بخش ۴۲ - نزدیکی مرگ اسکندر، اندرز ارسطو و پیمان ملوک طوایف و فال کودک شیرسر در بابل
بدانست کش مرگ نزدیک شد
بروبر همی روز تاریک شد
بران بودش اندیشه کاندر جهان
نماند کسی از نژاد مهان
که لشکر کشد جنگ را سوی روم
نهد پی بران خاک آباد بوم
چو مغز اندرین کار خودکامه کرد
همانگه سطالیس را نامه کرد
هرانکس کجا بد ز تخم کیان
بفرمودشان تا ببندد میان
همه روی را سوی درگه کنند
ز بدها گمانیش کوته کنند
چو این نامه بردند نزد حکیم
دل ارسطالیس شد به دو نیم
هماندر زمان پاسخ نامه کرد
ز مژگان تو گفتی سر خامه کرد
که آن نامهٔ شاه گیهان رسید
ز بدکام دستش بباید کشید
ازان بد که کردی میندیش نیز
از اندیشه درویش را بخش چیز
بپرهیز و جان را به یزدان سپار
به گیتی جز از تخم نیکی مکار
همه مرگ راییم تا زندهایم
به بیچارگی در سرافگندهایم
نه هرکس که شد پادشاهی ببرد
برفت و بزرگی کسی را سپرد
بپرهیز و خون بزرگان مریز
که نفرین بود بر تو تا رستخیز
و دیگر که چون اندر ایران سپاه
نباشد همان شاه در پیشگاه
ز ترک و ز هند و ز سقلاب و چین
سپاه آید از هر سوی همچنین
به روم آید آنکس که ایران گرفت
اگر کین بسیچد نباشد شگفت
هرآنکس که هست از نژاد کیان
نباید که از باد یابد زیان
بزرگان و آزادگان را بخوان
به بخش و به سور و به رای و به خوان
سزاوار هر مهتری کشوری
بیارای و آغاز کن دفتری
به نام بزرگان و آزادگان
کزیشان جهان یافتی رایگان
یکی را مده بر دگر دستگاه
کسی را مخوان بر جهان نیز شاه
سپر کن کیان را همه پیش بوم
چو خواهی که لشکر نیاید به روم
سکندر چو پاسخ بران گونه یافت
به اندیشه و رای دیگر شتافت
بزرگان و آزادگان را ز دهر
کسی را کش از مردمی بود بهر
بفرمود تا پیش او خواندند
به جای سزاوار بنشاندند
یکی عهد بنوشت تا هر یکی
فزونی نجوید ز دهر اندکی
بران نامداران جوینده کام
ملوک طوایف نهادند نام
همان شب سکندر به بابل رسید
مهان را به دیدار خود شاد دید
یکی کودک آمد زنی را به شب
بدو ماند هرکس که دیدش عجب
سرش چون سر شیر و بر پای سم
چو مردم بر و کتف و چون گاو دم
بمرد از شگفتی همآنگه که زاد
سزد گر نباشد ازان زن نژاد
ببردند هم در زمان نزد شاه
بدو کرد شاه از شگفتی نگاه
به فالش بد آمد همانگاه گفت
که این بچه در خاک باید نهفت
ز اخترشناسان بسی پیش خواند
وزان کودک مرده چندی براند
ستارهشمر زان غمی گشت سخت
بپوشید بر خسرو نیکبخت
ز اخترشناسان بپرسید و گفت
که گر هیچ ماند سخن در نهفت
هماکنون ببرم سرانتان ز تن
نیابید جز کام شیران کفن
ستارهشمر چون برآشفت شاه
بدو گفت کای نامور پیشگاه
تو بر اختر شیر زادی نخست
بر موبدان و ردان شد درست
سر کودک مرده بینی چو شیر
بگردد سر پادشاهیت زیر
پرآشوب گردد زمین چندگاه
چنین تا نشیند یکی پیشگاه
ستارهشمر بیش ازین هرک بود
همی گفت و آن را نشانه نمود
سکندر چو بشنید زان شد غمی
به رای و به مغزش درآمد کمی
چنین گفت کز مرگ خود چاره نیست
مرا دل پر اندیشه زین باره نیست
مرا بیش ازین زندگانی نبود
زمانه نکاهد نخواهد فزود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
ارسطالیس اسکندر
هوش مصنوعی: اسکندر احساس میکند که مرگ به او نزدیک شده و به فکر افتاده که از نژاد خود به خوبی یاد کند و پیمانی برای وحدت میان ملوک طوایف ترتیب دهد. او نامهای به ارسطو نوشت و از او خواست تا در شرایط سخت اندیشهای نیکو به کار ببندد و از درگیریها پرهیز کند. ارسطو با اندیشههایش اسکندر را به دوری از خطا و تمرکز بر نیکی توصیه میکند. در ادامه، در بابل کودک عجیبی به دنیا میآید که ویژگیهایی شگفتانگیز دارد و پیشگوئیهایی درباره آینده اسکندر بیان میکند. ستارهشمردن این کودک نشان میدهد که آیندهای پرفراز و نشیب در انتظار است و اسکندر با غمی در دل به فکر آینده خود میافتد و احساس میکند که دوران زندگیاش به پایان رسیده است.
