار دیگر بزرگان و جنگجویان، به عنوان یکی از مهمترین شخصیتها در تاریخ شناخته میشود.
هوش مصنوعی: از سمت شرق به سمت غرب برو، تا کسی از فرمان ما نتواند بدون اجازه عبور کند.
هوش مصنوعی: آسمان (سپهر) و سیارات (ناهید و مهر) نمیتوانند تعداد سپاهیان من را بشمارند و حتی اگر بخواهند، از شمارش آنها ناتوانند.
هوش مصنوعی: اگر هرگز فرمان ما را شکنی، خودت و سرزمینت را به زحمت و مشقت میاندازی.
هوش مصنوعی: اگر نامه را خواندی و به شاهزادۀ ساو (فرستادهای از جانب فغفور چین) احترام گذاشتی، خودت را آزار نده و به بدی نپرداز.
هوش مصنوعی: اگر تو با سپاه به دیدن من بیایی، من نیز تو را با نیتی خیرخواه و یکدل ملاقات خواهم کرد.
هوش مصنوعی: ما این تاج و تخت را به تو خواهیم داد، و از نظر تقدیر، هیچ آسیبی به تو نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: اگر بخواهد به جلو بیاید و از کشوری به سوی شاه خود بیاید، خود را در معرض خطر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: از چیزهای زیبایی که در چین وجود دارد، شامل طلای زرد، اسبهای نیکو، شمشیرهای قیمتی و نگینهای گرانبها سخن میگوید.
هوش مصنوعی: او (اسکندر) نیز از جمله چیزهایی که به چین میفرستد، شامل جامه و پارچههای گرانبها، تختی از عاج، دیبای باارزش، و طوق و تاج است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که به دست میآوری، آن را به گنج بفرست، زیرا اگر میخواهی از ما زحمتی نکشی، باید این کار را انجام دهی.
هوش مصنوعی: از سپاه من بخواه که به راهی که آمدهاند برگردند. در اینجا، تو از گنج و قدرت و نعمتها در امان باش.
هوش مصنوعی: سالار چین (فغفور) با دیدن نامهٔ اسکندر بسیار خشمگین شد، اما بعد از آن تصمیم گرفت سکوت کند و چیزی نگوید.
هوش مصنوعی: فغفور چین بعد از خواندن نامه، خندید و سپس به فرستاده گفت که برای تو آرزوی توفیق میکنم و امیدوارم که آسمان در کنارت باشد.
هوش مصنوعی: بگو آنچه را که دربارهٔ سخن او میدانی، از ویژگیهای بلندمرتبهاش، شخصیتش و دیدار با او.
هوش مصنوعی: فرستاده به فغفور چین میگوید که هیچ فردی مانند اسکندر را بر روی زمین ندانید و او را به دیگران مشابه نکنید.
هوش مصنوعی: این بیت میگوید: به خاطر شجاعت، بزرگواری، بخشش و خردمندی، هر فردی میتواند از اندیشه و فکر خود فراتر رود.
هوش مصنوعی: او (اسکندر) در بالای قامتش مثل سرو است و با قدرتش مانند فیل، در بخشش و بخشندگیاش مانند دریای نیل است.
هوش مصنوعی: زبان او مانند شمشیر تیز است و با قدرت و شجاعت به دیگران ضربه میزند، مثل اینکه عقاب بر آسمان میپرد و بر دشمنان چیره میشود.
هوش مصنوعی: وقتی فغفور چین این سخن را شنید، افکار جدیدی در سرش پیدا شد.
هوش مصنوعی: فغفور چین دستور داد تا سفره و شراب آماده کنند و در باغ، زیر ایوان، ترتیب جلسهای را بدهند.
هوش مصنوعی: به هنگام تیرهگشتن و تاریک شدن دنیا، مردم شراب مینوشیدند و حالت مستی به آنها دست میداد.
هوش مصنوعی: فرمانده چین به فرستاده اسکندر گفت که با شاه تو باید به توافقی خوب برسید و در این راستا همدیگر را مناسب ببینید.
هوش مصنوعی: وقتی که نامه روشن و واضح شود، ما به دیدار تو روز خوبی را جشن خواهیم گرفت.
هوش مصنوعی: اسکندر با ترنجی (میوهای شبیه به پرتقال) در دست به نزد سالار چین آمد و در حالتی نیمهمست (حالت سرخوشی و نشئگی) بود.