هوش مصنوعی: اسکندر متوجه شد که مرگش نزدیک است و به همین دلیل، روزگارش در حال تاریک شدن است.
هوش مصنوعی: اسکندر به این فکر بود که در دنیا هیچکس از نسل بزرگزادهها (مردان نیکوکار و عزیز) باقی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: اسکندر میخواهد لشکری را به سمت روم بفرستد تا جنگ را آغاز کند و پیروزی را برای سرزمینهای آباد خودش به ارمغان بیاورد.
هوش مصنوعی: وقتی که مغز و ذهن این پادشاه خودخواه به کار افتاد، در آن لحظه نامهای به سطالیس (وصی و مشاور اسکندر) نوشت.
هوش مصنوعی: هر کس که از نسل شاهان کیانی (کیانیان) بد باشد و فرمان دهد تا در میان دیگران گناه را بپوشاند و پنهان کند، باید از او دوری کرد.
هوش مصنوعی: همهٔ مردم به درگاه خداوند رو میآورند و بهگونهای رفتار میکنند که گمان بدی از آنها بهسرعت از بین برود.
هوش مصنوعی: هنگامی که این نامه را نزد ارسطو (حکیم) بردند، دل او از خشم و اندوه به شدت دو نیم شد.
هوش مصنوعی: در همان زمانی که نامه را پاسخ داد، از اشکهای چشمان تو چنین برداشت شد که سر قلم را مضمونی برای نوشتن آماده کرد.
هوش مصنوعی: نامهٔ شاه جهانی (اسکندر) به دست او رسید و او باید دست بدخواه را از خود دور کند.
هوش مصنوعی: به خاطر کارهای بدی که کردی، نگران نباش و همچنین از فکر کردن به آنها دوری کن، زیرا درویش (فقیر) را نیز به کار خیر و نیکی نیاز است.
هوش مصنوعی: از کارهای بد بپرهیز و جانت را به خدا بسپار، زیرا در دنیا تنها از نتیجهٔ نیکو و خوبی به عمل بیاور.
هوش مصنوعی: ما همه در حال انتظار مرگ هستیم، هرچند که زندهایم و در مشکلات و سختیها به سر میبریم.
هوش مصنوعی: همهٔ کسانی که به مقام پادشاهی میرسند، نمیتوانند درخت بزرگی را به ارث بگذارند، چرا که ممکن است خودشان هم از بین بروند.
هوش مصنوعی: از کشتن و آزار بزرگان بپرهیز، زیرا این کار موجب نفرین و عذاب تو در روز رستاخیز خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر در ایران سپاهی نباشد، آن شاه (اسکندر) در مقام خود نمیتواند بایستد و بر امپراتوریاش حکمرانی کند.
هوش مصنوعی: از ترک و هند و سقلابیها و چین، سپاهی از هر طرف به سوی ایران خواهد آمد.
هوش مصنوعی: هر کسی که سرزمین ایران را تسخیر کند، به روم خواهد آمد و اگر با کینه و دشمنی به این کار بپردازد، جای تعجبی نیست.
هوش مصنوعی: هر کسی که از نژاد پادشاهان کیانی است، نباید از مشکلات و آسیبهای ناشی از حوادث طبیعی مانند باد متضرر شود.
هوش مصنوعی: بزرگان و افراد آزاد را دعوت کن تا در یک جا جمع شوند و با تفکر و نظر دربارهٔ مسائل مهم صحبت کنند و از نعمات و خوراکیها بهرهمند شوند.
هوش مصنوعی: هر مرد بزرگ و بافضیلتی باید کشورش را بیاراید و کارهای مهم آن را در دفتری ثبت کند.
هوش مصنوعی: به نام بزرگانی که آزادگان هستند و به خاطر آنها در دنیا چیزهای باارزشی بهدست آوردی و از امکانات بینظیری بهرهمند شدی.
هوش مصنوعی: به هیچکس آنچه را که حق او نیست نده و به دیگران نیز در دعوت به قدرت توجه نکن. یعنی هر کسی را باید به اندازهٔ لیاقت و شایستگیاش ارج نهاد و نباید به خاطر قدرت و مقام، به آنها نزدیک شد.
هوش مصنوعی: عملی کن که همه پادشاهان را زیر حمایت خود داشته باشی، چون میخواهی که لشکر تو به سرزمین روم نیاید.
هوش مصنوعی: سکندر وقتی این گونه پاسخ را دریافت کرد، به فکر و اندیشهٔ دیگری افتاد.
هوش مصنوعی: بزرگان و انسانهای آزاد و محترم را کسی به عنوان فرزند زمانه و سرنوشت از میان مردم برگزید.
هوش مصنوعی: او (اسکندر) دستور داد تا افرادی را به حضورش دعوت کنند و در جایی مناسب و شایسته برای آنان بنشینند.
هوش مصنوعی: یک پیمان نوشته شد تا هیچکس از زمان و دنیا، چیزی بیشتر از آنچه دارد، خواهان نباشد و بیشتر از اندازهاش را طلب نکند.
هوش مصنوعی: نامهای سرشناسان و شایستهای که به دنبال خواستهها و آرزوهای خود بودند، روی هم گذاشتند و نام طوایف مختلف را به ثبت رساندند.
هوش مصنوعی: در همان شبی که اسکندر به بابل رسید، بزرگان و مهمانان را شاد و خوشحال دید که برای دیدنش آمدهاند.
هوش مصنوعی: یک کودک به خانه زنی آمده و در شب باقی مانده است؛ هر کسی که او را میبیند، شگفتزده میشود.
هوش مصنوعی: کودکی که سرش مانند سر شیر و پاهایش مانند سم است، به شکلی همنشین با مردم روی زمین ایستاده و دمی مانند دم گاو دارد.
هوش مصنوعی: اسکندر از شگفتی به مرگ نزدیک شد و اگر فرزندش از آن زن به دنیا نیاید، سزاوار اوست که بمیرند.
هوش مصنوعی: در آن زمان، مردی را نزد شاه آوردند و شاه به خاطر شگفتیاش به او نگاه کرد.
هوش مصنوعی: در همان لحظه، به فال آن کودک که پیشگویی کرده بود، اشاره شد که این بچه باید در خاک دفن شود.
هوش مصنوعی: از اخترشناسان زیادی سؤال کرد و از آنها دربارهٔ سرنوشت آن کودک مرده اطلاعاتی گرفت.
هوش مصنوعی: ستارهشمار (اخترشناس) به شدت غمگین شد و به خاطر این غم، بر روی خسرو نیکبخت (اسکندر) پوششی (پوشاک) کشید.
هوش مصنوعی: اسکندر از اخترشناسان پرسید و گفت که اگر سخنی در دلنگرانیها و رازها باقی مانده، آن را بیان کنند.
هوش مصنوعی: اکنون سر شما را میبرم و جز کفن شیران، چیزی از شما باقی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: ستارهشمر، که به عنوان پیشگو شناخته میشود، وقتی که شاه (اسکندر) ناراحت شد، به او گفت: ای شاه معروف و پرافتخار.
هوش مصنوعی: تو بر ستارهٔ شیر زاده شدی و پیش از همه بر موبدان و دانشمندان بهخوبی حکمرانی خواهی کرد.
هوش مصنوعی: اگر کودک شیر زاده که نوزاد است بمیرد، مانند شیر، سر پادشاهیت تو به زیر میرود و احتمال از دست دادن قدرت و سلطنت وجود دارد.
هوش مصنوعی: زمین برای مدتی دچار آشفتگی و بینظمی خواهد شد تا اینکه یک شخص مهم برتری در آنجا نشسته و قدرت را در دست بگیرد.
هوش مصنوعی: هر که از این پس ستارهشماری کند، به یکی از نشانهها اشاره میکند.
هوش مصنوعی: سکندر وقتی این سخن را شنید، ناراحت شد و اندیشۀ او پر از غم شد.
هوش مصنوعی: اسکندر میگوید که از مرگ خود راهحلی وجود ندارد و دلش دیگر جایی برای اندیشیدن به این موضوع ندارد.
هوش مصنوعی: زندگی من دیگر بیش از این نیست و زمانه نه چیزی از آن کم خواهد کرد و نه بر آن خواهد افزود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.