هوش مصنوعی: هنگامی که خورشید از میان برج نشسته در صورت شیر طلوع میکند، شب را به زیر میآورد و روشنایی روز را به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: اسکندر نزد فغفور چین رفت و از نگرانیهای بدی که در دل داشت، رهایی یافت.
هوش مصنوعی: سکندر از فرستاده فغفور پرسید که شب چگونه گذشت و آیا در زمان خروج تو، آسمان رنگین و زیبا بود یا نه.
هوش مصنوعی: پس از آن، اسکندر دستور داد که منشی بیاورد و کاغذ و دوات و عطر آوردند.
هوش مصنوعی: اسکندر به سرعت نامه را نوشت و کاغذ را به زیبایی آراست، بهگونهای که شبیه بهشت شده بود.
هوش مصنوعی: ابتدا بر دادگر، یعنی خداوندی که مردانگی، عدالت و هنر را به نمایش میگذارد، سپاس و ستایش کرد.
هوش مصنوعی: خداوند فرهنگ، پرهیز و دین، یعنی همان کسی که این ویژگیها را به او داده، باید بر شاه روم که فردی بزرگوار و با فضیلت است، درود و آفرین بفرستد.
هوش مصنوعی: این فرستادهٔ توانمند که سخنان شیرین و فریبا دارد، نامهٔ شاهی جویای فرهنگ را به مقصد رساند.
هوش مصنوعی: من همه سخنان شاهان را خواندهام و از آنها با بزرگان صحبت کردهام.
هوش مصنوعی: از ویژگیهای داراب (کوروش) و فریان (شاهزادگان) و فور (پادشاهان) هر چه در مورد جنگ و جشنها به دست آمده، سخن میگویم.
هوش مصنوعی: اگر تو در جنگ بر قوم بریشان پیروز میشدی، همه شبانها و سلاطین آنها مثل رمهای به دنبالت خواهند آمد.
هوش مصنوعی: خدای خورشید و ماه را به تو دادهاند، پس به مردانگی و شجاعت خود اتکا کن و لشکر را برای پیروزی کافی ندان.
هوش مصنوعی: زمانی که روزگار بر مردان بزرگ (مهتران) بگذرد، هیچکدام از فعالیتهای شاد و خوش (مثل میهمانی) یا میدان جنگ و کارزار بر آنها تأثیر نمیگذارد و آنها همچنان پایدار و ثابت خواهند ماند.
هوش مصنوعی: وقتی که پایان کارشان روز جنگ تو باشد، زمان نه کم خواهد شد و نه بیشتر.
هوش مصنوعی: به تو چیزی از آنها نرسد و برتری نجو، زیرا اگر از آهنی هم بیتردید عبور کنی، باز به سرنوشتی دچار خواهی شد.
هوش مصنوعی: فریدون، ضحاک و جم، سه پادشاه بزرگ و نامی در فرهنگ ایرانی هستند که روزگاری سرسلسلهٔ حاکمان بودند. حالا زمان آنها گذشته و برتری آنها به سرنوشتی تغییر کرده است؛ یعنی زمانهٔ آنها به پایان رسیده و اکنون در برابر قدرتهای دیگر، مانند دم (شاید به معنای نیروی انسان یا عملی در حال حاضر) قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: من از تو نمیترسم و نه قصد جنگ دارم و نه مانند تو هستم که با قدرت باد بر تو غالب شوم.
هوش مصنوعی: ما اهل خونریزی نیستیم و این کار با اصول ما سازگار نیست. در دین ما بدی و ناپاکی جایی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر مرا بخوانی و درخواستی داشته باشی، حتماً شکست میخوری، چون من یزدان پرست هستم و به پرستش خسروها اعتقاد ندارم.
هوش مصنوعی: بیش از آنچه که فرستادم، اگر کسی دارای ویژگیهای نیکو باشد، من او را سرزنش نمیکنم که بر اثر بخشش و خوبیاش، مورد انتقاد قرار گیرد.
هوش مصنوعی: اسکندر از درد و رنجی که از سخنان فرستاده چین به او دست داده، به رنگ زردی درآمد و مانند تیر بر دلش نشست.
هوش مصنوعی: او در دل گفت که از این به بعد هیچکس در جهان مرا نخواهد دید، زیرا به مکانی پنهان رفتهام.
هوش مصنوعی: از ایوان خارج شد و به جای نشست، به این امید که به دنبال بازگشتن، تدبیری بیندیشد.
هوش مصنوعی: فغفور، پادشاه چین، با خوشحالی گنجینهاش را باز کرد و به خاطر بخششها، در دلش هیچ رنج و ناراحتی حس نکرد.
هوش مصنوعی: فغفور (پادشاه چین) نخست دستور داد که پنجاه تاج با سنگهای قیمتی و ده تخت از عاج ساخته شود.
هوش مصنوعی: اسکندر دستور داد هزار شتر بارهایی از نقره و طلا را حمل کنند.
هوش مصنوعی: از پارچههای دیبای چینی (پارچهای گرانقیمت) و خز و حریر (پارچههای نرم و لطیف) و همچنین از کافور (مادهای معطر و خوشبو) و مشک و بوی خوش و عطرهای خوشبو استفاده کردند.
هوش مصنوعی: هزار شتر بارکش بار را حمل کردند و در جایی که پول و ثروت بیارزش شده، راحت و آسوده زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: از سنجاب و قاقم (نوعی پرنده) و موی سمور (پوشش گرانبهای سمور) و نیز از انواع پارچههای بافتنی و ظروف بلوری.
هوش مصنوعی: اسکندر هر یکی از آن بارها را به همراه ده هزار خردمند و گنجور (نگهدارندههای گنج) فرستاد تا بارها را به خوبی نگهداری کنند و به مقصد برسانند.
هوش مصنوعی: آنها صد زین گرانقیمت از جنس نقره و پنجاه زین از جنس طلا را حمل کردند.
هوش مصنوعی: سیصد شتر سرخموی (زیبا) که از نوع طرایف هستند (یعنی شترانی با ویژگیهای خاص)، به سوی دار چینی (سرزمین چین) فرستادند.
هوش مصنوعی: یک مرد با سنگی (که اشاره به سنگینی و سختی دارد) و سخنان شیرین و دلنشین، از میان چینیان کهن برگزیده شد.
هوش مصنوعی: اسکندر دستور داد که کسی با احترام و سلام نزد او بیاید و پیام را بیاورد.
هوش مصنوعی: چند روزی باید نزد کشور چین بمانند و مردان نامدار (پرآوازه) دربارهٔ او (اسکندر) ستایش و تمجید کنند.
هوش مصنوعی: فرستادهای همراه سکندر به سفر رفت، با این تصور که سکندر همان شاه است.
هوش مصنوعی: هنگامی که ملوان، چهرهٔ سکندر را دید، بهسرعت و با شجاعت بادبان قایق را بالا کشید.
هوش مصنوعی: زمانی که فرمانده (دستور) به سوی اسکندر و لشکریانش آمد، به آنها گفت که چه چیزهایی از بازار خود آورده است.
هوش مصنوعی: اسکندر سپاهش را فراخواند و همه به او درود گفتند و سر به نشانهٔ احترام بر زمین گذاشتند.
هوش مصنوعی: چینی که میدانست سکندر شاه است، پیاده و به آرامی در راه آمد.
هوش مصنوعی: اسکندر به فرستادهاش میگوید که از بیان عذرخواهی و عدم پاسخ منفی به فغفور خودداری کند و در این گفتوگو چنین رفتاری نداشته باشد.
هوش مصنوعی: سکندر آن شب را به آرامی گذراند و صبح روز بعد بر تخت سلطنت نشست.
هوش مصنوعی: فرستاده را هدیهای داد و گفت که در راه تو، روح مسیح نیز همراه توست.
هوش مصنوعی: به فرستاده فرمان میدهد که نزد فغفور چین برود و به او بگوید که در نزد ما، اعتبار و حیثیت (آبرو) پیدا کردهای.
هوش مصنوعی: اگر در این جا بمانی، چین متعلق به توست و اگر به جای دیگری بروی، کار تو پسندیده است.
هوش مصنوعی: اگر در اینجا چندین سپاه وجود داشته باشد، نمیتوان به سرعت و به راحتی آنها را به حرکت درآورد و به جنگ رفت.
هوش مصنوعی: فرستاده به سرعت بازگشت و مانند باد به فغفور (رهبر چین) پیام قیصر (اسکندر) را رساند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.